X
تبلیغات
بدون عنوان! - مطالب طنز و باحال

بدون عنوان!

وبلاگی است بسی مفرح!!!

دولت تدبیر و امید عزمش را جزم کرده که سه دهک پردرآمد جامعه را از فهرست یارانه بگیرها حذف کند.

بنابر آمار ارائه شده با اجرای این برنامه حدود 5/7 میلیون نفر در مرحله یک چهارم نهایی هدفمندی یارانه‌ها از این طرح کنار می‌روند و سایرین به مرحله نیمه نهایی صعود می‌کنند. به گفته نایب رئیس کمیسیون برنامه و بودجه مجلس، قرار است در مرحله دوم هدفمندی یارانه‌ها(یا همان مرحله نیمه نهایی) جمعیت "یارانه نگیران" به 20 میلیون نفر افزایش پیدا کند. در همین راستا طرحی در دست بررسی است که بر اساس آن دولت می‌تواند کسری بودجه سالانه خود را با برداشت از حساب بانکی سه دهک درآمدی بالای جامعه جبران کند و در صورتی که اهالی این سه دهک عمدا حساب‌های شان را خالی کنند، برخورد مقتضی با آنها صورت خواهد گرفت.

راهیابی به مرحله فینال هدفمندی یارانه‌ها کار هر کسی نیست اما در حال حاضر سوال و نگرانی اصلی ملت این است که دولت قصد دارد از چه روش‌هایی برای شناسایی سه دهک پردرآمد استفاده کند. گفته شده یکی از روش‌ها چک کردن اطلاعات افراد در اداره گذرنامه است. یعنی کسانی که زیاد مسافرت خارجی می‌روند و زمان قابل توجهی را در خارج از کشور اقامت می‌کنند، دهک بالایی محسوب می‌شوند و دیگر شانسی برای دریافت یارانه ندارند. انصافا هم نمی‌شود طرف شش ماه از سال را در سوییس زندگی کند و اینجا در ایران یارانه بریزند به حسابش.

حتی شایعه شده استیون بیت آشور در همان دو روزی که برای بازی با تایلند به ایران آمده بود برای دریافت یارانه ثبت نام کرده! بنابراین لازم است که حتما جلوی چنین سوءاستفاده‌هایی گرفته شود..... و اما سایر روش‌های شناسایی دهک‌های پردرآمد عبارتند از:

1- استعلام از عوارضی‌های منتهی به نواحی شمالی کشور: کسانی که در سال بیش از سه بار به شمال کشور مسافرت می‌کنند حتما درآمد خوبی دارند. اینها همان‌هایی هستند که در شمال ویلا دارند، بنزین آزاد می‌زنند و باد زدن منقل جوجه کباب در هوای ابری شمال آن هم در حالی که شلوارک پوشیده اند، کاملا برای شان عادی است.

2- ثبت اطلاعات ماشین‌های برف گیر: در روزهایی که در جنوب شهر به زحمت چند قطره باران می‌بارد، بعضا ماشین‌هایی را می‌بینیم که روی سقف شان یک متر برف نشسته. خب این یعنی خانه طرف در شمالی ترین نقطه شهر که چند وجب بیتشر با ابرها فاصله ندارد، واقع شده. آنجاها هم که حتما می‌دانید متری چند است.

3- استعلام از رستوران‌ها: رستوران‌ها موظف شده اند شماره کارت ملی مشتریان خود را به همراه سفارش غذای آنها در پایان هر روز کاری برای سازمان هدفمندی یارانه‌ها ارسال کنند. این اطلاعات در سازمان دسته بندی می‌شوند و افرادی که طی 10 روز بیش از دو بار چلوکباب بختیاری با زیتون و ماست موسیر خورده باشند خود به خود به فهرست دهک بالایی‌ها اضافه می‌شوند.

4- دید زدن عابر بانک‌ها: ماموران دولت موقعی که شما مشغول سر و کله زدن با عابربانک هستید از آن پشت سرک می‌کشند و میزان موجودی حساب را دید می‌زنند. سعی کنید بدنتان را طوری قرار دهید که کسی نتواند مانیتور را ببیند. حتی المقدور رسید دستگاه را هم در صندوقی که برای لاشه رسیدها در نظر گرفته شده نیندازید. دیده شده که ماموران یک تکه سیم را کج می‌کنند و رسیدها را از صندوق بیرون می‌کشند.

5- خروج از بانک با لبخند موجب می‌شود ماموران بلافاصله به باجه بانک مراجعه کنند و بگویند:« لطفا اطلاعات حساب آن آقایی که می‌خندید را لطف کنید.»

6- پرداخت سریع عوارض نوسازی: این دسته واقعا حقشان است نقره داغ شوند. همین‌هایی که کمتر از 24 ساعت پس از آنکه قبض عوارض نوسازی به‌دست شان می‌رسند، می‌دوند و آن را پرداخت می‌کنند.

اینها جملگی از اعضای خودشیرین سه دهک بالا محسوب می‌شوند و هرچه بکشند حقشان است.

نوشته شده در 92/08/25ساعت 9:58 توسط امیر | |

سلام

خوشبختانه همه چی آرومه و ماچقد خوشبختیم

بعد از اومدن جناب روحانی هر چی اتفاق خوبه داره می افته...
 

تیم ملی فوتبال در میان نا امیدی کامل رفت جام جهانی

تیم والیبال هم که تو لیگ جهانی کولاک کرد

قیمت ارزوطلا حسابی اومد پایین

تیم بسکتبال قهرمان آسیا شد

تیم کشتی با عدس و لوبیا قهرمان جهان شد

استقلال تا نیمه نهایی آسیا رفته

حاج حسن شما کیلید نداری شاه کیلید دارین !
 

 

واما طنز امروز

.

.

.

شاید خیلی از هموطنانی که این مطلب را می‌خوانند دقیقا ندانند "ساپورت" چیست و چرا امروزه به محل مناقشه نیروی انتظامی‌و برخی از شهروندان محترم تبدیل شده است. در گذشته این کلمه را بیشتر از زبان غلام پیروانی شنیده بودیم. او وقتی تیمش می‌برد می‌گفت "مسئولان خوب ساپورت کِردن" و وقتی می‌باخت هم می‌گفت "مسئولان خوب ساپورت نکِردن". این ساپورت جدید اما آن ساپورت نیست. در واقع همان جوراب شلواری سابق خودمان است که جنسش کمی‌متفاوت شده و چنان به بدن صاحبش می‌چسبد که گویی عضوی از بدن اوست. افرادی که عادت به استفاده از شلوار کردی دارند حتی 30 ثانیه هم نمی‌توانند ساپورت را تحمل

کنند. به همین دلیل در برخی نقاط کشور طی ماه های اخیر بیش از صد مورد مرگ در اثر نفس تنگی گزارش شده است.
 


ساپورت یا همان چسبونک بی حیا- واژه پیشنهادی ما تا قبل از آنکه جلسه رسیدگی به موضوع در فرهنگستان تشکیل شود- اولین

بار در کشورهایی مورد استفاده قرار گرفت که به لحاظ امنیتی وضعیت خوبی نداشتند. عوض کردن این شلوارها بیش از 45 دقیقه زمان می‌برد. به همین دلیل زورگیرها مجبور می‌شدند به گرفتن کیف پول، موبایل و سایر البسه فرد زورگیری شونده اکتفا کنند و شلوار برای خود او باقی می‌ماند. پوشیدن این شلوار هم بسیار زمان بر است. شما باید پس از عبور دادن پاچه ها از پنجه های پایتان، دو طرف کمر شلوار را بگیرید و همزمان با بالا کشیدن آن خودتان هم بالا بپرید. این عمل باید بیش از 30 مرتبه تکرار شود تا شلوار در اندام شما جا بیفتد.

با این توصیف لازم است مادری که می‌خواهد به صورت ساپورت پوش فرزندش را صبح زود به مدرسه ببرد یک ساعت زودتر از خواب بیدار شود. پوشیدن ساپورت هرچند نوعی ورزش صبحگاهی محسوب می‌شود اما خب پیرمرد و پیرزن طبقه پایین که در خواب عمیق به سر می‌برند چه گناهی کرده اند؟ (اگر در طبقه همکف زندگی می‌کنید مانعی ندارد) حتما دقت کنید که در آوردن چسبونک هم حداقل به یک دستیار و 120 متر فضا-زیربنای مفید- احتیاج دارد. چراکه ممکن است صحنه هایی شبیه به باراندازهای متوالی در تشک کشتی بین آن دو شکل بگیرد.

خوشبختانه در حال حاضر کشور ما به لحاظ امنیتی در شرایط خوبی به سر می‌برد و بانوان نباید با نگرانی از این مسئله به استفاده از پوشاک غربی روی بیاورند. دشمن وقتی ببیند ما همه ساپورت می‌پوشیم با خودش می‌گوید: «اینها را نگاه کن، آن قدر زیاد زورگیر دارند که روزی چهار، پنج ساعت برای پوشیدن و عوض کردن شلوار وقت می‌گذارند.» لذا نیروی انتظامی‌این دوستان را برای لحظاتی به داخل ماشین راهنمایی می‌کند تا بیشتر به کارشان فکر کنند. اما متاسفانه دیده شده که کف همان ماشین هم برخی از بانوان ساپورت بساط کرده و به دیگر سرنشینان فروخته‌اند.
 

 جا دارد درپایان با ذکر یک توصیه مثبت و آموزنده کمی‌تعدیلش کنیم. نپوشید لطفا...نکنید این کار را... اگر صلاح بدانند خودشان برایتان تولید می‌کنند و مثل کرم حلزون یا دستگاه دراز و نشست با یک تماس کوتاه جلوی در خانه تحویلتان می‌دهند.

نوشته شده در 92/07/08ساعت 14:34 توسط امیر | |

دکتر جواد تجر، دکترای روانشناسی به خانواده‌ها توصیه کرده کودکانشان را بیشتر از 4 ساعت به مهدکودک ها نسپرند. جناب دکتر دلیل این حرفشان را اینگونه شرح داده اند:« کودکان در سنین پایین به خانواده علاقه زیادی دارند و خوب نیست که آنها را در دو شیفت به مهدکودک بسپارند». نمی‌دانیم چرا احساس می کنیم دکتر تجر خودشان مهدکودک دارند و از دست این بچه‌ها عاصی شده‌اند و به همین خاطر این تزها را می دهند که از شر بچه های امروزی خلاص شوند.

داخلی-مهدکودک تجر- روز

کودک1: عمو جواد یک دارم!

دکتر: خب یه لحظه صبر کن من مهشید رو ساکت کنم می برمت.

کودک 1: الان دیگه دو دارم!

دکتر: یه لحظه نگه دار خودتو می برمت.

کودک 1: پزشکان گفته اند نگه داشتن بیش از حد ادرار و مدفوع موجب فشار آمدن به مثانه و در مرحله بعدی ناباروری می شود!

دکتر: ببند دهنتو. بچه دو ساله داره به من یاد میده که چی خوبه چی بده.

کودک 1: دهنمو می بندم ولی ماشین لباسشویی رو باز می کنم الان. یک داشتم، دو داشتم حالا هم یه مقدار گاز می دم می ذارمش سه.

(کودک خودش را سرپا می گیرد و چیز می زند به مهدکودک).

کودک 2: عمو جواد امروز آهنگ نمی خونی با بچه ها برقصیم؟

دکتر: نه پارمیدا جون. امروز برنامه آموزشی داریم در مورد اینکه:چگونه پدر خود را کنیم آباد!

کودک2: حیف شد. دیشب کلی با آهنگ پیت بال تمرین کرده بودم. حالا فردا هم بشه اشکالی نداره. می‌خوام چشای مریم رو در بیارم توی کل کل.

دکتر: دخترم اینا رو کی بهت یاد داده؟ دیگه از این حرفا نزنی ها.

کودک2: حالا ما دو کلمه جلوی تو حرف زدیما، نری همه جا جار بزنی دهن لق!

کودک3: عمو جواد فیس بوکمون رو می تونیم اینجا چک کنیم؟

دکتر: اولا فیس بوک برای سن شما خوب نیست، دوما ما اینجا سیستم نداریم.

کودک3: من خودم با گوشیم میرم. آخه ادمین پیج دهه نودی ها هستم. امروز قرار شده با دهه شصتی ها کل کل کنیم.

دکتر: تو پدر هم بالا سرت هست؟

کودک3: تا دلت بخواد! کلا سر کار نمیره بابا. پیش خودم می شینه. همش هم با اکانت من میره فیس بوک از این و اون شارژ ایرانسل می گیره.

دکتر: چه بابای خوبی هم دارین. بچه ها می‌خواین برین خونه؟

همه کودکان با هم داد می زنند: نههههههههههه خیر!

کودک1: من مجددا یک دارم!

باز کودک1: من مجددا یک و دو دارم!

همچنان کودک 1: من مجددا یک، دو، سه، نبوووووود؟

دکتر: تو چی می خوری بچه این قدر بیرون‌روی داری؟

کودک 1: شوخی می کردم باهات دکی! دوس داری درون روی داشته باشم؟

دکتر طاقتش تمام می شود و کودک 1 را به گوشه ای می برد که از چشم دوربین های امنیتی دور باشد و او را به باد کتک می گیرد که در همین لحظه پدر و مادر بچه سر می رسند.

از شانس بد دکتر، پدر کودک شماره 1 از قوی ترین مردان ایران است و دستش که به دکتر برسد یک و دوی دکتر را در

می‌آورد.

دکتر تنها راه خلاص شدنش را امتحان می‌کند: اِ من کی ام؟ اینجا کجاست؟ این بچه رو کی زده؟

نوشته شده در 92/06/06ساعت 21:1 توسط امیر | |

معنی کلمات و اصطلاحات فارسی از اون لحاظ:

 

 

کار از کار گذشتن : سبقت گرفتن یک اتومبیل از اتومبیل دیگر

عقربه : عقرب مونث

لوزی : سطح پایین زندگی کن

 

ایتالیا: ای شرکت ارائه دهنده سیم کارت های تالیا

صفت : سه تا آدم چاق

 

رامبد : قبلا رام بود حالا وحشی شده

چایکوفسکی : ماخوذ از روسی یعنی چای مرا چه کسی کوفت کرده است ؟

 

باکتری : از کتری استفاده کن ! با قوری نه

 

محسن: به آبادانی یعنی من حسن هستم.

 

عاشقم : آشی که در دوران غم پخته شود

 

ژرف بینی : کسی که سوراخ بینی اش عمیق است !

سودای باطل : نوشابه ای که گاز آن پریده باشد

 

کمپین: درد ناچیز و اندک

هیهات : آبگرمکن یا کتری برقی که هی به جوش می آید !

فضاحت : کلاه فضانوردی

 

کته ماست : آن گربه مال ماست

 

کدبانو : دختر خانمی مجرب در نقشه کشی با نرم افزار اتوکد !

سوغاتی : بسیار عصبانی

 

عجبشیر : احساس رضایت از مطبوع بودن شیر

 

کالباس: اتوبوسی که هنوز مراحل ساخت آن به پایان نرسیده.

 

نوشته شده در 92/03/26ساعت 11:46 توسط امیر | |

تاحالا توجه کردید که ما ایرانیا چقدر از واژه (( تخم )) استفاده میکنیم ؟

 


گشنمونه انواع تخم را میخوریم!! (تخم مرغ ، تخم شتر مرغ و ....)


به گل و گیاه علاقه داریم تخم را میکاریم !


میخوایم کارمون راه بیافته تخم را میمالیم!!!


فوتبال میبینم تخمه میشکنیم!



کسی را دوست داریم جاش رو تخم چشممونه ! ازش بدمون میاد یارو به تخممونه !



یارو شیطونه، تخم سگه ! نامرده ، تخم حرومه !! شجاعه ، تخماش گندست !! ترسوئه ، تخم نداره !!



از چیزی بدمون میاد تخمیه ! زیادی خوشمون بیاد تخمشو تو بازار میخورن!!



میخوایم بگیم طرف در حدمون نیست میگیم تخممونم نمی تونه بخوره ! میخوایم ثابت کنیم ازش خیلی بالاتریم میگیم بیاد تخمم رو بخوره !


میخوایم تاکید کنیم که کاری را انجام میدیم میگیم تخم بابام نیستم اگر...



از همه بدتر وقتی یه جایی گندی بزنیم جای اینکه درستش کنیم ،می گیم به تخمم !


خلاصش را براتون بگم که یه دنیاست و تخمای ما ملت تن پرور دوست داشتنی ...


تخمتون سلامت...

(اگه دارین البته)

نوشته شده در 92/01/15ساعت 13:29 توسط امیر | |

توليد سريال‌هاي مفهومي و معناگرايي چون «حريم سلطان» به خوبي نشان مي‌دهد برادران ما در كشور دوست و برادر و همسايه – تركيه – تا چه اندازه به ذائقه مخاطب ايراني نزديك شده‌اند و چه راهكارهايي را براي جذب حداكثري كه خواسته اصلي مسوولين كشور تركيه است به كار مي‌گيرند. اين سريال بنا به گفته راويان شيرين سخن برگرفته از دل تاريخ است كه در اين‌صورت بايد تاريخ تركيه را بالاي سر گذاشت و به آن احترام فراوان گذاشت اما تحقيقات صورت گرفته نشان مي‌دهد در آن برهه از تاريخ بانوان عثماني تا سايه پوشيده بودند و چيزي كه شما در تصاوير موجود مي‌بينيد خطاي ديد و يا سرابي بيش نيست.

 

مواد لازم:

بانوان زيبا و به چشم‌ خواهري درجه يك: 5 عدد

بانوان زيبا و به ناچار درجه دو: 30 عدد

بانوان زيبا و جهنم و ضرر درجه سه: 60 عدد

بانوان باري به هر جهت: 120 عدد

بانوان متعادل كننده: 5 عدد

بانوان متحرك: 160 عدد

بانوان ايستا: 320 عدد

بانوان فضول و خبرچين، در عين حال زيبا: به اندازه رفع نياز مخاطب

بانوي سيخ كننده موي سر: يك عدد

سنبل خان: يك فقره

سلطان مفت‌خور براي هضم بانوان: يك عدد

وزير اعظم: يك عدد مشكوك به خيانت

مادر سلطان، حامي جمعيت هضم بانوان : يك عدد

بانوبيار دربار: يك عدد

مرد: به تعدادي كه جلوي دست و پاي بانوان را نگيرند

عاشق سينه چاك همسر سلطان كه سرش به شدت مي‌خارد: يك عدد

حيات خلوت: به گستردگي حرمسرا

 

رده سني مخاطب:

 2 تا 170 ساله ... هر چه پيرتر، پيگيرتر

 

طرز تهيه:

يك) ابتدا تعدادي بانوي درجه سه را كه انصافا سازمان استاندارد در حق‌شان كوتاهي كرده را توي فيلمنامه مي‌ريزيم و به آن قسمت حرمسرا مي‌گوييم. دوستان عزيز حتما حواسشان باشد كه به اين قسمت نمك اضافه نكنند و شورش را در نياورند، هر كسي نمك بيشتري خواست سر سفره خودش اضافه مي‌كند.

دو) بعد از يك ساعت كه اينها را با سر و وضعي نامناسب - ولي باب طبع- خوب پخت داديم، سلطان سليمان را براي كاهش و متعادل كردن بار زيبايي فيلم پرت مي‌كنيم توي متن، بقيه‌اش را خودش مي‌داند چكار كند.

نكته: دوستان گلم، عزيزهاي درون منزل، خيلي حواسشان باشد اين تعداد زن زيبا را همينطور بي‌هدف ول نكنند توي متن؛ رادياتور ماشين باشد داغ مي‌كند، آدميزاد كه جاي خودش را دارد و جايزالخطا هم هست تازه!

سه) اين قسمت را نمي‌شود نوشت اما شما كه بچه نيستيد،

چهار) همسر سلطان كه از نظر درجه‌ي كيفي با پارتي‌بازي در رده‌ي دوم قرار دارد را در گوشه‌اي از متن با كاميون خالي مي‌كنيم و اگر فرصتي دست داد با همان كاميون از رويش رد مي‌شويم اما متاسفانه در آن برهه زماني كه ايشان مادر شاهزاده است امكانش نيست. با همسر سلطان به ناچار مي‌سوزيم و مي‌سازيم.

پنج) تا مخاطب از دستمان نپريده و شبكه را عوض نكرده، بانوان زيبا و به چشم خواهري درجه يك را بي‌محابا مي‌ريزيم توي متن تا با تحت تاثير قرار دادن مخاطب، مصرف شام ايراني‌جماعت به شدت كاهش پيدا كند. آشپزان عزيز خواهشا در مصرف بانو خساست به خرج ندهند. مال پدرتان كه نيست، سفره سلطان سليمان است. تازه ابتداي سلطنتش هم به مردم تركيه قول داده بود كه بانوان را سر سفره‌هاي آنها بياورد؛ چون آن زمان‌ها بانوان خيلي سخت راضي مي‌شدند سر سفره بيايند و بيشتر توي آشپزخانه بودند با ان حالشان.

شش) شايد كافي به‌نظر برسد اما تا اينجاي كار اين سريال تنها براي آقايان جذابيت دارد كه در انتخاب شبكه متاسفانه صاحب راي و نظر نيستند. محققان ترك‌تبار براي راضي نگه داشتن بانوان كه استثنائا پيرو آن رضايت آقايان نيز حاصل مي‌شود به اين نتيجه رسيدند كه بايد دو زن – ترجيحا هوو- به جان يكديگر بيفتند و از خجالت هم در بيايند. كلا خانم‌ها چون با اينجور درگيري‌ها همذات‌پنداري مي‌كنند و به ياد منازعات خانوادگي با جاري و مادر شوهر و خواهر شوهر مي‌افتند، به شدت به سريال فوق علاقه‌مند مي‌شوند و هر يك بنا به خصوصيات اخلاقي كه دارند به يكي از طرفين درگيري علاقه‌مند مي‌شوند.

هفت) بانوان ديگري كه قبل از شروع برنامه خوب ورز داده شدند را براي اضافه شدن به درگيري و مورد توجه قرار گرفتن سلطان به آرامي وارد قصه مي‌كنيم.

هشت) كوفتش بشود. ما كه راضي نيستيم.

نه) براي جلوگيري از عوض شدن ناگهاني ذائقه بانوان و تعويض كانال و ترجيح دادن تماشاي رقابت فوتبال بين اينتراخت فرانكفورت با راپيدوين اتريش، موقتا مقداري از بحث اصلي دور مي‌شويم و مقاديري جنگ و خونريزي به متن اضافه مي‌كنيم. حتما حواستان باشد در خلال پخش اين جنگ‌ها به هيچ‌عنوان از بحث شيرين درگيري در حرمسرا و گيس و گيس‌كشي غافل نمي‌شويم، بلكه فقط خودمان را مي‌زنيم به غفلت تا كار خوب از آب در بيايد.

ده) در قابلمه را مي‌بنديم و آن را به مدت نيم ساعت در مايكروفر قرار مي‌دهيم.

يازده) سريال ما آماده‌ست و اميدواريم توفيقي نصيب‌تان شود كه بدون حضور خانواده موفق به تماشاي آن بشويد. اسپانسرهاي اين سريال بابت تماشاي آن از شما تشكر مي‌كنند.

 

پيام‌هاي بازرگاني: كرم‌هاي افزايش دهنده قدرت‌بدني فايرفاكس ... با ما بهتر، طولاني‌تر و با لذت بيشتري به تماشاي اين سريال بنشينيد.

 

قسمت‌هايي از سريال:


 

(داخلي – روز- اتاق خانوم والده)

والده: پسرم تو چرا با ماهي دوران نمي‌ري حيات خلوت؟ بنده‌خدا پوسيد!

سلطان: مادر، اين روزها با «تركيش رادياتور» كي ديگه مي‌ره حيات خلوت؟

والده: پسرم اگه باهاش نري خلوت شيرم رو حلالت نمي‌كنم.

سلطان: مادر جان، احترامت واجب اما در مسايل خلوتي من دخالت نكن؟ آدم عاقل اينهمه مال دنيا رو ول مي‌كنه با ماهي دوران مي‌ره حيات؟

والده: مي‌دونم پسرم ولي اينبار به خاطر دل من برو!

سلطان: مادر؟!

والده: من حال اونو درك مي‌كنم!

سلطان: واااا! مادر؟ حالت خوب نيست‌ها!

والده: زهرمار! سلطان نبودي همين آدم تف كف دستت نمي‌انداخت! واسه من كلاس مي‌ذاري؟

سلطان: مادر تو رو ارواح آقاجون بس كن ... حالا كه اصرار مي‌كني، بهش بگو بياد حيات پشتي، دو دقيقه ببينمش، وسايلشو برداره بره!

(در همين حين بانواني در رنگ‌ها و مدل‌هاي مختلف از جلوي دوربين رد مي‌شوند. سنبل خان با آن قيافه‌اش هم در بين آنهاست. سنبل خان هم نشديم. اخ به اين شانس)

سنبل خان (با ناز و ادا و اطوار): نگار؟ بيا اينجا ببينم ... واااااي، بيا ديگر

بانو بيار دربار: بله سنبل خان؟

سنبل خان: برو ماهي دوران را حاضر كن!

بانو بيار دربار: چشم سنبل خان ... به حيات خلوت مي‌روند؟

سنبل خان: پ ن پ، مي‌رن يه جاي شلوغ كه همه ببينن، حرفي پشتشون نباشه!


 

تموم شد

 

نوشته شده در 91/12/26ساعت 19:7 توسط امیر | |

" مردها حامله میشوند "

 

پس از اينكه چند وقت پيش، يكي، دو نفر از مردان زيادي محترم در خارجه حامله شدند و در نقش يك مادر مهربان زاييدند، با خبر شديم مجلس شوراي اسلامي در حال بررسي طرحي‌ست كه پيرو آن به آقايان يك ماه مرخصي زايمان داده مي‌شود! به هر حال مجلسي‌ها معتقدند كار از محكم‌كاري عيب نمي‌كند. گويا قرار است زن و شوهر هر دو در خانه استراحت كنند تا بعد از يك ماه مشخص شود اين‌بار زحمت وضع حمل روي دوش كدام‌يك خواهد افتاد!

 

« خانمم؟ همسر؟ عزيزم؟ مهربون؟ جيگيلي؟! كجايي تو؟»

 

« اي مرض، درد، حناق، كوفت؛ اين لوس‌بازي‌ها چيه توي اين سن وسال؟ چته دوباره؟»

 

«عزيزم گمونم داره لگد مي‌زنه!»

 

« چي؟ دردت شروع شده؟ فكر مي‌كني وقتشه؟»

 

« وا... من كه تجربه اولمه، اما يه چيزايي احساس مي‌كنم... پدر سوخته مثل اينكه دختره!»

 

« تو كه تجربه اولته از كجا مي‌دوني دختره؟ ها؟ نانجيب، نكنه قبلا هم...»

 

«نه به‌خدا. آخه همچين داره چنگ مي‌زنه، فكر كردم دختره؛ اصلا اگه دختر دوست نداري پسره. عزيزم مي‌شه يه كمي زغال اخته برام بياري؟ (با لبخند مليح) فكر كنم ويار كردم!»

 

« پاشو بس كن مرد. يه نگاهي به خودت بنداز جلو آينه، خجالت نمي‌كشي با اين سيبيل و دم و دستگاه ويار مي‌كني؟»
«آخه دست خودم كه نيست، وياره ديگه. پس لطفا يه تيكه چيپس فلفلي برام بيار.»

 

«اونم نمي‌آرم. ديگه؟»

 

« لااقل يه ليوان آب بده بخوريم.»

 

« پاهات كه نشكسته، چشمت كور برو خودت بردار.»

 

«باشه عزيزم، حالا چرا داد مي‌زني؟ توي روحيه بچه تاثير مي‌ذاره‌هاااا»

 

«مرده‌شور تو رو ببره با اون بچه‌ات، دلم خوش بود شوهر كردم. همين يه كار از دست شما مردا بر نمي‌اومد كه اينم از ما گرفتين. پاشو برو از جلوي چشمم خفه شو. بچه ما رو دزديدين، دارين باهاش پز مي‌دين؟ چهار تا شكم زاييدم، صدام در نيومده، حالا ببين چه كولي‌بازي در ‌مي‌آره سر دو هفته... راستي، اصلا تو سر دوهفته چه‌جوري مدعي شدي كه لگد مي‌زنه؟! هااااا؟»

 

«آخه دلم مي‌پيچه. مي‌دوني، حس عجيبي دارم. بدنم شل شده، كرخت شدم، احساس مي‌كنم بدنم خيس شده.»

 

« اي مرده‌شورببره اون دلتو... پاشو گنده‌بك، پاشو برو خودتو بشور خرس گنده؛ تو حامله نيستي، اسهال گرفتي! چقدر بهت گفتم كمتر هندونه بخور، آخرش گند زدي به زندگيم؟!»

نوشته شده در 91/10/05ساعت 9:2 توسط امیر | |

يكي از جدي‌ترين مسائلي كه همواره رشد و پيشرفت دانشجويان ايراني را تهديد مي‌كند، كلاس‌هاي مختلط دانشگاه‌هاست. به اين ترتيب كه عده‌اي دختر و پسر معلوم‌الحال دسته‌جمعي مي‌روند سر كلاس، با هم درس مي‌خوانند، با هم رشد مي‌كنند، با هم واحد پاس مي‌كنند، با هم حرف مي‌زنند و در بعضي مواقع حتي ديده شده گستاخي و غرب‌زدگي را به اوج رسانده و با هم ازدواج مي‌كنند!

همين‌طور كه مي‌بينيد اين موضوع شوخي‌بردار نيست. انصافا شما شنيده‌ايد بگويند فلاني ازدواج كرده و خوشبخت شده؟ خب فكر مي‌كنيد ريشه‌ اين بدبختي‌ كجاست؟ آفرين، توي كلاس‌هاي مختلط ! يعني خيلي راحت مي‌توان با تك‌جنسيتي كردن دانشگاه‌ها، بدبختي را از جامعه دور كرد، تورم را تك‌رقمي‌تر كرد، فقر را از بين برد، مشكل مسكن، گراني، ترافيك، آلودگي هوا، بيكاري، قتل، آدم‌ربايي، سرقت مسلحانه، ناامني، تجاوز گروهي، تجاوز انفرادي، تجاوز صد متر با مانع، تجاوز استخري، همه و همه را با تك‌جنسيتي شدن دانشگاه‌ها حل كرد. 

اين مهم البته بنا بر اهميتي كه دارد خوشبختانه از چشم‌هاي تيزبين مسوولان امر پنهان نمانده و همواره سالي ده، پانزده دفعه روي آن تاكيد مي‌شود؛ يعني آنقدري كه بحث روي تك‌جنسيتي شدن دانشگاه‌ها در كشورمان مطرح مي‌شود، كنكور در اين مملكت برگزار نمي‌شود! سكوت در قبال چنين بحراني اما كم از داشتن ماهواره در منزل و عدم تحويل آن در طرح وزين «تحويل داوطلبانه ماهواره» ندارد. براي همين ما سكوت نمي‌كنيم، حرف مي‌زنيم، حرف مفت مي‌زنيم اما بالاخره حرف مي‌زنيم. شما هم بهتر است يكجوري نگاه نكنيد كه انگار فقط ما در اين مملكت حرف مفت مي‌زنيم. 

قبل از ارائه راهكار بايد ببينيم پايه و اساس اين تز مدرن را چه كسي بنا كرده؛ جواب اين سوال پر واضح است: ما نمي‌دانيم! خواهش مي‌كنيم شلوغش نكنيد. اين يكي را نمي‌دانيم اما انصافا يك چيزهايي هست كه مي‌دانيم و مطمئنيم به دردتان مي‌خورد، پس تا انتهاي برنامه با ما همراه باشيد. مثلا ما مي‌دانيم اين ايده حتم به يقين از ايده‌ي بسيار جالب تفكيك جنسيتي در كتاب‌هاي دوره‌ي دبستان شكل گرفته؛ خب عده‌اي از اهالي انديشه (اهالي شهر جديد انديشه، نرسيده به كرج، جنب قلعه‌حسن خان) دور هم نشستند و به اين نتيجه رسيدند كتاب‌هاي دختران و پسران در دوره‌ي ابتدايي نبايد يكجور باشد. به اين بهانه كه كتاب‌هاي حالا بايد يك فرقي با كتاب‌هاي زمان ما داشته باشد. البته تاكيد داشتند فقط كتاب‌هايمان بايد يك فرقي با آن زمان داشته باشد. اولين گيرشان روي كتاب‌هاي درسي اين بود كه چوپان دروغگو نبايد جزو دروس باشد. نه در كتاب‌ پسران، نه در كتاب‌ دختران؛ فقط همين كه در كتاب دانشجويان علوم سياسي يك اشاره‌ي كوچكي بشود كافي‌ست. ضمن اينكه اذهان عمومي را هم به سمت و سوي افرادي سوق مي‌داد كه انصافا جايز نبود. اصلا مصداق بارز سياه‌نمايي بود و لازم‌الحذف.

يكي ديگر از تغييرات لازم در اين كتاب‌ها حذف درس قديمي كوكب خانوم از كتاب پسرها بود. اين درس مال زماني بود كه كوكب خانوم واقعا زن باسليقه‌اي بود و دل به كار مي‌داد. الان كوكب‌ خانوم‌ صبح‌ها توي آرايشگاه مشغول هشتي كردن و شيطوني كردن ابروها و فرمژه كردن موهايش است، عصر هم اگر كلاس ايروبيك و استخر و موسيقي نداشته باشد، در كلاس‌هاي داوطلبانه‌ي ارشاد شركت مي‌كند! كجا بنده‌خدا مي‌رسد كدبانوگري كند با اين حالش؟ خب پس طبيعتا اين درس هم بايد حذف مي‌شد. درس نامفهومي مثل تصميم كبري هم كه اصلا نيازي به بحث و تبادل نظر ندارد. دختربچه چه حقي دارد جلوي بزرگترش تصميم بگيرد؟ به اينها بها بدهي انتظار دارند شريك زندگي‌شان را هم خودشان انتخاب كنند. يعني چنين موجودات پرتوقع و زياده‌خواهي هستند اين زن‌ها ... خب طبيعتا اين درس از دروس خانوم‌ها حذف و در كتاب آقايان با عنوان «تصميم اصغر سرشونه» به شكلي متفاوت منتشر خواهد شد.

بحث در اين خصوص زياد است اما بهتر است با توجه به كمبود وقت، از بين راهكارهاي زيادي كه به ذهن‌مان مي‌رسد، مهم‌ترين آنها را خدمت‌تان عرض كنيم. به برادران عزيز دانشجو كه خانوادگي زحمت ترتيب تحصيلات و علم و دانش جوانان مملكت را مي‌دهند توصيه مي‌كنيم به تك‌جنسيتي شدن دانشگاه‌ها قانع نباشند و حالا كه امكان فرستادن پسران و دختران به كشورهاي مختلف نيست، دست‌كم شهرهاي آنها را از هم جدا كنند؛ آنهم نه در شهرهاي نزديك به هم، كه امكان برقراري رابطه از طريق «گرده‌افشاني» در اين‌صورت از بين نخواهد رفت، بلكه بياييم آنها را در دو نيمه‌ي شمالي و جنوبي، يا شرقي و غربي كشور (برخلاف جهت وزش باد) از يكديگر جدا كنيم تا دختر و پسر براي ارتباط ميان يكديگر به روش سنتي علامت دادن با دود از طريق قله‌هاي هم‌ارتفاع روي بياورند. هرچند كه جوانان امروزي حتي تهديدي مثل آلودگي صوتي را هم به فرصت تبديل مي‌كنند و از آن وسيله‌ي ارتباطي مي‌سازند اما ما كه نبايد بيكار بنشينيم ... حتي اگر شده راهكاري بينديشيم كه با جلوگيري از وزش باد، با پيشبرد اهداف ناپسند دانشجويي مقابله كنيم
نوشته شده در 91/09/11ساعت 11:55 توسط امیر | |

در راستاي اين آرامي و خوشحالي، تورم كماكان به رشد خود در كمال آرامش و خونسردي ادامه مي‌دهد. مسكن، جوان‌ها را كه مي‌بيند با اين جيب‌هاي خالي مي‌خواهند صاحبش شوند، خنده‌اش مي‌گيرد. گوشت‌ها و مرغ‌ها از پشت ويترين براي مردم شكلك درمي‌آورند و مي‌گويند: اگر مي‌توني بيا منو بخور، اگه نمي‌توني بيا منو نخور، اينو بخور! كه البته منظورشان مرغ بغلي است! خلاصه بخور بخوري شده اينجا؛ مردم دستشان به گوشت نمي‌رسد. مي‌گويند گوشت قرمز براي سلامتي ضرر دارد، ضمن اينكه ما توي رژيم هستيم. انگار ما توي رژيم نيستيم و فقط آنها دارند سختي‌هاي رژپم پس را تحمل مي‌كنند! براي تناسب اندام خودتان اين كار را مي‌كنيد، پس منتش را سرما نگذاريد.

با اينكه همه چيز آرام است و ماچقدر خوشحاليم، امااين آمريكايي‌هاي بدبخت و اين انگليسي‌هاي مادر مرده كماكان بدبخت هستند و مشكلات مالي و اقتصادي و جغرافيايي و مدني و زمين‌شناسي(2) و زيست‌گياهي و جانوري و فيزيك(3) اذيت‌شان مي‌كند و امان‌شان را بريده است. اين مشكلات آن‌قدر دامنه‌دار شده است كه دامن همه‌شان را گرفته و لكه‌دار هم كرده است و بعيد است اثراتش با تايد و وايتكس هم از بين برود، چون اينجوري كه صدا و سيماي ما مي‌گويد آنها حتي قدرت خريد تايد و صابون ولوازم بهداشتي را هم ندارند و مشغول خوردن پوست و گوشت برادران مرده خود هستند.

از انگليس و آمريكا كه بگذريم، فرانسه و ايتاليا هم مشكلات عديده‌اي دارند. فرانسوي‌ها كلام آدم‌هاي مشكل‌داري هستند و جديدترين مشكلشان اين است كه چرا اينقدر مشكل ندارند؟! ايتاليايي‌ها هم باذكر مشكلي مشابه، از دولت خواستار رسيدگي بيشتر و مهر و محبت مادرانه شده‌اند، كه دولت هم درخواست اين شهروندان را پذيرفته و اعتراف كرده است كه اين بي‌توجهي از جانب آنها بوده، در حالي كه اينجا، در كشورمان، كماكان همه چيز آرام است و ماچقدر خوشحاليم!

 

راه‌هاي جلوگيري از خوشحالي زائد الوصف!

حالا كه هيچ بهانه‌اي براي اعتراض به دولت نداريم و حتي هيچ برنج سمي‌اي در كشور توزيع نمي‌شود كه لااقل دلمان خوش باشد، از دولت مي‌خواهيم به درخواست‌هاي زير رسيدگي كند..

1-رسيدگي به مردم بيچاره افغانستان و توزيع سهام عدالت در بين آنها.

2-رسيدگي بيشتر به مردم بيچاره افغانستان و توزيع سهام عدالت بيشتر در بين آنها.

3-آوردن بنزين و ساير فرآورده‌هاي نفتي بر سر سفره‌هاي مردم بيچاره افغانستان، با حفظ رسيدگي و توزيع سهام عدالت در بين آنها.

4-قراردادن صندوق‌هاي پستي در جنب منازل هر شهروند ايراني، براي اطمينان از رسيدگي به نامه‌هاي ارسالي براي مسئولين و جلوگيري از دوندگي آنها پشت ماشين‌ها!

5-جلوگيري از رسيدگي بيش از حد به درخواست‌هاي مردم.

6-اهداي دفاتر 100 برگ به مردم، جهت نوشتن مشكلاتشان و جمع‌آوري آنها در پايان هر هفته!

7-جلوگيري از سو استفاده عمومي از توجه مسئولين.

8-جلوگيري از مسئولين!!

نوشته شده در 91/08/19ساعت 20:17 توسط امیر | |

دقت کردید کلاً چه مملکت جالبی داریم؟هر چیزی که به یه زمانی جوک بوده بعداً به حقیقت می پیونده.مثلاً همین یکی دو ماه پیش بود که به شوخی به هم می گفتیم دلار قراره بشه سه هزار تومان.به میمنت و مبارکی و به حول و قوه مسئولین! همین امروز فرداست که دلار بشه سه هزار تومن.

ماشالله هزار ماشالله همینجور لحظه ای و ثانیه به ثانیه قیمت عوض میشه...خود ما چند روز پیش رفتیم دلار بخریم به فروشنده گفتیم قمیت دلار الان چنده؟فروشنده محترم هم گفت الان ؟یا الان؟!؟!

یا همین هفته پیش به شوخی به هم می گفتیم باید دو سه روز نریم تو گوگل تا این گوگلیا آدم شن و اون فیلمه روحذف کنند.والا خودمونم فکرنمی کردیم که مسئولین اینقدر جدی بگیرن.

به قول معروف جوک واسه شما جوکه واسه ما خاطره ست!

 

اینجانب دکتور پرفصور محندث به عنوان یکی از مهمترین اعضای باحال خانوادمون تصمیم گرفتم آستین بالا بزنم و به کمر همت گره اش بزنم و یه سری راهکار ارائه بدم که قیمت دلار پایین بیاد.همه راهکارها قبلاً تست شده و جواب هم داده :

 

1-از مسئولین ذیربط و بی ربط خواهش می کنیم دیگه هیچ گونه تلاشی در جهت پایین آوردن قیمت دلار انجام ندهند.هر کاری تا الان کردید بسه.این جوری قیمت دلار پایین نمیاد اما حداقل بالا هم نمیره!

 

2- تجربه نشون داده هر وقت رادیو و تلویزیون اینا چیزی رو از مردم بخواد ، مردم بر عکسش عمل می کنند.به همین دلیل توصیه میشه تلویزیون 24 ساعته مردم رو تشویق به خرید دلار کنه.به جان خودم دیگه هیچ کس نمیخره!

 

3-مسئولین قیمت چیزهای دیگه رو حسابی بالا ببرند تا دیگه پولی دست مردم نمونه که برن دلار بخرن. البته خوشبختانه این کار الان داره به نحو احسن انجام میشه!

 

4-از اونجایی که امریکای بی تربیت ما رو تحریم کرد و قیمت دلار یهو بالا رفت پس ما هم بیایم اون کثافتا رو تحریم کنیم تا قیمت بیاد پایین.تازه ما یه سری کشور های دوست و برادر قدرتمند مثل کومور و سوازیلند و بروبچ قبیله گوتا گوتا و اینا داریم که میتونن کمکمون کنند.درضمن طبق خبر واحد مرکزی همین امروز فرداست که امریکا و اروپا نابود شن .کافیه ما تحرمیشون بکنیم تا کمرشون بشکنه!

 

5-ملت ما به مرگ و زندگی اهمیت زیادی میده.مثلاً طرف حاضره ساعت 3 نصفه شب  از خواب پاشه و بره اون سر شهر و اونجا هم دو ساعت وسط میدون سرپا وایسه تا واسه تماشای مراسم اعدام یه جای خوب گیرش بیاد.خوب مسئولین هم این برنامه ها رو بیشتر کنن تا ملت سرگرم شن و دیگه نرن دلار بخرند.

 

6-از استراتژی مرغی استفاده شود.یعنی اینکه یه دفعه قیمت دلار رو 4 برابر کنند . بعد که مردم صداشون دراومد بگن خوب باشه تلاش می کنیم که کم بشه.بعد هم کلی سر مردم منت بزارن  قیمت رو برسونن به ده هزار تومن.همه سر و صدا ها می خوابه و کسی هم دیگه اعتراضی نمیکنه که بابا ده هزار تومن هم زیاده.

 

7-یه راه دیگه هم هست و اون اینکه مسئولین به همین شیوه ادامه بدن و قیمت دلار به مرور بالا بره فقط مسئولین عزیز لطف کنن و به جاش از اعتقادشون نسبت به عمه بکاهند!!!

نوشته شده در 91/07/09ساعت 16:13 توسط امیر | |

یکی از مسئولان دولتی از برنامه های فرهنگی و تفریحی دولت خدوم برای پر کردن اوقات فراغت ملت خبر داد.«غ ع م» برادرزاده مشاور معاون فرهنگی رییس جمهور افزود: ما در دولت نوکر مردمیم واسه همین یه عالمه نفر- ساعت فکر کردیم و تصمیم گرفتیم چند تا برنامه توپ مثل هلو تهیه کنیم جوری که اصن آدم میخواد بخورتش! «غ ع م» که علاوه داشتن سمت برادرزادگی مشاور معاون فرهنگی رییس جمهور ، رییس مرکز پیشبرد اهداف راهبردی پدافند غیرعامل ساختمون بغلی نهاد ریاست جمهوری نیز میباشد در ادامه صحبت هایش به این برنامه ها اشاره کرد و گفت: جهت همدردی با ملت های مظلوم و قحطی زده سومالی و گینه بی سائو و سایر ملت هایی که درگیر جنگ و این صحبتا هستند تصمیم گرفتیم از توان مالی خانواده ها برای خریدن اقلام غذایی ضروری بکاهیم. وی افزود: یکی از اهداف دولت همواره کوشش در جهت اعتلای ورزش های همگانی بوده و به همین منظور از برنامه های دولت برای برپایی ورزش  دوی استقامتی و سرعتی پشت سر ماشین های حمل گوشت مرغ به عنوان دیگر اهداف دولت در فصل تابستان نام برد.

 

در همین زمینه «م . ب» دوست دختر پسرعموی رییس دفتر نهاد ریاست جمهوری در جای دیگری به خبرنگاران گفت: از انجایی که همزمان با فصل تابستان برنزه کردن پوست در بین بانوان مد می شود به همین دلیل دولت عدالت محور جهت انجام خدمات هرچه بهتر و کاهش هزینه های مربوط به سولاریوم و اینا تصمیم به ایجاد صف های طولانی زیر نور آفتاب در غرفه های توزیع کننده گوشت مرغ دولتی گرفته تا انشالله ملت ایران همگی برنزه گردیده شوند. وی درپاسخ به سوالی درباره مضرات توقف طولانی مدت زیر آفتاب سوزان و آفتاب سوختگی نیز فرمود: هر کس دچار سوختگی شد بره آب بریزه همونجایی که سوخته .ایشان در ادامه سخنان دیگری راجع به لولو واعضای بدن فرمودند.

 

معاون ریاست جمهوری نیز در پاسخ به خبرنگاران درباره گرانی گوشت مرغ ، آن را دسیسه امریکا و اسراییل و بیگانگان دانست (این جمله طنز نیست و طرف واقعاً همچین حرفی رو زده!) .گفتنی ست بعد از اینکه وی این جمله را گفت تمامی خبرنگاران حاضر در محل با حالت تعجب مثل مهران مدیری به دوربین نگاه کردند! معاون مذکور در پاسخ به سوال خبرنگاری که از برنامه های دولت برای خنثی کردن این دسیسه شیطانی – امریکایی پرسیده بود ، مدتی به رو به رو خیره شد و بعد درب خودرو را بست و رفت!

 

پیگیری های خبرنگار ما حاکیست برنامه های مختلفی جهت مقابله با گرانی گوشت مرغ انجام شده است.تعدادی از این برنامه های کارشناسی شده عبارتند از: به کار گیری کشک بادمجان به جای زرشک پلو با مرغ در سریال های تلویزیونی و خوردن علف به جای گوشت به توصیه یکی از مراجع. به دلیل اینکه اصولاً گوشت پروتئین دارد و اصولاً پروتئین بسیار مقوی است و سبب می شود انسان انرژی داشته باشد و بتواند فکر کند و خدای نکرده پس از فکر کردن بفهمد یه جایی دارد روی هوا اداره می شود پس بهتر است علف بخورد که پروتئین ندارد بنابراین باعث می شود فکر انسان کار نکند و از این جهت ضررش از از گوشت کمتر است! کلاً خوب نیست آدم زیاد گوشت بخورد چون خوب نیست!

 

خوب دیگه اینم از مطلب ما.گوشت نخوردیم دیگه فکرمون کار نمی کنه بیشتر از این بنویسیم.ضمناً بنده سه عدد مرغ دارم قصد ازدواج هم ندارم!

نوشته شده در 91/06/01ساعت 1:27 توسط امیر | |

از دید مسئولین بالا مقام دانشگاه :

- مهمترین رکن یک دانشجوی نمونه ، پرداخت به موقع شهریه است

- در مرحله اول ثبت نام دو چیز کافیست اول پذیرفته شدن و دوم فیش واریزی شهریه ، بقیه مدارک باشه برای بعد (پول مهمه )

- دانشجو فردی است که باید به موقع و قبل از استاد سر کلاس حضور داشته باشد

- نگاه او قبل از کلاس به کفشهایش و در کلاس به جزوه هایش باشد

- فاقد هر گونه آرایش ظاهری ، باطنی ، داخلی و خارجی باشد

- از خونه مستقیم بره داخل کلاس و بعد از کلاس مستقیم بره خونه

- هر چی استاد و مسئولین دانشگاه گفتن بگوید چشم

- کاری به کار کسی نداشته باشه و کلا" چیکار داره که کی به کی یا با کی تا کی چیکار داره!!!!

 

 

از دید اساتید محترم و زحمتکش :

- سر کلاس سکوت رعایت شود

- سوالات سخت مطرح نشود

- هر کس بیش از 4 جلسه غیبت کند بی تربیت میباشد در نتیجه حذف

- کسی تیکه نیندازد

- افراد آخر کلاس ، ندید حذف

- تقلب = مرگ

- پروژه شما کپی است ، نمره بی نمره

- نمره باقالی نیست که آخر ترم بین دانشجویان پخش شود بنابراین درس بخونید

 

 

از دید دانشجویان پسر ( بیکاراشون):

(در تمامی موارد مثبت اندیشی فراموش نشود لطفا" )

- عشق است دوران دانشجویی مخصوصا" اگه یک شهر دیگه باشی

- شهریه رو که بابا جونی میده خرجمونم که خدا میرسونه

- شب با بر و بچس بریزیم دور هم و تا صبح بگیم و بخندیم

- کلاسهای صبح برای خالی نبودن عریضه است ، روم به دیفال سگ میره کلاس ( ندید بگیرین این اصطلاحی عامیانه در عین حال نا درست میباشد )

- ساعتهای سرو وعده های غذایی >>>> شام: ساعت 3 صبح به بعد – صبحانه: اگه بیدار بودیم ساعت 12 یک تیکه نون به خاطر رفع بوی نامطبوع دهان میلنبانیم. – نهار : خدا خیر بده دانشگاه که حداقل یک سلف داره و هر چند غذاش به رستورانهای شهرمون نمیرسه !! ولی شکمتو برای چند ساعتی پر میکنه

مواد غذایی زمان دانشجویی : قلیون هلو نعناع ، تخمه ، مرغ همسایه ، تخم مرغ ( همسایه ) ، سیب زمینی ، سوسیس ، قلیون اینسری با طعم لیب سیمو ( سیب لیمو غنی شده ) ، انواع کنسروجات ، نون بسته ای کپک زده و انواع ترشیجات خونگی

- تفریحات سالم: قلیون - ... بازی ( فرض کنین حکما" مار و پله منظورمه !! ) - ... بازی ( دخترانه فکر کنین ، عروسک بازی منظورمه ) - کشتی ( از فرنگی و آزاد گرفته تا کشتی چوخه و کشتی کج ) ، اس ام اس بازی ( معمولا" طرف اس ام اس داخل خوابگاه دختران یافت میشود ) - خدا خیر بده ایرانسل که وقت خالی دانشجویان پر کرده و برای رفع خستگی و فراقت از بار سنگین درسها با طرح بنفشش میتونی از بوق ساعت 12 تا خود 6 فکتو نرمش بدی - قبل از رفتن دانشگاه حدود یک ساعت از وقتهای باطله جلو آینه میگذره و اینجا موها و ریش و سبیل تازه روییده بسیار نمایان شده و دقت و تمرکز بیشتری لازم دارن – آب بازی تفریح سالمی هست که در هر خونه ای جای خاص خودش داره و باعث تمیزی و شادابی روحیه دانشجویان شرکت کننده میشهدر زمانهای گذشته دانشجویان هفته ای یک بار برای خلاص شدن از یکنواختی و ایجاد تنوعی در برنامه هاشون مراسم جر دادن داشتن که خوب الان به خاطر تورم و خارج شدن از زندگی غار نشینی کمتر از این مراسم دیده میشه و تقریبا" به منسوخجات پیوسته . مراسم به صورت خیلی ناگهانی و پنهانی شروع میشد به این صورت که زیر پوش و یا پیراهن همخونه ای عزیز جرانده* میشد و به محض روی دادن چنین اتفاقی همگی باید خودشون آماده جریده* شدن میکردن و آروم به کمک دوست دیگر جرانده* میشدن و در اینجا دوستانی که مقاومت میکردن غیر از هدف اصلی که پیراهن و معمولا" زیرپوششون بود جاهای دیگرشون هم مورد تجرید* قرار میگرفت و منجرد* میشد ( * صرفهای مختلف جـــر بر وزنهای مختلف )

- مراسم قبل از خواب که بعضی وقتها جلو خواب گرفته و یا آسیبهای جسمی خطیری در پی دارن . ( منظورم همون بالش بازی و یا نمونه غیر انسانی اون به وجود آوردن چندین طبقه انسانی و یا لحاف تشکی بر روی اولین نگون بختی که خوابش ببره)

- ضبط و نوارها و سی دیهای مختلف خوانندگان هم که از نون شب واجب تره .

- حرکات موزونی که گاها" به صورت سمبل در اومده و داخل کلاسهای درس هم نمایان میشه .

 

عواید و دست یافتهای این گروه در طول و آخر ترم :

- نمرات درخشان

- سوز عاشقی

- سینه ای پر آه و پردود

- لباسهایی مستاجر*

- لوازم منزلی که گویای وقایعی تاریخی هستند که در طول این دوران به سرشون اومده از قبیل سوراخهای فراوان و دور سوخته به خاطر زغال قلیون ، رنگهای زرد آثار چای و آبهای مخصوص مراسم ، موهای فراوان به علت ریزش شدید موها و پشمونجات

- اعضا و جوارحی مصدوم به علت درگیریهای مختلف

- فراگیری آشپزی مخصوصا" از نوع ماکارونی و پلوتن ( تن ماهی + برنج)

- زخم معده

- بی خوابی مفرط و جغد گونه

- گوش گرفتگی ( طرح بنفش(

- مرض شست گرفتگی ( به علت تعدد اس ام اس (

 

 

از دید دانشجویان دختر بیکار :

- مخارج شهریه و خورد و خوراک با ددی جون

- چقدر زندگی بدون آقا بالا سر خوش میگذره

- دختران دائما" غیبت میکنن ولی همیشه در سر کلاسها حضور دارن .

- نوشتن جزوه مهمترین کار و حضور در کلاسها مهمترین وظیفه در داخل دانشگاهه ( خدا داند چرا ؟! )

- فراگیری پیشرفته مهمی به نام آمار گیری که در این زمینه مطلب فراوان است و چندین روز اندر مزایای آمار و آمارگیری در دختران به شخصه میتونم مطلب بدم . فقط همین بگم که سرعت پخش آمار از سرعت نور بالاتر هست و کافیه یکی از پسران کلاس پاچه شلوارش پشت کفشش گیر کرده باشه ، تا مستخدم خوابگاه متوجه این امر مهم میشه و دلایل پیدایش و رخداد چنین اتفاقی در میزگردهای شبانه مطرح میشه و نتیجه آخر اینه که پسرک عاشق یکی از دختران اون جمع هست .

- تفریحات سالم : میزگردهای شبانه پیرامون پسرهای دانشگاه - گذراندن کلاسهای آرایشگری و گریم – طراحی لباس و ابداع مد – آشنا شدن با قلیون و طریقه چاغ نمودن و کا دود کردن آن – سر کار گذاشتن پسرها – نقاشی کردن در جزوات و تزئین آنها جهت اهدا به نیازمندان !! – جستجو و تحقیق در علل کنشهای متفاوت پسران – آموزش رذالت و شیطنتهای پسر کش – تمام تفریحاتی که پسران انجام میدن در میان دختران هم رایج شده و کافیه یک دور تفریحات پسران مرور کنین ، با این تفاوت که در دختران آخرش همیشه به گیس و گیس کشی منجر میشه - آشنا شدن با انواع خوراکهای سرد ( فست فود ) و کافی شاپهای شهر – هفته ای هفت شب شرکت در تولد هم اتاقیها – جمع آوری شماره پسرها و ملغب شدن به 118 – تک زنگ زدن بی موقع و شبانه به گوشی پسران – اونهایی هم که خیرخواه هستن برای اینکه دوستشون صبح برای کلاس بیدار کنن تا صبح پلک رو هم نمیذارن – شرکت در تمامی تورهای سیاحتی ، زیارتی ، علمی و تخیلی دانشگاه .

 

عواید و دست یافتهای این گروه در طول و آخر ترم :

- فراگیری هر نوع آرایش و مد لباس

- تغییر قابل توجه از لحاظ ظاهری نسبت به بدو ورود به دانشگاه

- کم آوردن حافظه گوشی جهت درج اس ام اس و شماره دوستان

- تغییر ماهیت از یک دختر آروم به دختری شیطون و بازیگوش

- یادگیری انواع مهارتهای شوهرداری و شوهر فراری

- آشنایی با موارد برخوردهای اجتماعی و معضلات رفتاری

- شکست در عشق

- خیلی وقتها هم متاهل شدن یعنی رسیدن به هدف اصلی و والای دانشگاه

- گوش گرفتگی و شست گرفتگی

- زخم معده و پاشنه پا و ماهیچه های دوگانه فک

 

 

دانشجویان شاغل ( دختر و پسر فرقی نمیکنه )

- این جیب اون جیب کردن و دویدن برای جور کردن هزینه بالای شهریه

- دنبال رفع تداخل کلاسها و ساعات کار

- گرفتن پاچه اساتید جهت منعطف کردن آنها ( به خاطر اینکه اگه غیبتها زیاد شد حذف نکنن)

- واکس زدن کفش کارفرما به خاطر دادن مرخصی تحصیلی

- انجام دادن هر گونه کارهای محیر العقول برای مشتری و ارباب رجوع ( به خاطر اینکه نپره)

- گرفتن جزوه از هر کس و ناکسی و کپی کردن آن

- برو سر کار ، بیا کلاس ، وسط کلاس زنگ میزنن بیا سر کار ، اگه شد برو خونه ، کلاست دیر شد ، کلاس ، کلاس ، بسه برو خونه بخواب ( با این اوضاع بنزین ... )

- سرو وعده های غذایی یا ممکن نمیباشد و یا در بین کلاسها یا در بین راه به صورت ضربتی صورت میگیرد .

- خوابیدن در سر کلاس

- فکر پاس کردن چک ، جواب دادن به مسئول ، راه انداختن مشتری و ... به جای تمرکز روی درس !!

- فکر درس ، تمرین ، پروژه ، میانترم ، پایانترم و .... به جای تمرکز در کار!!

 

عواید و دست یافتهای این گروه در طول و آخر ترم :

- سر گیجه و موج گرفتگی

- کارت سوخت خالی

- پس انداز منفی و هجوم اقساط

- مدرک

- یک مشت جزوات درهم و برهم که چیزی از توش در نمیاد

- افت شغلی

- زخم معده و لاغری مفرط و چشمانی گود و چهره ای زرد

- کلکسیونی از پاچه اساتید و مسئولین محترم

- کوهی از دیون که تا سالیان دراز باید حملشون کرد

- فراموش کردن هرگونه تمایلات و هنرهای قدیمی و بی میل شدن جهت ادامه آنها

- کم شدن روابط دوستانه و خانوادگی در حد طرد از اون جمع

جیگر آدم خون میشه برای این قبیل دانشجویان . کیه که به دادمون برسه ... ( عضوی از دانشجویان شاغل )

در مجموع دانشجویی مثل پس گردنی و یا تو گوشی میمونه که هم میتونه از خواب بیدارت کنه و هم میتونه بهت آسیب برسونه این خود ما هستیم که انتخاب میکنیم
 

نوشته شده در 91/05/18ساعت 3:47 توسط امیر | |


یکی از روزهای سرد زمستان بود. مدت­ها بود که به علت بیکاری کار روزانه دهقانان پایان یافته بود. دهقان فداکار هم دست از کار کشیده بود و به ده خود باز می­گشت. قطار شماره 666 تهران-ارومیه در حال طی کردن مسیرش بود. ناگهان دهقان فداکار دید که در قسمتی از مسیر، کوه ریزش کرده و جان مسافران قطار در خطر است. دهقان فداکار به فکر فرو رفت...

پایان اول:

دهقان فداکار فی الفور پیراهن خود را با حفظ موازین درمی­آورد و پس از اندکی تردید، به صورت خودجوش آن را به نفت آزاد چراغش آغشته می­کند. آن را بر سر چوب دستی­اش می­بندد و آتش می­زند. سپس به سوی قطار می­دود و لوکوموتیو ران را متوجه خطر می­کند. لوکوموتیو ران ترمز می­گیرد اما از آن جا که لوکوموتیو مذکور همان لوکوموتیوی است که در سال 1315 راه آهن ایران با آن افتتاح شده و هنوز بوی آن خدا نیامرز را می­دهد و به دست متخصصین جوان داخلی 13 بار اورهال*  شده، ترمزش عمل نمی­کند و سرنشینان قطار دلاورانه عروس مرگ را در آغوش می­کشند و با زندگی پست و بی­ارزش مادی خود وداع می­کنند.

پایان دوم:

دهقان فداکار با احتساب قیمت واقعی نفت، آتش زدن پیراهن خود را مقرون به صرفه نمی­بیند. از طرفی در آوردن پیراهن و داشتن پوشش نامناسب را هم به صلاح نمی­داند. لذا ترجیح می­دهد تماشاگر این حادثه دلخراش و دراماتیک باشد. اما از آن جا که دهقان فداکار انسان خودخواهی نبود، با خود فکر کرد که حیف است تنها او آن صحنه را ببیند، لذا با وجود سرمای شدید هوا، فداکارانه دست خود را به همراه گوشی از جیبش بیرون آورده و آن صحنه جانکاه را ثبت و ضبط می­کند تا دیگران هم بتوانند از موهبت دیدن چنین صحنه­ای بهره مند شوند. قطار به سنگ­ها برخورد می­کند و مسافران کشته و زخمی می­شوند. (خوانندگان تیزبین توجه دارند که عدم آگاهی سرنشینان قطار از حادثه باعث عدم اشاره ما به دلاورانه برخورد کردن آنان با مرگ بوده است که البته این مسئله چیزی از ارزش­های آنان کم نمی­کند).

در پایان، متخصصین جوان داخلی قول دادند در صورت جمع آوری قطعات قطار حادثه دیده از روی زمین، با تف آن­ها را بار دیگر به هم چسبانده و قطار را بهتر از روز اول به ناوگان راه آهن کشور اضافه کنند.

 

کلمه­ها و ترکیب­های تازه:

اورهال= حال بیش از حد دادن، به قطاری که سال­ها پیش باید از رده خارج میشده، حال دادن و آن را تا قیام قیامت استعمال کردن

 

پرسش­ها:

1-    کدام پایان بیشتر به دل شما نشست؟

2-    به نظر شما دلیل اصلی حادثه به غیر از اشتباه لوکوموتیوران چه چیزی می­تواند باشد؟

3-    به نظر شما پس از امریکا و رژیم غاصب صهیونیستی، مسئول اصلی این فاجعه چه کسانی هستند؟

4-    به نظر شما چرا مسافرین آن قطار، هواپیما را برای سفر خود انتخاب نکرده بودند؟

نوشته شده در 91/04/22ساعت 3:2 توسط امیر | |

پسرها به چند دسته تقسیم می شوند:

دسته اول فرهنگ بالا دارند

دسته دوم تحصیلات عالی دارند

دسته سوم اخلاق نیکو دارند

دسته چهارم شخصیت باوقار دارند

دسته پنجم خانواده درست حسابی دارند

دسته ششم شغل شریف دارند

دسته هفتم چهره زیبا دارند

دسته هشتم محبت بی اندازه دارند

دسته نهم صداقت بی ریا دارند

و دسته آخر که هیچ کدوم از موارد بالا رو ندارند ، ماشین مدل بالا دارند!

 

و ما هم بسیار خوشحال و خرسندیم که خواهران هموطن ما اگرچه با صرف هزینه های هنگفت و میلیونی خود را پلاستیکی می کنند ولی آنقدر کم توقع هستند که از پسران نه تحصیلات و نه شعور و نه احساس و نه شخصیت را طلب می کنند و به جایش فقط و فقط تیکه ای فلز هفتاد میلیون تومانی را می خواهند که مسلماً بدست آوردنش برای پسر ها بسیار آسانتر از کسب معرفت و شخصیت و تحصیلاته!

 

به سلامتی دخترای ایرانی که خیلی سطح پایین البته از نظر توقع هستند

 

لازم به ذکر است که مطلب بالا در مورد همه صادق نیست .باز تیریپ شکایت برندارید!!!

نوشته شده در 91/03/17ساعت 22:34 توسط امیر | |

به طور کلی انسان ها به دو دسته اصلی تقسیم می شوند:

 

1-    انسان هایی که به سینما رفتند و فیلم قلاده های طلا رو تماشا کردند
 

2-    انسان های دوست داشتنی

 

 

به طور کلی انسان ها به دو دسته دیگر هم تقسیم می شوند:

 

دسته اول اونهایی که به خاطر پول همه چیزشون رو زیر پا نمی زارن

دسته دوم امین حیایی!


 

 

به گزارش خبری زیر توجه کنید:

 

کامران فشار زاده – باشگاه خبرنگاران جوات


 

چند هفته ای می شود که فیلم «قلاده های طلا» به کارگردانی ابوالقاسم طالبی و سایر نهاد ها و بازی و بازیگردانی و عوامل پشت صحنه محمد رضا شریفی نیا در شصت وسه درصد سینما های کشور از مجموع کل سینماهای کشور(شصت و سه درصدش ساختگی نیست ها!) به نمایش درآمده است. به گفته یکی از مسئولان که دوست نداشت نامش فاش بشود تا به امروز استقبال بسیار چشم گیری از این فیلم به عمل آمده است و تمامی تمهیدات برای فروش میلیاردی این فیلم در نظر گرفته شده است.مسئول مذکور در ادامه افزود: در روزهای ابتدایی اکران این فیلم استقبال مردم کمتر بود ولی بعد از حذف فیلم های «زندگی خصوصی» و«گشت ارشاد» مردم هنگام مراجعه به سینما از بین دو فیلم قلاده های طلا و فتیله(مخصوص رده سنی 3 تا 5/4 سال)  باید یکی را انتخاب می کردند. همان مسئول گفت: جهت رفاه حال هموطنان گرامی سرویس ایاب و ذهاب از درب منزل تا درب سینما همراه با پذیرایی و بیسکی ویت و آدامس در سینما به امت فرهنگ دوست عرضه می گردد.همچنین وی از تدارک دوازده هزار کمک هزینه سفرسیاحتی  ، یازده هزار کمک هزینه خرید داروی نظافت و هزاران هزار جایزه نقدی و غیر نقدی دیگر برای قدردانی از تماشا کنندگان این فیلم خبر داد و از عرضه چای و قلیان در سالن های نمایش دهنده فیلم قلاده های طلا جهت رفاه هر چه بیشتر ملت خبر داد.

در همین زمینه یکی دیگر از مسئولان که خیلی اصرار داشت تا نامش فاش بشود به خبرنگار ما گفت:خیلی از اکران این فیلم خرسندیم و خوشحالیم که سینمای فاسد ما بعد از مدت ها یک فیلم ارزشی را ارائه کرد .وی ادامه داد: تنها مشکل پیش روی اکران فیلم نگاه های چپ چپ و فحش های زیر لب سایر مردم به تماشاگرانی است که بلیط این فیلم را تهیه می کنند.آقای مسئول افزود: ملت فهیم هرگز تسلیم این نگاه های چپ چپ که تعدادش هم بسیار کم است نخواهد شد و بار دیگر حماسه ای بزرگ و این بار در سالن سینما خلق خواهد کرد.

 

مسئول دیگری که فاش شدن یا نشدن اسمش برایش فرقی نداشت به خبرنگار ما گفت:این فیلم بازتاب بسیار زیادی در سطح دنیا داشته به طوریکه شبکه های بین المللی PRESS TV و العالم و سحر و  شبکه خبر  و جام جم سایر شبکه های استانی که روی ماهواره قابل مشاهده هستند همه اخبار مربوط به اکران این فیلم رو پوشش داده اند و حتی جیمز کامرون کارگردان معروف هالیوودی پس از مشاهده فیلم تاثیر گذار قلاده های طلا گفت: فیلم را دیدم .تحت تاثیر قرار گرفتم.

 

گفتنی ست جیمز کامرون که در کارنامه خود سابقه ساخت بسیاری از فیلم های بزرگ دنیا را دارد در ادامه خواهان همکاری با ابوالقاسم طالبی جهت ساخت نسخه دو تایتانیک شده است.کامرون افزود در نسخه دو فیلم فاش می شود که «رز» به صورت همزمان مأمور مخفی موساد و سیا و شبکه بی بی سی است که وظیفه دارد جک معصوم را اغوا کند و جلوی دیده بان کشتی با او کارهای بی ناموسی بکند تا حواس دیده بان پرت شود و در همین موقع یک کوه یخی که طبق اسناد و مدارک به دست آمده در تحریریه روزنامه ک (!) با سران فتنه در ارتباط بوده و در نوک قله اش هم مچ بند سبز بسته شده ، خودش را به شدت هر چه تمام تر به کشتی می کوبد و جماعت کشتی سوار را به باد فنا میدهد.به پیشنهاد جیمز کامرون قرار است نقش «رز» را در این فیلم، استاد محمد رضا شریفی نیا بر عهده بگیرد.

همچنین شنیده های برو بچ بیست و سی حاکی از اینه که قراره جیمز کامرون به همراه دوستش «علی استون» به ایران بیاد و بعد از تغییر دین اسمشو هم به «جواد کامرون» تغییر بده!

 

کامران فشار زاده.نیویورک .واحد خبر

 

 

نوشته شده در 91/02/03ساعت 9:56 توسط امیر | |

تا دیروز تاریخ ایران به این صورت گفته میشد: ایران قبل از پیدایش  پیرمرد باستانی و ایران بعد از پیدایش  پیرمرد باستانی. اما از امروز تصمیم گرفتیم طی یه حرکت دندان منش ، دندان شناس ،  دندان منشی ...ای بابا دندان شکنانه، اون پیرمرد رو به حال خودش رها کنیم و تاریخ ایران به دو دوره تاریخی مهم تقسیم بندی کنیم:

ایران قبل از اسکار فرهادی

ایران بعد از اسکار فرهادی

  

و اما برسیم سراغ بحث اصلی خودمون.

 

اصولاً در زندگی یه سری چیزا هست که باید بالا باشند.یه سری چیزای دیگه اما اگه بالا باشند اشکال داره. امروز میخواهیم به این بالا های اشکال دار و بدون اشکال بپردازیم.البته شایان ذکر است که طبق معمول فقط بعضی از چیزها رو میتونیم بگیم و باقی چیزها جیزن و خطرناک .تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل....

اشکال دار و بدون اشکال بپردازیم.


 

1-صدای ضبط ماشین بالا باشد اشکال دارد اما نوای بلندگوی حسینیه محل نصفه شب هم بالا باشد اشکال ندارد!


 

2-سرعت اینترنت بالا باشد اشکال دارد اما هزینه استفاده از اینترنت بالا باشد اشکالی ندارد.


 

3-دیش ماهواره، بالای پشت بام ملک شخصی ما باشد اشکال دارد اما سرباز بدون اجازه مشغول شخم زدن اموال شخصی ما، آن بالا باشد اشکال ندارد!


 

4-بهای گوشت و مرغ وشیر و پیاز! بالا باشد اشکال ندارد،اما ارزش جان آدمی بالا باشد اشکال دارد...


 

5-جدایی نادر از سیمین فرهادی از اسکار بالا برود ، افتخار ایران شود اشکال دارد اما فراستی حسود، هر شب از آنتن بالا رود ، فحش مادرهم دهد اشکال ندارد!


 

6-قیمت دلار و سکه بالا رود اشکال ندارد ، کس دیگری دلار بفروشد، سود بالا کند اشکال دارد.


 

7- دانشجو درک بالا داشته باشد اشکال دارد اما بالای دیوار سفارت رود اشکال ندارد بصیرت دارد!


 

8-شعار از بالای پشت بام داده شود اشکال دارد اما تیر از بالای پشت بام رها شود اشکال ندارد.


 

9-پسر فلان مسئول بالای شهر مجلس عیش و نوش برگزار کند اشکال ندارد ما بالای سرمان موی سیخ برقرار کنیم اشکال دارد.

 

خوب همین 9 تا کافیه.به هر حال در مقطع حساس کنونی هستیم و  باید بعضی چیز ها رو درک کنیم .مواظب خودتون باشید.

نوشته شده در 91/01/20ساعت 14:52 توسط امیر | |

  به نام خداوند که تنها کسیه که تا حالا زیر دست بابام نیومده خودکار بر دست گرفته و در راهرو های بی انتهای ادبیات فارسی قدم برداشته و انشایی می نویسم با موضوع «در آینده می خواهید چی کاره باشید»

 

اینجانب محمد تقی تق تق زاده دانش آموز کلاس سوم دبستان مدرسه ابتدایی ادیب تصمیم گرفتم در آینده مثل بابام «بازجو » بشم.بازجو بودن خیلی خوبه و مضایای بسیار زیادی داره که در زیر به سمح و نظر شما می رسونم.

 

اولین مضایای بازجو بودن اینه که آدم در هر برحه ای از زندگی یه اسم خاصی دارد.که به آن اسم سازمانی می گویند.مثلاً بابای من که بازجو است تا پنج سال پیش بهش عسگری می گفتند و دو سال پیش بهش اصغری می گفتند و امسال بهش جعفری می گویند! تازه توی فامیل به یه اسم دیگه می شناسنش و ما هم توی خونه به یک اسم دیگر صدایش میزنیم و هنوز خود ما نمی دونیم اسم بابایمان چی است و فکر می کنم بابایم خودش هم نمی داند اسم واقعیش چیست که این خیلی حال میدهد. اسولاً این که بابای آدم مرموز باشد خیلی کیف می دهد و باعث می شود همه از ما بترسند.

از دیگر مضایای شغل بابای من این است که آدم معروف هایی را که قبلاً تلویزیون زیاد نشان می داد را کتک میزند و جلویشان به مادر و زنشان فحش می دهد که این خیلی خوب است.مثلاً یک آدمی که تا دیروز نصف مملکت را می چرخانده امروز بابای من آن آدم را به هر سمتی که بخواهد می چرخاند!

همچنین بازجو بودن بابای من باعس شده است تا دید من نسبت به وسایل و اشیای اطراف کاملاً عوض شود.مثلاً یک عدد بطری برای شما بطری است اما برای بابای من یک دنیا خاطره و برای آدم هایی که زیر دست بابای من بوده اند یک دنیا تجربه! البته ما سعی می کنیم در خانه مان وسایلی از غبیل بطری و تخم مرق را از دسترس بابایمان دور نگه داریم  چون ممکن است یک وقت خدای نکرده بابایمان از ما عصبانی شود و ما دردمان بیاید! به همین ترتیب من با کاربرد اصلی وسایل دیگری مثل موی دمب اسب و وزنه و سوزن و ناخن و لاله گوش به خوبی آشنا هستم...

 

خوبی شغل بابای من این است که هیچ نیازی به درس خواندن و کتاب و مدرسه و دانشگاه ندارد و فقط باید وفادار بود و خشن و بد اخلاق باشی و فحش های خوب بلد باشی.و من از آنجاییکه که تصمیم دارم مثل بابایم بازجو شوم روزانه یک فحش مادر و خواهر  به معلومات خودم ازافه می کنم.تازه خیلی از کسانی که یک عالمه درس خوانده اند و کتاب خوانده اند تا مثل بقیه آدم ها فکر نکنند و یک جور دیگر بیندیشند آخرش سر و کارشان به بابای من می افتد و آن وقت بابایم به آنها یک ورق و خودکار می دهد و بعد به آنها دیکته می گوید و آنها هم باید هر چه را که بابایم می گوید بنویسند وگرنه دیدشان نسبت به وسایل و اشیای ظاهراً بی مصرف مثل بطری عوض می شود!

 

از دیگر خوبی های شغل بابایم این است که هیچ کس نمیداند بابای من چه کاره است و هر کسی هم که بداند ممکن است یهو ماشینش منفجر شود و خانه اش آتش بگیرد و او در آتش بزغاله شود!

به هر حال من خیلی دوست دارم که مثل بابایم شوم ولی از انجایی که شما الان میدانید بابای من چه کاره است من کار خاصی تمی توانم برایتان بکنم جز آنکه برایتان آرزوی موفقیت و آمرزش کنم. شما خانم یا آقایی هم که الان داری این متن را میخوانی و نیشت باز است مواظب خودت باش و با کسی این قضیه را درمیان نگذار که یک وقت بابای من سراغت نیاید.خیلی عادی برخورد کن. ضمناً تا چند دقیقه دیگه قراره کامپیوترت منفجر شه.از ما گفتن بود!

نوشته شده در 90/12/28ساعت 4:10 توسط امیر | |

در صفحه ۱۳ روزنامه خراسان  یک مطلبی خوندم که خیلی باحال بود.
خبر این بود:
 
رئیس پلیس امنیت عمومی فرماندهی انتظامی خراسان با بیان اینکه شهر مشهد وضعیت
بدی از لحاظ حضور زنان خیابانی دارد گفت: تمامی زنان خیابانی در مشهد شناسایی
شدند (!) و اکثر آنها نیز دستگیر شده اند (!!!!) …
 
سرهنگ نجاریان سپس به آماری در مورد زنان خیابانی اشاره کرد و گفت:
۱۹ درصد این زنان زیر ۲۵ سال سن دارند، ۵۵ درصد بین ۲۵ تا ۳۵ سال و ۲۵ درصد
دیگر نیز بالای ۳۵ سال هستند (۹۹= ۲۵ + ۵۵ + ۱۹ یعنی اینکه ۱ درصد از زنان
خیابانی نه زیر ۲۵ سال، نه بین ۲۵ تا ۳۵ و نه بالای ۳۵ سال سن دارند !)
 
وی افزود ۵۵ درصد از زنان خیابانی که در مشهد دستگیر شده اند اهل همین شهر
هستند، ۱۹ درصد از شهرستانهای تابعه استان، ۱۱ درصد از خارج از استان و ۳ درصد
هم ساکن خارج از کشور هستند (۸۸ = ۳ + ۱۱ + ۱۹ + ۵۵ یعنی اینکه ۱۲ درصد نه ساکن
مشهد و استان هستند و نه از خارج از استان آمده اند و نه ساکن خارج از کشورند.
به عبارت بهتر ۱۲ درصد از زنان خیابانی مشهد از ساکنین کرات دیگر هستند و این
خود بهترین دلیل برای اثبات حیات در سایر کرات آسمانی است).
 
وی گفت: ۱۲ درصد این زنان بیسواد، ۶۳ درصد زیر دیپلم، ۲۳ درصد دارای مدرک دیپلم
و بالاتر هستند (۹۸ = ۱۲ + ۶۳ + ۲۳ یعنی اینکه دو درصد نه بی سوادند، نه زیر
دیپلمند و نه بالای دیپلم !!!)
 
وی افزود بیش از ۹۰ درصد از زنان خیابانی نیز مشکل اعتقادی دارند (به عبارت
بهتر حداقل ۱۰ در صد از روسپیان مشهد هیچگونه مشکل اعتقادی ندارند و کاملاً
مؤمنند)!!
اینم یه متن جالب که من خیلی خوشم اومد امیدوارم شما دوستان هم خوشتون بیاد

این جا مشهد است
این جا مشهد است
به هر طرف که روکنی
عقربه نگاهت،به سمت حرم می چرخد
آن جا بهشت را می نوشی.
  هر چه شیخ است ،اطراف حرم است:
شیخ طوسی ، شیخ طبرسی ، شیخ بهایی…
در زیرگذر حرم، با اشتباهی کوچک
به جای امام رضا، نواب روبرویت سبز می شود
نواب تورا به میدان عدالت می برد
- همان میدان اعدام سابق-
 با معلم پس ازدانش آموز و دانشجو به زندان می رسی
زندان سر میدان تربیت است
فرهنگ نرسیده به تربیت، بن بست می شود
آموزش و پرورش ، در حاشیه فرهنگ است
دانشجو درست روبروی هفت تیر است
هفت تیر سریع به پیروزی میرسد
 
پس از استقلال ، از آزادی که بگذری
به جمهوری اسلامی می رسی
صدا وسیما، سر جمهوری اسلامی است
در صدا وسیما،به نوفل لوشاتو باز میشود
جمهوری اسلامی را شهید منتظری به بعثت می رساند
 
مصلی پراست ازعمده فروش ها
کوکاکولا درست وسط کوثراست
باغ ملی روبروی کنسولگری پاکستان است
شرکت نفت روبروی اوقاف وامور خیریه است
پروما درجانباز است ، اما جانبازی آن جا نمی بینی
در فلسطین یک سرزمین ورود ممنوع وجود دارد
به نام باغ بزرگ ملک آباد
 
دادگستر ی روبروی سازمان تبلیغات است
ارشاد ادامه ی قاضی طباطبایی است
فرمانداری، در مرکز پاسداران است
بیمارستان امدادی را وسط فداییان اسلام ساخته اند
فرودگاه ،درامتداد جمهوری اسلامی است.
 
بسیج همان برق سابق است که به ضد می خورد
ولایت، به وسط وحدت می خورد
امت از وحدت شروع می شود
و به بعثت ختم می شود
 
در دانشگاه ابتدا به دکترا می رسی
آخرش به سراب
از دروازه طلایی تا سراب
ده قدم فاصله است
        ***** 
مشهد یک تهران دیگر است
تجریش دارد، زعفرانیه ولویزان دارد 
در وکیل آباد بوق قطارها، چرتت را پاره می کند
دانشگاه فردوسی سر میدان آزادی است
اما دری به آن ندارد
 
از امام علی تا امام حسین وامام هادی
این طرف شهر خبری نیست
در سجاد ، سجاده سخت گیرمی آید
عوضش نسترن هست ، نیلوفر هست
بنفشه و مرجان ولاله هم هستند
- از شمالی تا جنوبی شان-
البته امین و حامد وسینا هم هستند
 
خیام خیلی چراغ قرمز دارد
به وی‍‍ژه وقتی به سجاد می خورد
سعدی فقط صوتی و تصویری است
پل حافظ چهارراه گاراژدارهاست
در توس کاوه ی آهنگر تا توانسته آهن فروشی زده است
 
دنبال ایرج میرزا نگرد!
اورا از شهر بیرون کرده اند
میرزاده عشقی را به جهان آرا بخشیده اند
عشقی امیر کبیر را قطع می کند
امیر کبیر بهشتی را
 
گاز ، شرقی و غربی است
مطهری شرقی وغربی نیست-فقط شمالی وجنوبی ست-
چمران به چهارطبقه می خورد
کوهسنگی از شریعتی شروع میشود
 
 مدتی است علاقمندان سیدی بیشتر شده اند
چون امسال خیلی سبز شده است
در الهیه یک متر زمین ، خدا تومان قیمت دارد
شهرک ناجا پراست از:
نرگس،شکوفه،نسیم،یاس،اختر،سنبل ، بنفشه و…
 
قاسم آباد خیلی شلوغ است
یک خیابان حسابی آن دکتر حسابی است
شیرپاستوریزه درحجاب است
دکتر حسابی،دکتر شریعتی، دکتر یوسفی و ادیب،
همگی حجاب را قطع می کنند
آخر حجاب ، میثاق است
آخر میثاق هم، نمایشگاه.
امام خمینی  به بزرگراه آسیایی می خورد
که تمام شهر را دربرمی گیرد
مردم  عبادی را دوست دارند
چون از شهدا شروع میشود و به امام حسین می رسد
در میدان شهدا،جای لاله ها را ساختمانهای شیک می گیرند
- چند سال است شهدا را به کلی نبش کرده اند-
 
این جا همه پدیده را دوست دارند
چون از همه قشنگ تر و با کلاس تر است
 
این جا مردم زیاد به ویرانی می روند
به هارونیه و حصار می روند
بند گلستان را ، آنها گلستان کرده اند
خواص بیشتر به چاه خاصه می روند
و سرآسیاب جوان ترها ، روزها به کارده و جاغرق می روند
شبها به چالیدره!
 
راستی
خانه ما میدان حر است
آخرسرافرازان!!
 
نوشته شده در 90/11/27ساعت 4:8 توسط امیر | |

خوب به سلامتی نام نویسی از کاندیدا های نمایندگی مجلس هم شروع شد.این جانب به شدت معتقدم یکی از افراد واجد شرایط برای پست نمایندگی هستم.

دلایل زیر ثابت می کنه که بنده شایسته حضور در بین کاندیداهای نمایندگی می باشم:

 

1-اصولاً بنده انسانی بی تربیت می باشم و همیشه برای بیان رساندن مفهوم از فحش استفاده می کنم.تیکه کلام مورد علاقه بنده «بشین سر جات پفیوز» می باشد و از این لحاظ  ادبیات درخور نمایندگی را دارا می باشم!

 

2- بنده از دوران کودکی توانایی انجام صحیح کار ها را نداشتم  ولی به شدت دارای این قابلیت می باشم که کارها را خراب کنم! به عبارت دیگر وقتی بنده مثل سایر نمایندگان نمی توانم کاری را درست انجام بدهم اما می توانم آن را خراب کنم پس چرا من نماینده نباشم؟

 

3-اینجانب به شدت اهل باند و باند بازی می باشم و این توانایی را دارم که در صورتی که فامیل گرامی بنده نتوانست سمت مورد نظرش را در فلان دستگاه به دست بیاورذ به سرعت وزیر مربوطه را به صحن علنی بکشانم.

 

4-اعتقاد راسخی به نظریه احترام به قویتر دارم  و از لحاظ پاچه خواری در رتبه های بالای جدول قرار دارم!

 

5-معتقدم کار ها باید به صورت اصولی و آن جور که من دوست دارم پیش برود حتی اگر مجبور باشم به خاطرش نصف مردم کره زمین را بکشم.

 

6-مجردم و حالا حالا ها قصد ازدواج ندارم پس در صورتی که نماینده بشم یک آقازاده به جمعیت رو به گسترش آقازاده ها اضافه نخواهم کرد.

 

7-به خوابیدن در مکان های شلوغ علاقه وافری دارم !

 

8-توانایی تصمیم گیری مستقل را دارا نمی باشم و هر کس هر حرفی بهم زد گوش می کنم.

 

9-عادت دارم به جای کلمه «من » از کلمه «مردم» استفاده کنم.مثلاً وقتی میخواهم بگویم من این جوری می خواهم می گویم: مردم  این جوری می خواهند.

 

10-از وقتی سایتی به نام «سفارت مجازی امریکا » راه اندازی شده است ، روزانه به مدت دو ساعت به خودم نارنجک وصل می کنم و به سمت کامپیوترم یورش می برم. خوب ملاحظه فرمودید که بنده کلاً واجد شرایط می باشم.برنامه های بنده برای پیشبرد امور در صورتی که بتوانم به این سمت نائل شوم به شرح زیر می باشد:

 

1-کاهش مدت حاملگی از 9 ماه به 4 ماه.دوران حاملگی دوران بسیار سخت و پر دردی است و بنده تصمیم دارم با حمایت از برنامه های تشدید آلودگی هوا و تشدید امواج پارازیتی ماهواره کاری کنم که از این پس نوزادان عزیز چهار ماهه به دنیا بیایند!

2-طرح تفکیک جنسیتی در سطح عمومی جامعه.بنده از علاقه مندان پیاده کردن این طرح در سطوح عمومی جامعه از جمله ادارات  ، دانشگاه ها ، فروشگاه ها و بیمارستان ها می باشم. در این راستا قصد دارم به شدت از جداسازی مرد از نامرد و انسان از حیوانات درنده ، حمایت کنم و در این جهت گام بردارم.

3-پسته را سر سفره های مردم می آورم: از انجایی که پسته بر خلاف نفت باعث کثیف کردن سفره نمی شود و همچنین ارزش خوراکی دارد بنابراین بنده تلاش دارم روزانه مقادیر زیادی پسته را وارد سفره های مردم بنمایم.

4-تعداد تعطیلی های رسمی را افزایش دهم .اصولاً بنده بررسی های عمیقی در این مورد انجام داده ام و به این نتیجه رسیده ام که مملکت 12 ماه سال هم تعطیل باشد اتفاق خاصی نمی افتد!

5- واردات مواد مخدر با کیفیت را آزاد کنم و بدین وسیله دست مافیای مواد مخدر را کوتاه کنم.مردم ما حق دارند بهترین نوع ماده مخدر را با نازل ترین قیمت استفاده کنند و حالش را ببند.یعنی چی که کوکایین گرمی 120 هزار تومان باشد؟ این ظلم است و من جلوی این ظلم ایستادگی می کنم!

6- بانو سوسانو ، سمر ، نهال  و سایر قهرمانان و اسطوره های مردمی را به اینجا می آورم تا مردم لذتش را ببند.آن هم با قیمت اندک شبی پنج هزار تومان!به هر حال مردم فهیم و متفکر ایران باید این شخصیت های عظیم فرهنگی را از نزدیک درک کنند!

7- دوشادوش مردم مظلوم امریکا در جهت جنبش آزادی خواهی وال استریت با حکومت عوضی و پفیوز امریکا می جنگم تا انشاالله نیویورک عزیز را آزاد کنیم!

8-پرده از روابط عاشقانه همسر سارکوزی بی غیرت با یک جوان خرم آبادی بر میدارم

9-تو بلند گوی مجلس داد می زنم.ای حال میده!

10-پورشه پانوراما می خرم.

 

خوب این بود از برنامه های من .البته بنده فقط یک نقطه سیاه در کارنامه ام دارم و اون اینه که مدرک دکترای خودم را با سالها تناول دود چراغ و رنج و زحمت فراوان به دست آوردم و مدرک من کاملاً واقعی است.انشالله که این نقطه تاریک نتونه مانع من برای خدمت کردن بشه

نوشته شده در 90/10/06ساعت 12:51 توسط امیر | |

بازم در مورد همون موضوع تکراری!ببخشید به بزرگی خودتون!

آقای نکونام! اخیراً در خصوص قضیه ی شیث و نصرتی گفته اید: "با کسانی که حق ملت را خوردند اینقدر قاطع برخورد کردید؟!"؛ گویا شما اصلاً اخبار را دنبال نمی کنید؟! مگر نمی دانید آنقدر با خاوری قاطع برخورد کردیم که از ترسش به کانادا فرار کرد و حتی جرئت نمی کنه به کشور بر گردد؟!


نکونام همچنین گفت: "نصرتی نمی تواند برود سیگار بفروشد! "؛ خب! منهم نمی توانم بروم سیگار بفروشم! یعنی اگه یک نفر نتونه بره سیگار بفروشه دیگه مجاز هست که واییییییییییی[...]!

آقای رویانیان! قبلاً که به شما هشدار داده بودیم ورزش حساب و کتاب ندارد! یکی دیگر یک عملی انجام می دهد آنوقت شما باید پاسخگو باشید! فکرش را بکن! همین عادل فردوسی پوری که تا دیروز منتظر بود کی کارت سوختش شارژ می شود و از ترس سوختن کارت سوختش به شما نمی گفت بالای چشمتان ابروست این روزها به شما هم گیر می دهد! آخه رویانیان؛ بنزینت نبود؟! گازوئیلت نبود؟! دیگه مدیرعامل پرسپولیس شدنت چی بود؟! هان؟!

آقای کریمی! شما گفتید: "کسانی که تخصص ندارند درباره اشتباه شیث و نصرتی نظر می دهند!"؛ ببخشید! الآن ما باید در مورد چه چیزی تخصص داشته باشیم که بتونیم درباره ی اون حرکت اظهار نظر کنیم؟! یعنی اون حرکت اونقدر حرکت پیچیده بود که برای اظهار نظر در موردش بایستی تخصص های لازم رو داشت؟! عجب

آقای استیلی! شما گفتید: "نمی توانم هم حواشی داخل زمین را جمع کنم و هم داخل باشگاه را!"؛ خب برادر من اینا رو خودمون هم می دونیم! شما بیشتر استعداد در بازی کردن تو فیلم هندی داری تا این کارا..... یک حرف جدیدتر می زدید حمید جان!

آهان! استیلی همچنین گفته است: "برای ماندن فرصت نخواستم."؛ واقعاً؟! عجب! خب چرا؟! حیف نیست با این همه نتایج خوب و با این همه محبوبیت، توی پرسپولیس نمونی؟! شما تنها مربی پرسپولیس هستی که در زمان مربی گری اش 2تا از بازیکن های این تیم شهرت جهانی پیدا کردند و هنرنمایی هایشان در سایت های معتبر خبری گذاشته شد!! حالا می خوای بری؟! کجا با این عجله!! بودی حالا !!

آقای مهدوی کیا! شما گفتید: "موضوع شیث و نصرتی جنبه آموزشی ندارد!"؛ ای بابا! باز اگه پـ نـ پـ بنویسیم هوارتا  میگن که که "پـ نـ پـ"  خز شده پس بیخیال.... !!

آقای وزیر ورزش! گفتید: "در حال ارزیابی این اتفاق هستم!"؛ آخه آقای وزیر؛ حیف وقت شما نیست که چنین موردهای چیپی رو ارزیابی کنین؟! همه چیز کاملاً واضح و مبرهن هست، مگه هواپیما سقوط کرده که دارین ارزیابی می کنین که چی شده و مقصر اصلی کی بوده؟

!

...... اقای شیث! شما لطفا دنبال فرهاد بدو

                               و در پایان

آقای نصرتی! خودت رو زیاد ناراحت نکن! ما همینیم دیگه! یه نفر هزارتا کار خوب هم بکنه تا یه اشتباه بکنه زودی می زنیم توی سرش و حالشو می گیریم و تمام کارهای مثبت قبلی اش رو نادیده می گیریم! حالا درسته که شما اشتباه کردی، اشتباه خیلی خیلی بزرگی هم کردی؛ اما اینجا که ژاپن نیست که هرکس یه اشتباهی کرد زودی استعفا بده یا خودش رو بکشه!  شما هم خودتو اذیت نکن! یعنی چی که اینقدر شرایطتت بد شده که برخی شایعه کرده بودن که خودکشی کردی؟! هان؟
نوشته شده در 90/09/19ساعت 13:50 توسط امیر | |

«آلت » به وسیله ای گفته می شود که به کمک آن کاری را انجام می دهیم.بر همین اساس ما چندین نوع آلت داریم.مثل آلت قمار ، آلت قتل ،آلت طهارت ، آلت لهو و لعب و غیره.خلاصه اینکه ما تعداد زیادی آلت داریم و هر کسی هم به کمک یه آلتی کارشو انجام میده.

یکی از انواع آلت ها ، «آلت جرم» می باشد و آلت جرم آن آلتی است که توسط آن جرم انجام می دهند.

انواع آلات جرم عبارتند از : تفنگ ،چاقو ، چوب ، چماق و انگشت!

بله درست شنیدید ، انگشت! و این انگشت وسیله ای است که به کمک آن اشیا را جا به جا می کنیم ، خودمان را می خارانیم ،به گلها آب می دهیم ، به حرف پدر مادر هایمان گوش فرا دهیم ، دروغ نگوییم ، مسواک بزنیم ، درسهایمان را خوب بخوانیم تا دانشگاه برویم و قربان شما منم خوبم سلام برسون و  خوب کجا بودیم؟آهان انگشت را می گفتیم!حالا این انگشت مادر مرده در صورتی که طبق معمول، لابی های صهیونستی رویش اثر بگذارد و مورد غفلتش واقعش کند و خلاصه استکبار گولش بزند می شود جنایتکار نامرد متجاوز همجنس باز!

بر همین اساس امروز تصمیم گرفتیم یک عدد مصاحبه جنجالی داشته باشیم با یک عدد مجرم سابقه دار  که امیدوارم با دقت بخونید و درس بگیرید:

توجه:به جهت عدم تحریک عفت عمومی جامعه! جملات غیر اخلاقی سانسور شده و به جای آن صدای «بیب» گذاشتیم.ضمناً جهت جلوگیری از ریزش آبروی مجرم اسم وی هم بیان نمی شود و ایضاً بیب !

 

سوال:ابتدا خودتون رو معرفی کنید.

-         با تشکر از شما که بسیار انسان فهیم و فرهیخته و دانشمندی هستید و از اینکه من رو قابل دونستید و باهام مصاحبه می کنید بسیار ممنونم.(این سخنان عیناً توسط این مجرم بیان شده و نویسنده فروتن بدون کم و کاست آنها را در اینجا ذکر کرد-با کمال تواضع.) بنده انگشت اشاره دست راست آقای شیث ر..بیب  ملقب به «فینگر» هستم.

سوال:به چه جرمی دستگیر شدی؟

-         ورود غیر قانونی و بدون اجازه به داخل بدن از ناحیه...بیب!

سوال:میشه برای بیننده های ما بگی که چی شد که تو به این راه کشیده شدی؟

-         والله منم مثل سایر قهرمان های این رشته! از کوچه پس کوچه های خاکی کارمو شروع کردم . یادمه از بچگی علاقه زیادی داشتم توی هر سوراخی وارد بشم. بزرگتر که شدم متأسفانه دوستان ناباب مثل «انگشت شصت » و «انگشت وسط» منو احاطه کردن و اینقدر از این عمل شنیع تعریف کردن که منم به این راه کشیده شدم و به خودم که اومدم دیدم معتادش شدم! و این اعتیاد به قدری شدید شد که بعضی روز ها برای پیدا کردن یه سوراخ دست به هر کاری می زدم حتی از سوراخ دماغ هم که یک محیط کاملاً غیر استریلیزه ، با احتمال آلودگی بالاست برای انجام عمل اعتیادم نمی گذشتم! مثل معتادی که از سرنگ آلوده استفاده می کنه منم از سوراخ آلوده استفاده می کردم و دیگه آب از سرم گذشته بود.

در اینجا مجرم سابقه دار، آقای انگشت که چهره اش شطرنجی شده بغض کرده و گریه خفیفی سر می دهد.

سوال:چی شد که دستگیر شدی؟

-         یه مدتی بود تو سوراخ نرفته بودم و بدجور خمار بودم.داشتم از بدن درد به خودم پیچ و تاب میخوردم و فریاد می زدم.عملم بالا رفته بود و سوراخ های قدیم دیگه کفاف عملم رو نمی داد و نشئم نمی کرد! یادمه یه روز بارونی بود داشتم برای خودم پیچ و تاب می خوردم. یهو یه چیز قرمز جلوم دیدم. یه لباس بود.از فکر اینکه چی چیزی می تونه زیرش باشه از خود بیخود شدم.نفهمیدم چی شد که یه دفعه با تمام قدرت رفتم به سمتش و ...بیب بیب بیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــب بیییییب بیب ....(کلاً سانسور شد!). به خودم که اومدم دیدم شدم تیتر روزنامه ها و سایت ها و همه عکس منو در حین ورود غیر قانونی به منطقه ممنوعه نشون دادن و بعدم دستگیر شدم و الانم در خدمت شمام.

 

سوال: اگه زمان به عقب برگرده بازم این کارو می کنی؟

انگشت مزبور سکوت می کند.سرش را پایین می اندازد و گریه می کند.

 

سوال: به عنوان سوال آخر چه پیامی برای همسن و سالات که الان دارن این مصاحبه رو می خونند و احیاناً ممکنه به راه تو کشیده بشن داری:

-         می خوام به همشون بگم سعی کنند سالم زندگی کنن.دنبال دوست ناباب نرن.دنبال ورزش  مخصوصاً فوتبال نرن. والله ما هم دنبال ورزش رفتیم آخرش اینجوری شد.برن دنبال اعتیاد!همون تریاکتون رو بکشید هم حال می کنید هم دیگه کلاً میلتون نمی کشه هوس سوراخ بکنید!

 

نوشته شده در 90/08/14ساعت 19:37 توسط امیر | |

جدیداً ویدئویی منتشر شده که رفتار یک دختر خانم ایرانی بر روی سن کنسرت خواننده‌ی بین المللی جناب انریکه رو نشون میده!بدون اینکه بخوام توضیح بیشتری بدم لینکشو میذارم تا اونایی هم که ندیدن ببینن!

این لینک یوتیوبش هست:

youtube.com/watch?v=nLAMxIhPRag

 

اینم یه شعری که گذاشتم شما هم بخونین!

                                 من دختــــــــــــــــــــر ایرانم از مهــد گل و بلبل

پر شورم و، احسـاســـــــــم، در دل بزند قل قل

تا در وطنـــــــــــــــم بودم آن امت اســــلامـــی

کردند مرا تحقیــــــــــــر از بابـــت این کــاکـــــل

تا آنکه زدم بـــــیـــــرون، از بنــــــــــــد شدم آزاد

بین من و تو باشـــــــــــد، کردم کَمَکی من هول

آن شب کـه به کنسرتِ، انریکـــــــه شدم داخل

رقصیــدم و نوشیـــدم تا خـــــــــــرخره من الکل

از خود چـــو شدم بیخــود دیدم که به روی سِـن

من در بغــل اویم مـــــــــــــَــــردُم زده بـر من زل

با مهـــــر فشـــــــــــارم داد انریـــکه‌ به آغوشش

شد پــرت حواس من، بنــــد سوتیـــــن شد شل

در عالم بد مستـــــی فارغ ز خود و بیخـــــــــــود

زانو زدم و گفتـــــــــــــــم من عاشقـــتم ای گــل

اکنون رگ این ملت بدجــــــور قلمبیــــــــــــــــــده

گویا به فنــا رفته نامــــــــــــــــــــوس وطن  بالکل

دادند به من گــیــــر و غافــــــــــــــل که خود اینان

با حیله‌ی آخــوندان گشتنـــــــــــد بسی اوسکل

من پیـــش یکی زنــــــــــــده  آورده سرم بر خاک

تو بهـــــر یکــــــــــــــی مــرده دادی به هوا قمبل

با تیپ خفن ده شــب از بهــــــر خــــوراک مفت

با قابلمه‌یی در صـــــــــف چون طایفــــــه‌ی مُنگل

من بد کنـــــــــــــم ای نادان یا آنکــه همی کوبد

بر فــرق سرش دشنــــــه مابین دو صـد کس خل

گویی تو به صـــــــــــــــد غوغا از سیره‌ی ایرانی

غافل کـــــــــــــــه ترا گشتــه آیین عرب سَمبــُـل

القصــه شدم من خــــــر، یک لحظه و این مردم

یک عمـــــــــــــــــــر خــــــرِ دینِ احمد، پسرعبدل

                                        حالم شده خوب اکنــــون چون شعر مرا خواندی
                                                خندان شدم و شـــــادان باور نکنی؟

 

امروز صدر اخبار ما نه اختلاس سه هزار میلیاردی و نه گم شدن رحیم مشایی و نه  مسایل سیاسی که داستان یک دختر ایرانی است که در کنسرت ان- ریکه ( به کسر الف) می رود روی استیج و از بخت بد ( یا خوب) بند تاپش پاره می شود. البته دختر شئونات اسلامی را مراعات نکرده ( واویللا) بنده از دوستان در بخش نودال و پخش خواهش می کنم لینک  تصویر را یک جایی برای شما بگذارند. مخلص کلام آن دختر وقتی  ان ریک می پرسد از کجاست بجای اینکه بگوید از بورکینافاسو است می گوید که از ایران است( یا حسین)  و بعد هم در برابر ایشان زانو می زند( استغفر الله ). دختر البته همچین نموره ای هم پاتیل است ( نعوذ بالله) باقی داستان را هم دروغ چرا، ما ندیدیم.

بله، داستان به این سادگی است. اما برای مردم غیور و وطن پرست ما تبدیل به یک فاجعه شده است. زیر لینک مربوطه مردم فریاد وامصیبتا سر داده اند که ای داد و ای بیداد و آبروی ایران رفت. انگار که آبروی ایران به بند تاپ آن ضعیفه وصل بوده است. عده ای نوشته اند که بله و زن ایرانی اصلا بی حیاست و پایش که به خارج باز می شود لباس هایی می پوشد که بندش پاره شود و خلاصه از راه دور غیرت زده بودند  در حد تیم ملی.ما از داشتن این همه مرد مسلمان ایرانی با غیرت به خودمان افتخار می کنیم. فقط معلوم نیست اگر این دختر هیچ کدام از این کارها رو هم نمی کرد و به ۵۰ دلار احتیاج داشت از این همه مردم با غیرت چند تاشون غیرتش می جنبید که دستش را بگیرد؟ عده ای هم دردشان این بود که آن دختر با افتادن به پای ان- ریکه ایران و ایرانی را حقیر کرد . این دسته معلوم است در عمرشان  حتی یک بار هم کنسرت نرفته اند.آقا جان،  اینجا فن های یک ارتیست جو گیر می شوند و چش و چار خودشون رو در میارن و  هزار حرکت عجیب می کنند من جمله رقابت در گرفتن سوتین خواننده ها در هوا و غش و ضعف و پریدن روی استیج و این کاری که این دختر کرد حتی مردم توی کاریوکه هم برای هم می کنند و  هیچ چیز عجیبی نیست. مگر این که انتظار داشته باشید که طرف چون دختر ایرانی است توی کنسرت ان – ریکه  حلیت المتقین بخواند  که آن امری علی حده است.

داستان البته فراتر از این هاست. داستان بر می گردد به فرهنگ زن- ستیزی دیرینه ی  سرزمین ما. در قاموس مرد ایرانی زن- دختر چیزی است عمه بلقیس وار ، اسطوره ای از نجابت و تحمل و اخلاق فاطمه زهرا که همزمان البته باسن کیم کارداشیان و وجنات هیلاری داف را هم باید داشته باشد.  در مطبح کدبانو، در جامعه شیر زن، در خیابان موقر و متین ؛ سر به زیر، سر به راه… و هزار صفت دیگر نیز باید داشته باشد. هر زن- دختر دیگری که در چارچوبهای عمه بلقیسی ایشان نگنجد مایه ی سرشکستگی است و هرزه و لا ابالی و فاحشه لقب می گیرد.

آقایان محترم، این روزها حال و روز بدی دارند چرا که امثال این دختر روز به روز زیاد تر می شوند.دخترهایی که آزادانه  می نوشند و می پوشند و روی استیج می پرند و خواننده ی محبوبشان را بقل می کنند و همزمان از این که بگویند ایرانی هستند شرمی ندارند. دخترانی که دوست پسر دارند، سکس را دوست دارند، به تشکیل خانواده و مادر شدن علاقه ای ندارند را هم به این فهرست اضافه کنید. دخترانی که درس می خوانند و کار می کنند و برای خودشان زندگی می کنند را هم اضافه کنید. چه بخواهیم و چه نخواهیم تعداد این زنها روز به روز زیاد تر می شود. دخترانی که دیگر بچه به بقل خونه ی شوهر و شستن جوراب های بوگندوی همسر و گرفتن دستور پخت خورش آلو از مادر شوهر غایت آرزویشان نیست . جدا شدن و طلاق گرفتن و روی پای خود ایستادن را هم آخر دنیا نمی دانند ، پایش بیفتد سر پرستی یک خانوار را هم بعهده می گیرند و زن زنانه زندگی شان را می چرخانند.دخترانی که در یک کلام با هیچ کدام از معیار های پذیرفته شده ی عمه بلقیسی نمی خوانند و راه خودشان را می روند.آقایان ، البته می توانند از این پدیده  ی در حال وقوع نگران ، غمگین ، شرمگین و خشمگین باشند. هرچند من شخصا توصیه می کنم اینهمه غیرت و مردانگی شان را برای مسایل مهم تری  که امروز  گریبان گیر جامعه ی ماست خرج کنند.راستی از عجایب روزگار در همان تورونتو  محمد رضا خاوری با پولهای من و شما دارد در یک خانه ی سه میلیون دلاری به ریش ما می خندد. جالب نیست


نوشته شده در 90/07/11ساعت 21:24 توسط امیر | |

سلام به همگی

پسري هستم 26 ساله از قائمشهر. بيست بار به خواستگاري دختر مورد علاقه ام رفتم و جواب رد شنيدم. چه كنم؟
- براي بيست و يكمين بار اقدام كنيد.
- مي دانم جواب نمي دهد. يك اقدام اساسي لازم دارم.
- به خواستگاري يك دختر ديگر برويد.
- نمي توانم. بيست بار به خواستگاري اين يكي رفته ام. بالاخره كلي وقت و پول و انرژي گذاشته ام.
- پس مي خواهيد چه كار كنيد؟
- مي خواهم بروم پدر و مادر و دايي آن دختر را به رگبار ببندم، بعد مغز خودم را هم جلوي چشم آن دختر بپاچانم به هوا!*
- اين كار اصلا درست نيست. نه شما را به خواسته تان مي رساند نه او را.
- اما راستش من به دليل ضيق وقت، قبلا اين كار را كرده ام. فقط مي خواستم نظرتان را بدانم.
- يعني مغز خودت را هم پاچيده اي به هوا؟
- بله، در واقع از آن دنيا دارم با شما حرف مي زنم.
- بنده ديگر نظري ندارم. سلام ما را به اجنه برسانيد

و اما یه ماجرای دیگه

 

در ایران پسرهایی پیدا می شوند که اگر دختر موردعلاقه شان به خواستگاری آنها جواب منفی بدهد، یکی از این گزینه ها را انتخاب می کنند:
۱. اسیدپاشی
۲. قتل روی پل مدیریت
۳. تجاوز یا آدم ربایی
۴. اتاق تمساح ها

آن وقت توی چین، پسری به اسم«چنگ کان» هست که بعد از شنیدن «نه» از دختری به اسم «ژائو»، رفته تحقیق کرده و دیده او از عروسکی به شکل هویج در یک انیمیشن خیلی خوشش می آید. بنابراین پنجاه دست لباس به شکل این عروسک هویجی (که ده هزار پوند برایش آب خورده) تهیه کرده و به تن خود و ۴۹ نفر از دوستانش پوشانده و با همین اکیپ و تیریپ، رفته جلوی یک فروشگاهی و دوباره از «ژائو» خواستگاری کرده و البته موفق شده!
 



به نظر شما چرا پسرهای ایرانی در این جور مواقع دست به این جور ابتکارها نمی زنند؟
الف. چون هویج شدن به اندازه آن چهار گزینه اول، هیجان ندارد
ب. چون در چین، دختر کم است و در ایران زیاد
ج. چون منتظرند «ابتکار چینی» هم به بازار بیاید بروند بخرند
د. چون خودشان هویجند
 

 

شعر مرتبط:
به من گفتی «نه» و بسیار گیجم
به فکر راه حلی مثل«بیجه» م!
تو خواهی شد زن من، حرف بی حرف!
گمان کردی که اینجا من هویجم؟!

نوشته شده در 90/07/01ساعت 13:29 توسط امیر | |

 

اصولاً ما از اینکه آپدیت نیستیم خیلی حال می کنیم.اصولاً ما حال می کنیم وقتی یه اتفاق یه ماه پیش افتاده ما الان بررسیش کنیم.اصولاً ما دوست داریم الان این موضوع رو بررسی کنیم! اصولاً همتونو دوست داریم.

 

مواد به چهار دسته کلی تقسیم می شوند.1- جامدات 2-مایعات 3-گازها 4- مواد ذوب شده در یک چیزی!

امروز می خواهیم درباره مایعات صحبت کنیم.یکی از انواع مایعات زبونم لال ، گلاب به روتون مایع استکباری و دشمن شاد کن « آب» می باشد.و این آب همان چیزیست که سابقاً مایع حیات بود و البته در بعضی موارد به شکل یخ در می آید که در آن صورت دیگر مایع حیات نیست بلکه جامد حیات است.و این یخ خودش دارای نقش بسیار حیاتی در عمل «شرب خمر » است که خود سبب شریک جرم شدن آب در این عمل بی تربتی می شود.آب انواع مختلفی دارد که این انواع مختلف بسته به محل خروج آب می تواند سبب بوجود آمدن آب های مختلف در شکل ها ، رنگ ها و بو های مختلف باشد! مثلاً آب لوله کشی که از شیر خارج می شود و یا آب میوه که از درون میوه خارج می شود و ایضاً آب های دیگر که از چیزهای دیگر خارج می شود و ما کاری بهش نداریم!

 

آب مایعیست با ماهیت بسیار زشت و تفرقه بر انگیز.همانطور که میدانید در هر مولکول آب سه عدد «جن» شرور و کافر وجود دارد. دو عدد «هیدروجن» و یک عدد «اکسی جن » که این خود به تنهایی پرده از ماهیت کثیف این ماده بر میدارد. این آب به قدری ماده نامرد و پلیدی است که همه چیز را در خود حل می نماید.شکر ، نمک و خلاصه هر چیزی که به ذهنتان برسد ممکن است در این آب حل شود. دیده شده است حتی در بعضی از موارد آب دریا ها و رودخانه ها قادر به حل کردن انسان ها نیز می باشد!

 

کلمه آب به قدری زشت است که حتی در بعضی از فرهنگ ها از جمله فرهنگ ایرانی دعوت به آمدن و خوردن آب با مالکیت شخصی نوعی فحش محسوب می شود!!! و یا در ضرب المثل ها و اصطلاحات بعضی از فرهنگ ها از جمله همان فرهنگ ایرانی آب  خنک خوردن کنایه از زندانی شدن دارد. حتی کلمات زشت بسیاری هستند که آب بخشی از آنها محسوب می شود.به عنوان مثال «فاضلاب» ، «زیراب» ، « گنداب» و ... همچنین مکان هایی که در آنها آب دارد می تواند منشأ هزارن جرم و جنایت باشد.مثلاً آب انبار به عنوان محلی برای کشیدن مواد مخدر و یا تجاوز مورد استفاده قرار بگیرد.

 

یکی از انواع جرائم مربوط به آب، عمل قبیح و بی تربیتی آب پاشی است که علاوه بر ایجاد امراض مسری همچون «سرماخوردگی » می تواند سبب انجام فعل حرام «شادی کردن» بشود که این امر با هزینه های بسیار زیادی که سالانه در مملکت ما از طریق رادیو و تلویزیون و سایر مسئولان برای ایجاد برنامه های متنوع جهت «غمگین کردن» اقشار مختلف جامعه می شود در تعارض کامل است و آب پاشی و در نتیجه شاد شدن، سبب هدر رفتن سرمایه ها و بیت المال می شود و برخورد جدی مسئولان با عوامل آب پاش دشمن را می طلبد که از طریق آب پاشی قصد اشاعه فرهنگ شادی در جامعه را دارند!

 

نکته دیگر در باره آب پاشی این است که این امرنوعی «تفریح سالم» محسوب می شود و می تواند سبب سرگرم شدن جوانان و جلوگیری ازافسردگی و روی آوردن به مواد افیونی بشود که این خود بزرگترین گناه است! حال تصور کنید جوانی را که دارد آب پاشی می کند.اولاً جوان بودن خودش جرم است.ثانیاً آب پاشی سبب به وجود آمدن خنده بر روی لبان آن جوان می شود که خود جرم بزرگتری است.ثالثاً جوانی که آب پاشی می کند یعنی دارد تفریح می کند و این حتی از شادی کردن هم بدتر است. رابعاً جوانی که دارد تفریح می کند دیگر نیازی به ماده مخدر ندارد و این یعنی اینکه فروشندگان مواد مخدر بیکارمی شوند و این خودش یعنی اینکه نصف مملکت بیکار می شوند که واقعاً بد است.خامساً یک جوانی که آب پاشی می کند یعنی دارد یک فعالیت ورزشی را انجام می دهد پس ذهنش باز می شود و ممکن است فکر کند و متوجه شود که اوضاع خراب است و لب به انتقاد بگشاید که خوب این دیگر جرم کبیره است!

 

بنابراین متوجه می شویم که آب پاشی به مانند اسید پاشی و تجاوز جرم کوچکی نیست که بشود با رأفت و این حرفا باهاش برخورد کرد و برخورد شدید و اشد مجازات را برای کسانی می طلبد که دارند به هم آب می پاشند تازه آن هم بوسیله تفنگ آب پاش که میتواند سبب نهادینه شدن جرم و عادی شدن استفاده از تفنگ شود. پس ما یعنی ملت ایران! ضمن تشکر از مسئولان به خاطر برخورد شدید با عوامل آب پاشی اخیر (که صد در صد به جون خودم به درخواست مردم بوده!) ازآنها می خواهیم کلاً آب مملکت رو قطع کنند که دیگه خیال همه راحت شود!!!ضمناً آن کسانی که فریب وعده های دشمن را خورده اند و به خاطر غفلت چه موقع حمام کردن و چه موقع قضای حاجت با آب بازی می کنند سریعاً و قبل از آنکه دیر شود استغفار کرده و سریعاً به آغوش ملت برگردند و بدانند که اگر اینگونه نکنند دیر یا زود باید در مقابل ملت ایران حاضر شده و برای این خیانت ها پاسخگو باشند! بدانید که آن روز دور نیست!!!
نوشته شده در 90/06/01ساعت 0:49 توسط امیر | |

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4

یکی بود یکی نبود.زیر گنبد کبود غیر از خدا و دو-سه تا موجود میکروسکوپی ابتدایی و یه پیرمرد نحیف و لاغر باستانی هیچ کسی نبود.طبق معمول سایر داستان های ادبی در یک شهر دور افتاده و پرت دختری زندگی می کرد که اسمش «آیدا» بود. آیدا دختری بود حدوداً بیست و سه ساله و مطابق همه دخترای بیست و سه ساله عاشق مد و خیابون و نشستن روی صندلی جلوی ماشین های گرون قیمت! در ضمن آیدا خانوم دانشجوی ترم چهارم دانشگاه آزاد هم بود. رشته اش هم زیاد فرقی نمی کنه.به هر حال دانشگاه دولتی که نبوده!!!

داستان ما از جایی شروع میشه که آیدا افسرده بود.دلیلشم این بود که دو هفته بود از خونه خارج نشده بود.نه دانشگاه می رفت.نه با دوستاش باشگاه می رفت و خلاصه صبح تا شب تو خونه بود و از خونه خارج نمی شد.طبیعتا" حوصله اش سر رفته بود و افسرده شده بود.

مامان آیدا هر روز صبح میومد بهش می گفت:

-آیدا میای بریم خرید؟

-نه نمیام نه نمیام.

-چرا نمیای؟

-موی بلوند،مانتو کوتاه،تیریپ جیگر ،گشت ارشاد ،و....

 

و این جوری بود که آیدا خانوم قصه ما جرأت نداشت پاشو از خونه بیرون بذاره.حتی دیگه با هیچکدوم از دوستاش هم قرار ملاقات نمی ذاشت:

نه نیما نه ایمان و نه حتی کامران خداکرمی...

(در منابع قدیمی به جای اسامی بالا از فلفلی و قلقلی و کره الاغ کدخدا یاد شده )

 

روز ها گذشت و گذشت و آیدا بیشتر و بیشتر از موندن تو خونه افسرده تر شد.تا اینکه یه روز صبح از بس حوصله اش سر رفته بود همینجوری و از روی بیکاری با صدای بلند گفت اَه ! حوصله ام سر رفت .یه هوشنگ هم پیدا نمیشه سر کارش بذاریم یه کم شاد بشیم. ....همین که این جمله رو گفت یهو گرد و خاکی از کف اتاقش بلند شد وآسمون تیره و تار  شد و یه بوی بدی مثل بوی جوراب گلاب خورده! به مشام رسید و یه دفعه یه «هوشنگ» که یه کاپشن عجیب با زیر بغل پاره پوشیده بود و دور سرش یه هاله نورانی برق می زد جلوی آیدا قهوه ای شد!

(در منابع قدیم تر به جای «قهوه ای شد» از عبارت «سبز شد» استفاده شده که از اونجایی که در زمان حاضر گفتن این اصطلاح حبس خونگی و امکان استعمال بطری و شیشه نوشابه داره بنابراین به جاش از عبارت قهوه ای شد استفاده کردیم!)

آیدا که تعجب کرده بود و یه کم هم ترسیده بود گفت:ببینم تو از کجا قهوای شدی؟ اینجا نه استخره نه باغ و نه کاشمر. پس تو اینجا چیکار می کنی آقای اراذل؟!؟!

هوشنگ مذکور گفت:اولاً من اراذل نیستم بعدشم تو خودت بلند اسم منو گفتی.حالا من اومدم کمکت کنم. چیه چیزی شده؟چرا ساکتی؟ فقط قبلش بگو ببینم از ساعت چند اینجا منتظر منی؟ 12؟

-خیر

-یازده؟

-خیر

-ده؟

-خیر

-هشت؟

-خیر .تازه عدد 9 رو هم جا انداختی!

-اشکال نداره مهم نیست.کی خسته ست؟

-دشمن!

-کی خسته است؟

-دشمن

-خوب حالا بنال ببینم چه مرگته!؟

آیدا گفت:من نمی تونم از خونه بیرون برم چون به موهام و قیافم گیر میدن و اذیت میشم.

هوشنگ گفت: اوه نه.یعنی میخوای بگی مشکل ما الان توی جامعه موی جوونای ماست؟نه یعنی واقعاً مشکل ما اینه؟نه اصلا من میخوام ببینم مشکل ما اینه؟یعنی مشکل ما موی دخترای جوون ماست؟یعنی خدا وکیلی مشکل ما اینه؟نه یعنی مشکل ما اینه؟اینه؟مشکل ما اینه؟جون من مشکل ما فقط همینه؟

آیدا که یواش یواش داشت کلافه میشد گفت:خوب حالا می گی چیکار کنم؟

هوشنگ گفت:ببین من دو سه تا رفیق باحال فالگیر و جن گیر دارم.یه عکس سه در چهار از خودت و چهار تا پر کبوتر و سه تا پای سوسک و دوازده سی سی از شاش یه پسربچه نابالغ برام بیار تا من بدم به رفیقام که جوری طلسمت کنن که دیگه مأمورای گشت ارشاد نتونن تو رو ببینن و با خیال راحت توی خیابون قدم بزنی.جوری که هر کس تو رو دید فکر کنه شبه جزیره انگلیس توی آفریقایی.

آیدا که خیلی خوشحال شده بود رفت و همه اون چیز ها رو جور کرد و داد به «هوشنگ» و حسابی هم از هوشنگ تشکر کرد و قربون صدقه اش رفت و از این لوس بازی های مختص دخترای بیست و سه ساله در اورد و اینا. و هوشنگ هم گفت ما خدمت گذار مردمیم و نوکر مردمیم و این حرفا! بعدم دست کرد تو شلوارش و چهار تا تار موی فرفری اورد بیرون و داد دست آیدا و گفت بیا اینا رو بگیر هر وقت به من نیاز پیدا کردی اینا رو آتیش بزن.اول یه بویی مثل بوی کله پاچه احساس می کنی و بعدش من جلوت قهوه ای میشم!

 

چند روز از این ماجرا گذشت و آیدا که دیگه خیالش راحت شده بود از خونه رفت بیرون وگشت ارشاد هم به جرم بدحجابی گرفتش و  به سمت ماشین هدایتش کرد و بعدشم به شدت ارشادش کرد و قصه ما تموم شد کلاغه هم تو راه خونش دستگیر شد و به خونه نرسید.

 

و ما از این داستان نتیجه می گیریم:تا طرف چهار تا لباس پاره پوره پوشید و هی نوکرم چاکرم راه انداخت گول نخورید و فکر نکنید راست میگه و واقعاً میخواد کارتون رو راه بندازه!ضمناً نتیجه دیگه ای هم نمی گیریم.

نوشته شده در 90/05/01ساعت 13:34 توسط امیر | |

دربعضی کشورهای اروپایی
از قدیم این باور وجود داشته که ازدواج خانمها به اولین پرنده ای بستگی دارد که در روز ولنتاین به آن برخورد کنند، براین اساس اگر خانمی یک سینه سرخ می دید، با یک ملوان، اگر یک گنجشک می دید، با یک مرد فقیر اما مهربان و بالاخره اگر یک فنچ طلایی می دید با یک میلیونر ازدواج می کرد!


در ادامه لابد ادامه تفسیرها به این شکل بوده:


کلاغ: یک مرد سیاهپوست خبرچین که سر او و هفت تا زن دیگر را می خورد و خودش سیصدسال عمر می کند!


طاووس: مرد بسیار خوش قیافه ای که همه زنها دنبالش هستند، غافل ازاین که چه پاهای زشتی( یعنی چه عیب و ایراد اساسی!) دارد!


طوطی: یک مرد وراج و پرمدعا، کمی تا قسمتی ظاهربین که زیادی به پروبال... ببخشید... سر و وضع خودش می رسد!


قناری: یک عاشق زبانباز که صبح تا شب زیر گوش آدم زمزمه های عاشقانه می کند!


جغد: یک مرد شوم که دایم خبرهای بد می آورد، مثلا یا ورشکسته شده یا عاشق یک زن دیگر...


کبوتر: یک مرد اهل زندگی و خانه و خانواده، صلح جو و دوستدار آرامش


خروس: یک مرد هوسباز که به ظاهر و صدای خوشش می نازد و چند تا زن می گیرد!


مرغ: یک مرد اِوا خواهر که انحرافاتی دارد، شاید هم بیچاره دوجنسی باشد!


جوجه: مردی که " فلفل نبین چه ریزه، تا آخر پاییز صبر کن، بعد بشمار ببین چه تیزه"!!


عقاب: مردی بلند پرواز و آینده نگر که شما را به اوج می رساند!


لاشخور: مردی که بی تردید به طمع مال و ثروتتان با شما ازدواج خواهد کرد!


شاهین: مردی که اسمش شاهین است!!


پرستو: مردی که دوتا زن دارد، شش ماه آن ور آب، خانه آن زنش است و شش ماه خانه این یکی زنش!


قو: یک عاشق پیشه به تمام معنا، در کنار او عشق را با تمام وجود خواهید چشید.


بوقلمون: مرد مزور دوروی سالوس چرب زبان پست فطرت!


کبک: هرکاری که بکنید او سرش را می کند زیر برف!


و...
راستی چرا دانشمندان از ترکیب کبوتر و قو و فنچ طلایی و عقاب، یک پرنده جدید درست نمی کنند؟


مرد زندگی شما کدوم پرندست ؟؟؟
نوشته شده در 90/04/07ساعت 14:40 توسط امیر | |

الان که دارم این مطلب رو میفرستم چشمام پر اشکه میدونم خیلیاتون حال منو دارید
ولی خوب چه میشه کرد عمر دست خداست و ....
زندگی نامه ورزشی ناصر خان حجازی رو براتون فرستادم امیدوارم استفاده کنین
به حق راست میگن ماها زنده کش و مرده پرستیم

یه مرد بود یه مرد....


خبر کوتاه اما تلخ و گزنده بود؛ اسطوره فوتبال سرطان دارد. شايد اين اولين خبري بود که همه دوست داشتند زود تکذيب شود و شايعه باشد اما متاسفانه واقعيت داشت.

دروازه‌بان اسطوره‌اي فوتبال ايران و آسيا اسير چنگال زشت و کريه سرطان شده بود.


شمارش معکوس زندگي براي حجازي دومين دروازه‌بان قرن آسيا آغاز شد. سرآلکس فرگوسن مربي پرافتخار منچستريونايتد به احترام حجازي کلاه از سر برداشت و زماني که شنيد او بيمار است دست به قلم شد و در نامه‌اي کوتاه براي اسطوره دروا‌زه‌باني فوتبال ايران نوشت: " همه منچستري‌ها برايت دعا مي‌کنند. "

 

علاقه حجازي به منچستريونايتد غير قابل انکار است چرا که زماني از همين باشگاه پيشنهاد خوبي داشت اما او آنطور که خودش در خاطراتش مي‌گويد به عشق مردم و ايران قيد اين پيشنهاد رويايي را ‌زد و در دوران طلايي فوتبالش کشور را ترک نکرد.

 

حجازي اسطوره بود نه براي اينکه فقط دروازه‌باني بي همتا بود؛ او مردمي بود و مردم را دوست داشت طوري که جمشيد مشايخي پير و استاد سينماي ايران او را تختي فوتبال ناميد. حجازي از نسل فوتباليست‌هاي عاشق بود، نسل شاهرخ مهرابي‌ها، پرويز دهداري‌ها و... آنهايي که نه به عشق پول و شهرت که به عشق فوتبال وارد زمين سبز چمن شده بودند.

 

حجازي قرار بود بسکتباليست شود و به تيم ملي جوانان بسکتبال هم دعوت شد اما يک اتفاق او را به ميدان سبز فوتبال کشاند .بسکتباليستي که فوتبال، تفريحش بود روزي براي تماشاي مسابقات فوتبال مدارس رفت و مصدوميت دروازه‌بان مدرسه‌ باعث شد او براي اولين مرتبه تجربه حضور در ميدان جدي فوتبال را پيدا کند. اين مسابقه سرآغاز حضور جدي او در ميدان فوتبال بود.

 

حجازي پس از آن تا قله افتخارات فوتبال پيش رفت و محبوب مردم و فوتبالدوستان شد. او هم مثل هر آدمي ديگر اشتباهاتي داشت اما اشتباهات اسطوره‌ها هم دوست داشتني است. بزرگي در فوتبال مي‌گويد "مردم وقتي يک فوتباليست را دوست داشته باشند اشتباهاتش را مي‌بخشند و فراموش مي‌کنند. "

 

حجازي در عرصه مربيگري هم موفق عمل کرد. مربيگري‌اش را در يک تيم گمنام و در کشوري که فوتبال قابل اعتنايي نداشت آغاز کرد؛ او سرمربي تيم محمدان بنگلادش بود و توانست با اين تيم پرسپوليس را شکست دهد و نام خود را در تاريخ فوتبال بنگلادش جاودانه کند.

 

او سپس به استقلال آمد و توانست اين تيم را تا فينال جام باشگاه‌هاي آسيا برساند و در نهايت با استقلال نايب قهرمان آسيا شود.

 

بر سرصفحه سايتش که در حين بيماري راه‌ اندازي‌اش کرد اين جملات با خط خود ناصر حجازي خودنمايي مي‌کند:
"سپاس ايزد بي‌همتايي که با مشعل فروزان ايمان به او و عشق خويش به سرزمين پارس مرا مورد لطف هموطنانم قرار داد. "
حجازي ها سال هاي در درون دروازه تيم ملي ايران و استقلال درخشيد و بارها با پروازهايش نگاه ها را به خود خيره کرد و مرد اسطوره اي لقب گرفت، اما پرواز ناصر خان در روز دوم خرداد ديگري فرودي نداشت و سنگربان نام آشناي فوتبال ايران در بيمارستان کسري براي هميشه پرواز کرد و فقط خاطراتش را جا گذاشت و رفت.

 

نگاهي به زندگي شخصي و افتخارات و کارنامه ورزشي او مي‌اندازيم:

 

*زندگي شخصي؛ يک خانواده کاملا ورزشي

 

پدرش متولد تبريز بود و آژانس املاک داشت. وي با چهار خواهر و يک برادر در خانواده‌اي هشت نفري زندگي مي‌کرد. ناصر دوره دبستان را در مدرسه هخامنش و دوره دبيرستان را در مدارس سعادت، سينا، سهند و شرق طي کرد.

 

در سال 1350 وارد مدرسه عالي ترجمه شد و در سال 1356 ليسانس خود را دريافت کرد. حجازي داراي دو فرزند به نام هاي آتيلا و آتوسا بود که هر دو از بازيکنان فوتبال بوده‌اند. آتيلا سابقه بازي در تيم استقلال تهران را دارد. وي داراي يک دختر به نام جانان است. آتوسا نيز بهترين گلزن فوتسال زنان ايران بود و همسر وي سعيد رمضاني نيز بازيکن فوتبال است که در حال حاضر براي تيم فولاد خوزستان بازي مي کند. فرزند آنها امير ارسلان نام دارد.

 

*دوران مربيگري

 

اولين تجربه مربيگري حجازي در محمدان بنگلادش بود. نقطه اوج اين باشگاه در سال 1367 با پيروزي بر پرسپوليس و صعود به يک چهارم نهايي جام باشگاه‌هاي آسيا رقم خورد. حجازي در سال 1375 سرمربيگري استقلال را پذيرفت و در زماني کمتر از سه سال، موفق شد اين تيم را به مقام نايب قهرماني جام باشگاه‌هاي آسيا، قهرماني و نايب قهرماني ليگ ايران برساند.

 

در اين دوران حجازي توانست تيم استقلال را بعد از شکست يک بر صفر در تاريخ بيست و پنجم تير ماه 1376مقابل تيمي از کشور آذربايجان در مسابقات جام خزر، در سي و دو ديدار متوالي داخلي و خارجي بدون شکست هدايت کند. اولين شکست استقلال بعد از سي و دو ديدار متوالي بدون باخت، مقابل تيم فولاد خوزستان در تاريخ 4 مرداد 1377از سري مسابقات ليگ کشور ودر حالي که قهرماني استقلال از چند هفته مانده به پايان مسابقات مشخص شده بود، اتفاق افتاد.

 

حجازي بعد از قهرماني استقلال در جام باشگاه هاي ايران در تاريخ دوم شهريور 1377 (ماه جولاي )از سوي کنفدراسيون آسيا AFC به عنوان مربي برتر ماه اين قاره انتخاب شد.در بيانيه AFC آمده بود: حجازي توانسته است هم به عنوان مربي و هم بازيکن استقلال را به مقام قهرماني ليگ باشگاه هاي ايران برساند.

 

وي در ايران هدايت تيم هاي بانک تجارت تهران، شهرداري کرمان، سپاهان اصفهان، ماشين سازي تبريز، ذوب آهن اصفهان، استقلال رشت،‌ استقلال اهواز و نساجي قائمشهر را نيز عهده دار بود.

 

حجازي در سال 1386 مجدداً هدايت استقلال تهران را پذيرفت اما قبل از اتمام نيم فصل از سرمربيگري استقلال کناره گيري کرد تا به عنوان مدير فني نظاره گر عملکرد استقلال باشد. استقلال در همان سال با تيمي که حجازي ساخته بود و تا صعود به مرحله نيمه نهايي وي را در کنار خود مي‌ديد توانست مقام قهرماني جام حذفي کشور را بدست آورد.

 

ناصر حجازي در سال 1387 با پيشنهاد ابومسلم مواجه شد و با وجود نظارت بر عملکرد اين تيم در چند بازي، بدليل مشکلات مالي پيشنهاد و هدايت اين تيم را نپذيرفت. وي در سال 1388(2009) به سمت مديرفني تيم فوتبال دي استرادا اسلواکي منصوب شد و توانست اين تيم را راهي مرحله نيمه نهايي جام حذفي کشور اسلواکي کند اما به دليل مبتلا شدن به بيماري سرطان ريه، نتوانست هدايت دي استرادا در اين مرحله از مسابقات را عهده دار باشد.

 

وي به عنوان رئيس کميته فني باشگاه استقلال فعاليت مي‌کرد و در باشگاه گسترش فولاد تبريز نيز با سمت نماينده تام الاختيار مالک باشگاه به اين تيم مشاوره مي‌داد.

 

*افتخارات ناصر حجازي

 

در سمت بازيکن باشگاهي:

 

قهرماني جام باشگاه‌هاي تهران- تيم تاج ( 1348 )

 

قهرماني جام ميلز هندوستان- تيم تاج ( 1348 )

 

نايب قهرماني جام باشگاه‌هاي تهران- تيم تاج ( 1349 )

 

نايب قهرماني جام حذفي تهران- تيم تاج ( 1349 )

 

قهرماني باشگاه‌هاي ايران- تيم تاج ( 1349 )

 

قهرماني جام باشگاه‌هاي آسيا- تيم تاج ( 1349 )

 

قهرماني جام ميلز هندوستان- تيم تاج ( 1349 )

 

مقام سوم جام باشگاه‌هاي آسيا- تيم تاج ( 1350 )

 

قهرماني جام چهار جانبه فوتبال تهران - تيم تاج( 1350 )

 

مقام سوم جام باشگاه‌هاي ايران- تيم تاج ( 1350 )

 

نايب قهرماني جام باشگاه‌هاي تهران- تيم تاج ( 1350 )

 

قهرماني جام باشگاه‌هاي تهران- تيم تاج ( 1351 )

 

قهرماني جام دوستي- تيم تاج ( 1351 )

 

نايب قهرماني جام ميلز هندوستان- تيم تاج ( 1351 )

 

قهرماني جام اتحاد- تيم تاج ( 1352 )

 

نايب قهرماني جام تخت جمشيد- تيم تاج ( 1352 )

 

نايب قهرمان جام علم- تيم تاج ( 1352 )

 

قهرماني جام تخت جمشيد- تيم تاج ( 1353 )

 

نايب قهرماني جام باشگاه‌هاي تهران- تيم استقلال( 1361 )

 

قهرماني جام باشگاه‌هاي تهران- تيم استقلال( 1362 )

 

قهرماني جام باشگاه‌هاي تهران- تيم استقلال( 1364 )

 

*در سمت بازيکن ملي:

 

حضور در باز‌هاي المپيک مونيخ 1972 ( 1350 )

 

قهرماني جام ملت‌هاي آسيا 1972 ( 1350 )

 

قهرماني در مسابقات جام ايران ( 1351 )

 

قهرماني بازي‌هاي آسيايي 1974 ( 1352 )

 

قهرماني جام ملت‌هاي آسيا 1976 ( 1354 )

 

کسب سهميه حضور در بازي‌هاي المپيک 1976 ( 1354 )

 

حضور در جام جهاني 1978 آرژانتين ( 1356 )

 

مقام سومي جام ملت‌هاي آسيا 1980 ( 1358 )

 

*در سمت سرمربي:

 

نايب قهرماني جام باشگاه‌هاي تهران - تيم استقلال (1361)

 

صعود به جمع 8 تيم برتر آسيا - تيم محمدان بنگلادش

 

مقام چهارم جام در جام باشگاه‌هاي آسيا - تيم استقلال( 1375 )

 

قهرماني جام خزر- تيم استقلال ( 1376 )

 

نايب قهرماني جام دوستي امارات - تيم استقلال ( 1376 )

 

قهرماني جام پرچم ترکمنستان- تيم استقلال ( 1376 )

 

قهرماني جام چهار جانبه کيش - تيم استقلال (1376)

 

قهرماني جام آزادگان- تيم استقلال ( 1376 )

 

نايب قهرماني جام باشگاه‌هاي آسيا1999 - تيم استقلال(1377)

 

نايب قهرماني جام آزادگان - تيم استقلال(1377)

 

صعود به مرحله نيمه نهايي جام حذفي کشور اسلواکي - تيم دي استرادااسلواکي 2009 (1388)

 


و در اخر شعری که ناصر خان همیشه سر زبونش داشت ....


من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی

ولی با خفت خاری پی شبنم نمیگردم

 

روحش شاد

نوشته شده در 90/03/08ساعت 21:34 توسط امیر | |

راستش ما دیدیم مجلس خیلی وقت است دارد با دو واژه «ازدواج مجدد» و «ازدواج موقت» بازی می کند  تا بگوید من به فکر حمایت از خانواده هستم. کسی هم نمی گوید این چه جور حمایتی است که فقط دو جور ازدواج خشک و خالی را در برمی گیرد، تازه همان دو تا را هم مدت هاست زورش نمی رسد تصویب کند.

البته  هر زنی بخواهد زن دوم یا موقت مردی باشد، معنی اش این است که یک چیزهایی در زندگی اش کم دارد که باید هرچه زودتر به فکر جبرانشان بود، مثل خواستگار ازدواج دایم، یا امنیت مالی. هر مردی هم که بخواهد ازدواج مجدد و موقت کند، یک چیزهایی در زندگی اش زیاد دارد که باید هرچه زودتر توسط مهرورزان عدالت گستر با دیگران تقسیم شود، مثل تنبان یا تنوع طلبی.
خوب... برای این منظور، دو جور ازدواج موقت و مجدد خیلی کم است. بنابراین ما بهتر دیدیم خودمان یک لایحه مفصل تر جهت حمایت از خانواده  پیشنهاد بدهیم


انواع ازدواج های پیشنهادی:

* ازدواج مسلم: ازدواج اول که حق مسلم هر مردی است.

* ازدواح مفرح: مردی که از یکنواختی زندگی با همسر اولش خسته شده است، برای تفریح زن دیگری بگیرد.

* ازدواج موجه: چرا مردی که زن اولش بچه دار نمی شود یا بیماری دارد، به بهانه های واهی مثل مردانگی و انسانیت و تن دادن به قسمت و صبر در امتحان الهی، به پای او بماند؟ موجه است که در این هنگام هرچه زودتر برای ازدواج بعدی اش اقدام کند.(والا به خدا)

* ازدواج متمم: مرد ببیند چه صفات زنانه ای را دوست داشته که زن اولش ندارد. بعد زنی بگیرد که آن صفت ها را داشته باشد.

* ازدواج مثلث: مرد تقوی پیشه کرده و به سه زن قناعت نماید.

* ازدواج مربع: مرد تمام چهار زنی را که شرع به او اجازه می دهد بگیرد.الان مردای گروه قند تو دلشون آب شداا ...

* ازدواج ملون: مرد چهار زن بگیرد: سفید پوست، سرخ پوست، سیاه پوست و زرد پوست.(من شخصا این مورد خیلی دوست میدارم ...

* ازدواج منظم: مرد هر شش ماه یک بار زن بگیرد.

* ازدواج میسر: مرد هر زنی را که برایش میسر است بگیرد.

* ازدواج مشبک: مرد یک شبکه هرمی ازدواج راه بیندازد. به این معنی که هر زنی گرفت، آن زن، چهار زن دیگر را هم به او معرفی کند و او همه آنها را بگیرد.

* ازدواج مکرر: مرد آن قدر زن بگیرد تا جانش از فلان جایش در برود

بله... تنها با رواج این گونه ازدواج هاست که بحران اخلاقی جامعه برطرف می شود. حالا چهار تا ادم بیکار هم این وسط پیدا می شوند که می خواهند در کار ما موش بدوانند و بیخودی ایراد می گیرند که با این شرایط، دیگر کسی به سراغ دخترهای مجرد نمی رود و آنها شانس ازدواج را از دست می دهند. خوب... اینها همه حرف های بیهوده است. دخترها توقعشان را پایین بیاورند و به هر خواستگاری که از راه رسید بله بگویند. فوقش نمی توانند با او زندگی کنند و طلاق می گیرند، بعد می شوند یکی از همان زنان مطلقه ای که ادعا دارند این قانون به نفع آنها تمام می شود.

در پایانم لطفا کسی به دل نگیره
نوشته شده در 90/02/30ساعت 20:12 توسط امیر | |

یک سال بعد از اجرای شدن هدفمندی مصرف نون یا نان
 

 مکان >> ایران

1-  بازی قدیمی و پر طرفدار « نون بیار کباب ببر » به دلیل تعارض با واقعیت موجود در جامعه و نداشتن نمود خارجی و تخیلی بودن آن از جمع بازی ها حذف و بازی « چندین سیخ کباب بیار تا بتونی لقمه نونی ببری » جایگزین آن شد .

 

۲ -  شمار زندانیانی که به جرم سرقت نان از نانوایی ها دستگیر شده اند ، شمار فراریان از زندان ، شمار کاندیداهای انتخابات شهرداری ها و در نهایت شمار مراجعین به اداره ثبت احوال جهت تغییر نام خود به « ژان وال ژان » به شدت افزایش یافت .

 

۳ -  کیفیت محصولات لبنی در کشور به علت کمیاب شدن نان خشک کپک زده در بازار جهت خوراندن به گاوها و در نتیجه تغذیه آن ها با علف تازه ، رشد چشمگیری داشته است .

 

۴ -  محققان کشور موفق به ساخت دستگاهی موسوم به « لقمه نون زن » شدند . ویژگی مهم این دستگاه ، توانایی پخت لقمه نان های یکبار مصرف تک نفره جهت مصرف کنندگانی که توانایی خرید یک نان کامل را ندارند می باشد .

 

۵ -  آمار بیکاری در کشور به شدت افزایش پیدا کرد . دلیل این امر حذف یکی از پر درآمدترین و  پر طرفدارترین مشاغل موجود در کشور یعنی « نمکی » به دلیل عدم وجود ضایعات نان به جهت خورده شدن تمامی قسمت های نان توسط مردم بوده است .مملی طفلکم بیکار شد رفت خدمت
 

 

۶ -  قیمت مرغ در کشور به شدت کاهش یافت . این کاهش قیمت به دنبال افزایش میزان تولید مرغ که ناشی از حذف نمکی های تعویض کننده جوجه رنگی با دمپایی کهنه و در نتیجه تبدیل کلیه جوجه ها به مرغ در مرغداریها بوده است .

 

۷ -  اسامی غذاهایی چون آبگوشت و اشکنه به دلیل آنکه خوردن آن ها نیاز به مقادیر زیادی نان دارد در صدر منوی غذای رستوران های درجه یک کشور قرار گرفت .

 

۸ -  در طی مراسمی که با حضور جمعی از مسئولان شهر تبریز برگزار شد ، آخرین ساندویچ سه نونه تولید شده در این شهر به بخش اسناد ارزشمند تاریخی موزه شهرتبریز منتقل گردید و برای همیشه به تاریخ پیوست ؛ در این مراسم خاطر نشان شد که از این پس کاغذ ساندویچ جایگزین نان آن خواهد بود !

 

۹ -  اصطلاحات ، ضرب المثل ها و کنایاتی چون : نان بقیه را آجر کردن ؛ به نان و نوایی رسیدن ؛ به نان شب محتاج بودن ؛ از نان خوردن انداختن ؛ نان رساندن به کسی ؛ نان و بوقلمون خوردن ؛ یک نان بخور یک نان هم خیرات کن ؛ نان به نرخ روز خوردن ؛ نان خور اضافی ؛ یکسال بخور نون و تره صدسال بخور گوشت بره و(اگه موردی یادم رفته بگید) امثالهم به جهت استفاده از واژه نان که موجب تبلیغ استفاده از کالاهای لوکس و تجملاتی می شود از سوی فرهنگستان زبان به کلی از زبان فارسی حذف گردید .

 

۱۰ -  مرحوم سعدی توسط عناصر ماوراءالطبیعه موجود فیمابین دیار باقی و دیار فانی ، با توجه به وضع کنونی جامعه اصلاحیه بیت شعر خود را بدین مضمون منتشر نمود :

 

«ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند...تا تو تانی لقمه نانی به کف آری و سریعا بخوریش»

راستی امروز هم تولدم بود!


نوشته شده در 90/01/27ساعت 18:31 توسط امیر | |

سلام به بر بج گل

    این اخرین پست من تو دهه80 هستش امید است که تواین مدت از مطالب راضی بوده باشین

البته امسال زیاد فعال نبودیم امید است که سال اینده باشیم...فعال


اضمحلال و فروپاشی فرهنگ موهوم و تمدن پوشالی غرب در سالیان آغازین قرن بیست و یکم بر احدی پوشیده نیست. حال که لیبرالیسم هم سرنوشت محتوم کمونیسم را پیدا می­کند و در سراشیبی سقوط قرار گرفته، خوب است گوشه چشمی بر ستون­های فرسوده و پوسیده تمدن به اصطلاح غرب داشته باشیم و با تنویر افکار عمومی نگذاریم که جوانان جاهل این مرز و بوم که صد البته تعدادشان از انگشتان دو دست و سه پا تجاوز نمی­کند، "دل در این پیرزن عشوه گر دهر" ببندند.

یکی از ارکان اصلی تمدن غروب گرفته غرب همین حقوق به اصطلاح زنان است! شما خود کلاهتان را قاضی و تُنبانتان را دادستان کنید! آخر چه جای سخن گفتن از حقوق بانوان در شرایطی که مهریه خانم­ها، سکه به تعداد سال تولدشان است و بیش از شصت در صد کرسی­های دانشگاه را مانند رژیم غاصب صهیونیستی اشغال کرده­اند! و هر سال هم شهرک سازی خود را در نواحی اشغالی ادامه می­دهند و درصد خود را بالاتر می­برند! و مع الاسف شاهد سکوت مراجع ذیصلاحی مانند وزارت علوم،  هستیم! و باز در شرایطی که داخل خانه ملک مطلق و ارث آباء و اجدادی بانوان است و با سلطنت خود که در سبعیّت و بهیمیّت کم از ناصرالدین شاه و نرون ندارد، نظام منحوس 2500 ساله شاهنشاهی را زیر پوستی ادامه می­دهند!  و باز در شرایطی که از هر شش آگهی استخدام، پنج تایش ترجیحاً و ششمی هم تصریحاً خانم می­خواهد! و اگر بلا و مصیبتی نازل شود ابتدا کودکان و بانوان را نجات می­دهند و مردان مظلوم را آماج تیرهای بلا می­کنند. و در خیابان هم همان گونه که مستحضرید، کافی است خانم باشید تا تمام وسایل نقلیه محل از دوچرخه گرفته تا کامیون به شعاع چند کیلومتر دورتان حلقه بزنند و اصرار عجیبی در رساندن شما به مقصد و مقصود داشته باشند. و وامصیبتا که اگر مرد باشید، همان تاکسی پیکان­های مدل 42 هم تحویلتان نخواهند گرفت و زیر پایتان علف­هایی سبز خواهد شد در حد چمن نیوکمپ! مخارج خانه و نفقه و... هم که همچنان با حفظ وظایفی چون سر پا کردن بچه و شستن ظروف و پختن غذا بر شانه­های نحیف مردان مستضعف و پابرهنه مانده. از سوی دیگر اگر مردی خدای ناکرده، زبانم لال به دست تروریستی کشته شود، دیه کامل را به خانمش می­دهند ولی اگر الطاف الهی شامل حال مردی شود و همسرش به دستان پربرکت خیّری به هلاکت برسد، نصف آن مبلغ به او تعلق می­گیرد! البته باز هم خدا را شکر! فقط بمیرد، ما که به همین نیمه هم راضی هستیم و اصلاً نذر می­کنیم که در صورت وقوع این اتفاق میمون و مبارک، همه آن پول را خیرات کنیم! و لعنت الله علی قوم الظالمات!

باری، الیوم حمایت از حقوق زنان بایّ نحوٍ کانَ، مصداق بارز ظلم و ستم بوده و حمایتی آشکارا و علنی از استکبار و ارتجاء است. برای غرق نشدن در منجلاب فساد و تباهی غرب، چاره­ای جز بازگشت به خویشتن خویش و مراجعه به ذخایر غنی شعر و ادب پارسی نداریم! برای آشنایی با نحوه مقابله با این بلای خانمانسوز، نگاهی خواهیم انداخت به پاره­ای از گفته­های بزرگان این مرز و بوم تا آن نوشته­ها را چون توتیا و سرمه  بر چشمان بمالیم و در کار کنیم:

فردوسی:

زن و اژدها هر دو در خاك به / جهان پاكي از اين هر دو ناپاك به

سياوش ز گفتار زن شد به باد / خجسته زني كو ز مادر نزاد

ناصر خسرو:

به گفتار زنان هرگز مكن كار / زنان را تا تواني "مرده" انگار

مولوی:

هر بلا كاندر جهان بيني عيان / باشد از شومي زن اندر ميان

نظامی گنجوی:

مزن زن را ولي چون بر ستيزد / چنانش زن كه هرگز برنخيزد!

شاعر آزاده گمنام:

كل نسوان از شهين و از مهين /زنده باد مردای ایران زمین

        پ. ن: این مطلب الزاماً دیدگاه نویسنده نیست
نوشته شده در 89/12/25ساعت 17:52 توسط امیر | |



ازدواج با یک مرد مثل خریدن کالایی است که مدت ها مشتاقانه از پشت ویترین تماشایش کرده اید اما وقتی به خانه می رسید از خریدنش پشیمان می شوید..
جین کر



مرد با ازدواج روی گذشته اش خط می کشد ولی زن باید روی آینده خود خط بکشد.
سینکلر لوییس



-قبل از ازدواج، مرد قبل از خواب به حرف هایی می اندیشد که شما گفته اید اما بعد از ازدواج ، مرد قبل از این که شما حرف بزنید به خواب می رود!
هلن رولان




زن بدون مرد مثل يک ماهي بدون دوچرخه است !
"گلوريا استاينم "





شوهرم گفت به فضاي بيشتري احتياج دارد ، من هم او رابه بيرون خانه فرستادم و در را پشت سرش قفل کردم !
"رز آني "





پرسش : وقتي شوهرت با عصبانيت از خانه بيرون مي رود چه کار مي کني ؟
پاسخ : در را پشت سرش مي بندم !
" آنجلا مارتين "





- مردها با يک بيماري وراثتي متولد مي شوند . روانشناسان در تعريف اين بيماري مي گويند : ترس از اينکه اگر به زني وابسته شوي ، مرد مجردي در جاي ديگري ممکن است از زندگي بيشتر از تو لذت ببرد !
" ديو باري "



مردها از صفت " جوان " براي زنهاي زير 18 سال و مردهاي زير 80 سال استفاده مي کنند !!!
"نانسي لين دزموند "



-اگر زني رنگ شاد بپوشد رژ لب بزند ، و کلاه عجيب و غريبي سرش بگذارد ، شوهرش با اکراه او را با خودش به کوچه و خيابان مي برد . ولي اگر کلاه کوچکي بر سرش بگذارد و کت و دامن خياط دوز تن کند شوهرش با کمال ميل او را بيرون مي برد و تمام مدت به زني که لباس رنگ شاد پوشيده و کلاه عجيب و غريب سرش گذاشته و رژ لب زده است خيره مي شود !!!
"بالتيمور بيکن "



تنها 99 درصد مردها هستند که باعث بدنامي 1 درصد باقي مانده مي شوند !
" نويسنده ي ناشناس "



-مرد مثل همان خروسي است که خيال مي کند خورشيد براي اين طلوع مي کند که صداي قوقولي قوقوي او را بشنود .
"جرج اليوت "



-ما نقاط مشترک زيادي با هم داشتيم ، من عاشق او بودم و او هم عاشق خودش بود !!!
" شلي وينترز "



-وقتي مردي به من مي گويد که مي خواهد همه ي ورق هايش را رو کند هميشه بي اختيار به آستينش نگاه مي کنم !!!
" لزلي بليشا "





تا قبل از ازدواج فقط مرگ می تواند دو عاشق دلداده را ازهم جدا کند اما بعد از ازدواج تقریبا هرچیزی می تواند سبب جدایی آنان شود!
" سامرست موام "
نوشته شده در 89/11/18ساعت 20:26 توسط امیر | |

با سلام و پوزش به خاطر غیبت های نسبتاً طولانی.از اون جایی که مدتیه اینجا دارند دانشمندان هسته ای و استادان دانشگاه رو ترور می کنند ، بنده به عنوان یکی از شخصیت های علمی و هسته ای(من در 13 سالگی که نه اما در 18 سالگی موفق به کشف انرژِ ی هسته ای ساطع شده از خودم در محدوده دو –سه متری آشپزخانه خونمون شدم) تصمیم گرفتم جهت نگهداری از سرمایه های انسانی و ارزشمندی همچون خودم کمتر در انظار عمومی ظاهر بشم تا مورد ترور قرار نگیرم.این هم توجیه دلایل غیبتم.

مطلب امروز رو بخوند که در مورد آلودگی هوای تهرانه:

 

ای تهران!

ای آلوده

ای کثافت

ای الاغ!

ای گوساله!

آخه تو چرا اینقدر کثیفی؟

واسه چی یه هفته و دو هفته ست مثل .... حموم نرفتی؟!؟!

میخوای چیو ثابت کنی مثلاً؟ یا همه جات پر خاک و خاشاک میشه، یا اینقدر هوات گرم میشه که همه جا رو به تعطیلی می کشی .حالا هم که پر از دود و آلودگی و ذرات تعلیقی و معلق و این جور چیزا شدی! منظورت از این کارا چیه؟چرا این یه سال و خورده ای اینقدر قر و فر میای و خدمتکاران ملت رو دچار مشکل می کنی!!!!!؟

خلاصه گفته باشم که حواستو جمع کنی.اگه بخوای از این قرتی بازیا در بیاری و همینجور کثیف بمونی ما هم بیکار نمی مونیم و از اون پاسخ های دندون شکمی (درست خوندید منظورم دقیقاً دندون شکمه!) که به امریکا و اسراییل و بقیه ایادی استکبار دادیم و اونا رو تحریم و منزوی کردیم همین کارو با تو هم می کنیم.

 

اینجانب دکطور پرفصور محندس استاد همایونی امیر چندین راه حل توپ در نظر گرفتم که اینشالله اجرا شدنشون میتونه به کاهش آلودگی کمک کنه:

 

1-جمعیتی بالغ بر 13-14 میلیون نفر در تهران زندگی می کنند.ما باید از این سرمایه انسانی استفاده کنیم و یک روز از همه مردم تهران می خواهیم در ناحیه غرب تهران جمع بشوند و رو به سمت شرق تهران قرار بگیرن و  با شمارش 1-2-3 شروع به فوت کردن بکنند.اینگونه و به کمک جریان باد ایجاد شده این هوای ساکن متحرک شده و باد تمام آلودگی و ذرات معلق رو جابه جا میکنه.

 

2-از باد های مصنوعی استفاده کنیم.بدین ترتیب که از شهروندان عزیز خواهش می کنیم با تمام  همت و تلاششان هر چه که میتوانند تولید باد نمایند تا این باد ها طبق نظریه قطره قطره جمع شود و انگهی دریا شود ، بتواند به صورت مضاعف در آمده و ایجاد باد بزرگتری بکند.از شهرداری و سایر نهاد های مسئول  هم خواهش می شود نسبت به ایجاد ایستگاه های های صلواتی عرضه لوبیا ، باقالی ، نخود و سایر اقمار و سایل باد زا اقدامات و هماهنگی های لازم را مبذول بفرماید.در ضمن بی تربیت هم خودتی! شرایط  آلودگی به مرحله هشدار رسیده و من و تو و ما و شما و ایشان باید سعی کنیم با همه توانمان دست در دست هم بدهیم و میهن خویش کنیم آباد! پس به جای چوب لای چرخ گذاشتن و پیف پیف گفتن یه کم زور بزن!

 

3-از بعضی از مسئولان خواهش شود در مدت آلودگی در محل کار شان ظاهر نشوند این امر اگرچه تأثیری در کاهش آلودگی هوا ندارد اما حداقلش این است که از بدتر شدن اوضاع جلوگیری می کند و گند کاری ناشی از ایده ها و کارهای من در آوردی و بچه گانه به حداقل میرسد در ضمن با کاهش رفت و آمد این عزیزان به محل کار از حجم سفر های درون شهری غیر ضروری هم کاسته می شود!

 

4-هیچ کار خاصی انجام نمی دهیم.روی صندلی راحتی خود نشسته  و در حالیکه پایمان را روی آن یکی پایمان می اندازیم ، سیگاری روشن کرده و با لذت ملت را تماشا می کنیم که به مانند اتفاقات «بد »دیگر به این یکی هم «عادت» می کنند!

 

5- از یک سری برادارن کمک می خواهیم.به هر حال آنها با ذکر مقدس «یا فلان! »چه کار ها که نمی کنند .دیگر پراکنده کردن چهار تا ذره معلق سبک وزن که سخت تر از پراکنده کردن 8 میلیون آدم که نیست!!!

 

6-می دهیم یک شرکت خارجکی این آلودگی را به کمک تجهیزات و راه حل های ایجاد باران مصنوعی حل کند بعد همه جا جار میزنیم که خدمت ملی به دست دانشمندان توانمند ایرانی و هی واسه خودمون نوشابه باز می کنیم.

 

7- و در نهایت می توانیم هیچ کدام از کار های بالا را انجام ندهیم و شخصیت داشته باشیم و دلمان برای خودمان بسوزد و رعایت کنیم و حداقل این چند روز که هوا آلوده است وسیله نقلیه دود زایمان را مثل عروس با خودمان در تمام شهر نچرخانیم و همه سعی کنیم با وسایل نقلیه عمومی رفت و آمد کنیم تا شهرمون یه کم تمیز بشه و غلظت آلودگیش کمتر بشه.

نوشته شده در 89/10/02ساعت 0:36 توسط امیر | |

دعوای زن و شوهر ها در نقاط مخالف دنیا

 

امریکا :

زن و شوهر دعوا می کنند.اون وسط سه چهار تایی شیشه و ظرف و ظروف هم میشکنه.شب میشه و هر دو میخوابند.وسطای شب، زن تفنگ شکاری شوهرش رو بر میداره و دو گلوله توی سر شوهرش خالی می کنه عروس! بعد هم با خیال راحت میخوابه تا فرداش که پلیس دستگیرش می کنه و به جرم قتل محاکمه می شه.هر چقدر هم وکلای زن تلاش می کنند تا نشون بدن زن تعادل روانی نداره فایده ای نداره و زن به اعدام محکوم میشه و واحد مرکزی خبر یکی از کشور های آسیایی فریاد وامصیبتا و وغیرتا راه میندازه که مسلمونا چه نشسته اید  که یک دیوانه که از لحاظ عقلی به بلوغ نرسیده رو  دارن به جرم قتل شوهر بدریخت و بی تربیتش اعدام میکنند و بعد هم دوازده تا آمار مختلف درباره میزان بالای قتل و جرم و جنایت در امریکا به خورد ملت میدن و در نهایت نتیجه می گیرن که این فتل به خاطر سیاست های اوباماست! فرداش هم سه تا نوجوون 18 ساله که در 8 سالگی مرتکب قتل شدند در زندان اون کشور آسیایی اعدام می شن و یه لیوان آب روش!

علت دعوا: عدم توافق بر سر مشاهده سریال گریز آناتومی کانال 13 و راگبی کانال 15

 

فرانسه :

زن و شوهر دعوا می کنند.زن قهر می کنه و به خیابان میره و مقابل کاخ الیزه دست به اعتصاب میزنه.خبر این اعتصاب به سرعت در همه جای دنیا می پیچه.فرداش تمامی مهاجران غیر قانونی آفریقایی و آسیایی ، تمام زنان بیوه و مطلقه و اون جوری،تمامی اعضا و کارکنان سفارت خانه های یکی از کشوران آسیایی و تمام کارکنان ادارات دولتی فرانسه به اعتصاب می پیوندند و دو هزار و پانصد خبرنگار از سراسر دنیا و پنج هزار خبرنگار از یکی از کشور های آسیایی از لحظه لحظه این اعتصاب عکس و تصویر تهیه می کنند.پس فرداش دویست و سی سایت و وبلاگ در حمایت از این اعتصاب درست میشه و کمپین حمایت از «زنان توسری خورده و تحقیر شده به دست شوهرای دیو صفت» توسط انجمن فمنیست های مقیم پاریس اعلام موجودیت می کنه.در روز سوم اعتصاب کامیون دارن و تاکسی رانان و رانندگان مترو و خلاصه هر کسی که پشت فرمون میشه به اعتصاب می پیونده و عملاً سیستم حمل و نقل فرانسه فلج میشه .دو هزار و پانصد خبرنگار  از سراسر دنیا در حالی که نسبت به وقوع یک فاجعه در فرانسه هشدار میدن این خبر رو به تمام دنیا مخابره می کنند و پنج هزار خبرنگار متعلق به یک کشور آسیایی در حالی که بشکن میزنند ، نابودی قریب الوقوع سارکوزی و دولتش رو به خبرگزاری متبوعشون گزارش می کنند.در روز پنجم اعتصاب به غیر از سارکوزی و خانواده اش بقیه فرانسوی ها به اعتصاب می پیوندن و در یکی از کشور های آسیایی روز ملی حمایت از زنان مظلوم ! به عنوان روز ملی ثبت میشه و به کمک تبلیغات 24 ساعته رسانه ای و انواع و اقسام خوراکی های خوشمزه یک عدد راهپیمایی کاملاً خود جوش علیه سارکوزی و دولت استکباری فرانسه و اسرائیل و امریکا و در حمایت از مردم فلسطین راه میفته و پرچم امریکا و فرانسه و سایر کشور های اروپایی به آتش کشیده میشه.در روز ششم اعتصاب زن و شوهر از هم طلاق می گیرن و اعتصاب و اعتراض بدون کشته و زخمی و حتی بدون یک مورد تجاوز به اتمام میرسه و همه میرن خونه هاشون و در یکی از کشور های آسیایی پرده از نقش یکی از کشور های امریکای شمالی در به راه انداختن این بلبشو برداشته میشه.راستی این وسط یه روزنامه هم که نیازی نیست بگیم کیه هزار تا فحش خار مادر و دو هزار تا نسبت بی ناموسی به بانو سارکوزی (برونی سابق) پرتاب می کنه!

علت دعوا:خیانت

 

 

ایتالیا :

زن و شوهر دعوا می کنند و چون هر دوشون متعلق یه دو تا خانواده مافیایی مختلف هستند یه جنگ تمام عیار بین این دو تا خانواده رخ میده و اوضاع شلوغ پلوغ میشه و برلوسکونی هم که میبینه همه جا شلوغه و کسی خواسش نیست یه دختر 17 ساله دیگه رو شبانه به ویلای شخصیش دعوت می کنه.

علت دعوا:جرو بحث بر سر اینکه کدوم خانواده خفن تره

 

ایران :

زن و شوهر دعوا می کنند.ابتدا مقادیری فحش به پدر و مادر دو طرف داده میشه.سپس شوهر محترم تا جایی که میخوره زنش رو کتک میزنه.بعد هم سه روز تمام خانوم رو از سقف آویزان میکنه و در نهایت دو ماه تموم خانوم رو در خونه زندانی می کنه.بعد زن مذکور  شکایت می کنه و به علت شکستگی سه دنده ، در رفتگی کتف ، ترک خوردن استخوان ساق پا و لخته خون در سر تقاضای طلاق میده ولی از اونجایی که این آسیب های پیش پا افتاده نمیتونه مانع از وظایف زناشویی بشه تقاضا رد میشه و قضیه با سه جلسه مشاوره ختم به خیر میشه!

علت:علت خاصی نداره کلاً طبق نظرات و تجربیات مادر شوهر باید گربه رو دم حجله کشت!

 

 

عربستان :

بین شوهر و زن هایش دعوا میشه.طبق قانون در چنین مواردی شوهر حق داره یه زن دیگه هم بگیره.اتفاق دیگه ای نمیفته

علت دعوا: عدد زوجات اینقدر زیاده که نوبت به همشون نمیرسه!!!

 

 

امارات :

زن و شوهر اصولاً حالشو ندارند با هم دعوا کنند.

نوشته شده در 89/09/01ساعت 11:45 توسط امیر | |

سلام و صد تا سلام.

 

مطلب امروز رو بخونید!همین!

 

اگر آلمان اتومبیل ایمن و زیبا ارائه می کند

 

اگر برزیل فوتبالیست  حرفه ای ارائه می کند

 

اگر ایتالیا کت و شلوار و پوشاک مد روز ارائه می کند

 

اگر ژاپن و کره بهترین لوازم صوتی و تصویری ارائه می کنندش

 

اگر هند متخصص زبده کامپیوتر و IT  ارائه می کند

 

اگر هلند گل های قیمتی و زیبا ارائه می کند

 

اگر تایلند فاحشه ارائه می کند

 

اگر فرانسه ساندیس انگور اعلا و قدیمی ارائه می کند

 

اگر امارات پول هنگفت ارائه می کند

 

اگر امریکای لاتین ریکی مارتین و شکیرا ارائه می کند

 

اگر چین یک کپی بی کیفیت از تمام موارد بالا ارائه می دهد

 

و خلاصه اگر هر جایی یک چیزی را ارئه می دهد

 

نگران نباشید ، غمتان نباشد و حسرت نخورید زیرا

 

ایران عزیز ما :

توالت بان ، مدیر برنامه ، استاد ، خواب گسار ، عناصر خودسر و محمد مایلی کهن ارائه می کند:

 

توالت بان :

از لحاظ تئوری به کسی گفته می شود که وظیفه اش حراست ، نظافت و حمایت از توالت های عمومی است تا ارباب رجوع گرفتار بتواند دقایقی دلنشین و دوست داشتنی با خود خلوت نموده و بریزد بیرون هر چه که روده بزرگش می خواهد اما در عمل به کسی گفته می شود که همراه با یک میز و صندلی جلوی درب توالت جلوس نموده و از هر ارباب رجوعی به تناسب کاری که انجام داده مبلغ صد الی دویست تومان بستاند.به عبارت بهتر هر بار کار کردن شکم شما در یکی از توالت های عمومی مبلغی در حدود دویست تومان برایتان آب می خورد.با توجه به اینکه بازرسین مربوطه در هر سوراخی سرک می کشند به جز توالت ها ، بنابراین این زحمتکشان می توانند با خیال راحت و بدون هیچ گونه دغدغه ای کار خطیر خود را انجام دهند و از انجایی که محیط این گونه توالت ها مملو از بو ، باکتری میباشد و این عزیزان نیز حساس! هستند پس انتظار کار عبث نظافت توالت را از این عزیزان خواستار نباشید و هنگامی که مشغول انجام عمل خیر در این مکان ها هستید در حالیکه با یک دست بینی خود را گرفته اید با دست دیگر در جیبتان دنبال پول بگردید و سیفون را هم فراموش نکنید.

 

نقل شده است روزی نویسنده بدبخت این مطلب از سر ناچاری گذرش به یکی از این توالت ها رسید.هنگام مراجعت در حالیکه در جیبش به جز پنج هزاری و دو هزاری پول خرد دیگه ای نبود(فکر نکنید خبریه .نه بابا پول مال خودم نبود! با تشکر نویسنده) با نگاهی سرشار از درماندگی و شرمندگی توالت بان را نگاه کرد و توالت بان غیور و جوانمرد فرمود: عیب نداره داداش بعداً دویست تومن به نیت من بنداز صدقات! فکر کن تورخدا... رو که نیست ماشالله!

 

شاعر نسبتاً محترم در این زمینه می فرماید:

ز گردش آب سیفون و بوی مدفوع دانستم

که باید پس دهم از ته جیب دویست تومان ناقابلم

(مفهوم رو ول کن قافیه رو بچسب!با تشکر نویسنده)

 

 

مدیر برنامه :

از لحاظ تئوری به کسی گفته میشود که با قوانین حقوقی و تجاری آشنایی دارد و بنابراین توسط افرادی که بواسطه شغلشان با قرارداد های تجاری و حقوقی متعددی سر و کار دارند استخدام میشود تا مسائل حقوقی و شغلی آنها را تنظیم کند.اما از لحاظ عملی از انجایی که اینجا ایران است و داشتن مدیر برنامه ها کلاس دارد پس حاج علی (سوپر مارکت محله نویسنده اینا) هم تصمیم به استخدام مدیر برنامه می کند و از آنجایی که این حاج آقا قرارداد تجاری خاصی نداره تا بده مدیر برنامه هاش براش تنظیم کنه پس از همون جا حاج آقا تصمیم می گیره با حفظ سمت مدیر برنامه هاش رو تغییر کاربری بده و ایشون رو به درجه جور بنگی ارتقا بده. و جوربنگ یعنی مدیر برنامه های سابق همه چیز رو برای حاج آقا اعم از همسر صیغه ، جنس مشتی و غیره جور می کند.

و این در عمل میشه مدیر برنامه!

 

شاعر محترم در این زمینه می فرماید :

برو کار کن مگو چیست کار

که سرمایه جاودانیست کار

ای مدیر برنامه نابکار

 

(ای ولله! احسنت.عجب شعر زیبا و پر وزنی بود-با تشکر نویسنده مذکور)

 

 

استاد :

به کسی گفته می شود که احیاناً صدای خوشی دارد و مدت مدیدی را صرف کپی کردن کارهای خوانندگان قدیمی می کند ، بعد معروف می شود و کنسرت می دهد و در کنسرت هایش لب خوانی می کند و از مردم کتک میخورد بعد یک سری کار های دیگه می کند و حسابی در موسیقی کنفیکون می کند و پا بدهد با ساسی مانک هم فیت می دهد و در نهایت اسائه می کند ادب را و بغل میکند و میبوسد لپ همایونی را. و این دفعه از مردم فحش میخورد و فشارش می آید و به فرانسه می رود و از شیر فروش محله گلایه می کند و بعد یک دفعه واسه محمد رضا شجریان ملقب به خاشاکیان شاخ و شانه می کشد و از ناف پاریس نامه می نویسد که تهرانم والبته منظور ما آقای علیرضا افتخاری...ای وای ببخشید...منظور ما استاد گرانقدر جناب آقای سید استاد علیرضا استاد افتخاری نیست.اینشالله ایشان (یعنی استاد) این گستاخی بنده را میبخشند استاد!

 

شاعر بیکار که کاری جز شعر نوشتن ندارد در جهت استاد فرموده اند:

بسی رنج کشیدم در این سال سی

کپی کردم شعر و آهنگ خوانندگان دی*

 

کزان نغمه ها شدم بسیار شهره

بدورم جمع گشتند بسیار شهره**

 

ز شوق عشق بوسه ای جانانه کردم لیلی را

وزان بوسه آواره گشتم  دیار سارکوزی را

 

ز رنج زمانه فریاد براوردم همی

پدر سوخته وقت مارا میگیری بدم اینقد بزنن تورا تا مقر بیایی !***

 

ای استاد ای استاد ای استاد

ای استاد ای استاد ای استاد (2 بار)

 

*دی یعنی دیروز-با تشکر نویسنده

**شهره اول به معنای شهرت و شهره دوم به معنای شخصی به اسم شهره – با تشکر نویسنده

***کماکان بی خیال معنا و مفهوم باشید و قافیه را بچسبید! با تشکر نویسنده

 

 

خواب گسار:

از لحاظ تئوری و عملی به کسی گفته می شود که ماهانه پول زیادی می گیرد تا برود و در یک سالن بزرگ بیاساید و بخوابد.به این سالن بزرگ صحن مجلس و به این شخص نماینده مجلس می گویند.صد البته مجلس در رأس امور است! شخص مذکور هنگام خروج رییس جمهور از کشور حسابی شاخ وشانه میکشد و تهدید می کند و خود را به در و دیوار میکوبد و هنگام بازگشت رییس جمهور ، نوکرم چاکرم از خودش در وکند!

 

شاعر باز هم می فرماید :

کوروش زیاد سرو صدا می کنی

بگیر بخواب که سر وصدات نمیذاره ما بخوابیم!

 

 

 

عناصر خودسر :

از عناصر ناشناخته جدول مندلیف که نقش تراکتور را در شهرها بازی می کند.ساختمان  شخم میزند و فحش میدهد.منتها بر عکس تراکتور به جای گازوییل با نوعی مایع خوراکی سوخت رسانی می شود. بدون نیاز به باطری و همیشه آماده به خدمت. فاقد ترمز و مجهز به چماق و بطری. با قابلیت نصب بر روی انواع موتور سیکلت. دارای گواهینامه ایزو میزو در ارائه خدمات .

مرحوم شاعر یه غلطی کرد و دو بیت در مورد این عزیزان گفت و الان از سرنوشت دقیقش اطلاعی در دست نیست. ما هم برعکس اون مجری رادیو غلط اضافه نمی کنیم و تراوشات ذهنی مون رو نگه می داریم برای موضوعات کم خطر تر!

 

 

محمد مایلی کهن :

می نشیند ، عقب و جلو می رود و غر میزند! همین!

 

این بود انشای من

تا برنامه بعدی بیخیال

نوشته شده در 89/08/09ساعت 18:0 توسط امیر | |

علیک سلام به روی ماه همتون

همگی در جریان هستیم که امروزه حیوانات نقش بسیار مهمی در جوامع بشری ایفا می کنند نقطه. این اهمیت به قدری زیاد است که امروزه شاهد سازمان های غیر دولتی فراوانی هستیم که جهت حمایت و نگهداری حیوانات اعم از وحشی ، اهلی و گربه به وجود می آیند  نقطه .

(نکته :گربه حیوانسیت که نه می توان به او وحشی گفت و نه اهلی و کلاً جانور غیر قابل پیش بینیه!)

 

به موازات اهمیت حیوانات ، حضور آنان در میان ما انسان ها نیز بیشتر شده است نقطه. این حضور بسیار پر رنگ نشان دهنده حضور حیوانات در میان انسان هاست(!) نقطه.ضمناً همانطور که از کتاب تعلیمات دینی سال سوم دبیرستان به یاد داریم در خارج ( یعنی امریکا و انگلیس و فرانسه و آلمان و سایر کشور هایی که با ما بد هستند) به خاطر اینکه مثل ما ایرانی ها شاد و سرحال و خوشحال و شنگول نیستند و همگی افسرده و غم زده و تنها هستند از حیوانات به عنوان همدم استفاده می کنند نقطه سر خط

امروز تصمیم گرفتم لیستی از انواع حیواناتی که حضور پر رنگ تری در میان انسان ها دارند برایتان تهیه کنم.باشد که کل یوم مقبول افتد.

 

۱- خرس:

 خرس ها موجوداتی بسیار پهن ، تنبل ، عظیم الجثه(با عظیم الشأن که لقب بعضیاست فرق داره!) و بسیار سنگین وزن هستند. سابق بر این در غارها می زیسته اند و از ماهی و خرگوش و جوندگان کوچک تغذیه می کرده اند. این جانوران بسیار گوشه گیر و خجالتی بودند و قبلاً عادت داشتند در زمستان به خواب فرو بروند و در غار هایشان به انجام عملیات عبادی – اعتقادی خواب زمستانی بپردازند. اما امروزه اگر چه خرس ها هنوز بسیار پهن و تنبل و ایضاً عظیم هستند ولی دیگر به خواب زمستانی فرو نمی روند.خرس ها امروه بر عکس گذشته بسیار معتمد به نفس (!) هستند.موهایشان را فشن می کنند و مانتو تنگ می پوشند در حالیکه شکم 8 طبقه شان از زیر مانتو کوتاه و تنگ منظره بسیار جالبی را برای هر بیننده ای رقم میزند! امروزه میتوانید خرس ها را در پاساژ ها ، سالن های بدنسازی و به خصوص مطب های دکتر های تغذیه مشاهده کنید و ضمناً بر خلاف گذشته که خرس ها فقط ماهی می خوردند امروزه خرس ها هر چیزی که به دستشان بیاید را تناول می کنند.

در گذشته اگر به توله های یک خرس زیادی نزدیک می شدید به شدت توسط این جانور مورد حمله قرار می گرفتید اما اگر امروز به این جانوران دوست داشتنی نکته خاصی در مورد وزنشان گوشزد کنید و خدای نکرده فراموش کنید که این عزیزان خیلی هم باربی و کیوت هستند ، آن وقت است که دیگر عملاً شما زنده به حساب نمی آیید.

نکته مهم در مورد خرس ها: امروزه نسل خرس ها تقریباً رو به انقراض گذاشته .علت اصلی آن عدم تمایل جنس مخالف برای جفت گیری با یک خرس می باشد.برای همین به همه خرس ها توصیه می کنیم تا دیر نشده بجنبن و اینقدر با گفتن جمله «مردها از دختر های با نمک و تپل و طاقچه ای خوششون میاد »  سبب گول خوردگی خود و اطرافیان نشوند! دو نقطه پی! دو تا پرانتز باز دو نقطه دی !

شاعر محترم درباره خرس می فرماید: 

هوا تار

فضا تاریک

نورها خاموش

نفس ها تنگ

اکسیژن اندک

خرسی بالای سرم

جلوی خورشید را گرفته!

(شعر مثلاً نو)

 

۲-گوسفند:

جانوری مملو از پشم و دارای بهره هوشی نسبتاً پایین.به همین دلیل این جانور نمی تواند درک درستی از محیط پیرامون خود داشته باشد. مهمترین وِیژگی گوسفند این است که برخلاف خرس ها ، این جانور نسبت به گذشته هیچ تغییری نکرده.نیاز های اساسی زندگی یک گوسفند در دو عبارت خلاصه می شود: رضایت شکم ، اقتضای پشکل!

منظور از عبارت بالا این است که برای یک گوسفند همین که شکمش سیر باشد و نیز محلی برای دفع مواد زاید در اختیار داشته باشد کافی است. و دیگر هیچ مسئله دیگری برایش اهمیت ندارد و به آنها نمی اندیشد. حتی اگر در حق یک گوسفند تقلب کنید او باز هم برایش مهم نیست و کماکان به دنبال میل نمودن علف و تولید پشکل است.می توان گفت گوسفند تنها موجودیست که اعتراض در زندگی او جایی ندارد و اگر به او دو دستی هم تجاوز بکنند باز اعتراضی به وضع موجود ندارد!

از مهمترین وِیژگی های گوسفندان بی توجهی به قوانین و هنجارها نه از روی «قصد» بلکه از روی « ذات و طبیعت » است.بر همین اساس شما می توانید همه روز ها گوسفندها را در حال عبور از چراغ قرمز ، رد شدن از اتوبان با وجود پل عابر پیاده در نزدیکی ، لگد کردن کفش شما هنگام راه رفتن در مسیر های پیاده روی شلوغ ، بستن خیابان و نگه داشتن ماشین وسط خیابان هنگام بروز یک تصادف در حد خراشیدگی سپر ، ایجاد صداهای ناهنجار از ناحیه گلو و عضله دفع مواد زاید و ... مشاهده کنید.

 شاعر محترم درباره گوسفند می فرماید:

هوا بدبو

فضا بدبو

نور ها بدبو

نفس ها بدبو

کلاً همه چیر بدبو

گوسفندی بالای سرم

جلوی تنفس راحتم را گرفته!

 

۳-بزغاله

موجوداتی که اولین بار توسط یه برادری کشف شدند. قبل از آن بزغاله به کسانی می گفتند که نسبت به سیاست های دولت مهر ورز انتقاد داشتند.اما پس از قضیه ناموسی و دشمن شاد کن فتنه اخیر به کسانی که به یک جریان فکری (و شایدم غیر فکری) خاص اعتراض داشتند عوامل فتنه ،پیاده نظام فتنه ، فریب خورده ، اغتشاش گر ، نمک دان شکن  و بزغاله می گویند. بزغاله ها یک سری ویژگی دارند.از جمله اینکه کاملاً با گوسفند فرق دارند و این خود بزرگترین فرقشان است.دیگر اینکه طبق گفته برخی از روزنامه های کثیر الانتشار و برخی از خبرگزاریهای کثیرالاشعار (جمع شعر و ور) عده بزغاله ها تنها 200 الی 300 نفر (آن هم در بهترین حالت) است.کلاً در مورد بزغاله ها بیشتر از این چیزی نمی گوییم و توجه شما را جلب می کنیم به قضاوتی که بر عهده خودتان گذاشته ایم.

در ضمن شاعر در این زمینه غلط می فرماید شعری بفرماید.

 

۴-سوسک

نام موجودی که سابقاً در جاهای دوست نداشتنی و اسمشو نبر زندگی می کرد و فقط یک نوع بود اما از ۱۸ سال پیش به دو نوع تقسیم میشود:

نوع اول که جزو راسته سخت پوستان و حشرات و اینها طبقه بندی می شود و همان است که در ۱۸ سال پیش هم وجود داشته با این تفاوت که امروزه همه جا پیدا می شود و دیگر تار و مار و اتک و غیره هم رویش اثر ندارد

نوع دوم که جزو راسته انسان ها طبقه بندی می شود اما به محض اینکه هوس کند که با نویسنده خوش زبان و دوست داشتنی این مطلب در بیفتد و کل کل کند سوسک خواهد شدو اینا! آره داداش اینجوریاست.واسه ما لات بازی در نیار شوکولات .میایم بیب بیب بیب (سانسور) ! فهمیدی داداش؟ حواستو جمع کن.سوسکت می کنیم.

خلاصه اینکه دسته دوم کسانی هستند که ابتدا انسان هستند اما چون توانایی های نویسنده این مطلب را در حاضر جوابی و خوش زبانی دست کم می گیرند به این سرنوشت دردناک دچار می شوند.در ضمن اون هجده هم جهت یادآوری سن نویسنده به کار رفته و فاقد هر گونه ارزش دیگری می باشد.

 شاعر نسبتاً محترم و فهیم در این زمینه می فرماید

قلم خشک شد

جوهر تمام شد

خودکار بار امانت نتوانست کشد

و کاغذ پاره گشت

وقتی رویش به آرامی نوشتم امیر!

 

۵-میمون

نام موجودی ست که قبلاً  در بالای درخت ها ، اعماق جنگل ها ، باغ وحش ها و روی بسته پفک حضور داشته ولی چند سالی ست که نقش مهمی را بر عهده دارد .

شاعر در این زمینه قبلاً فرموده بود:

موی کثیف

ناخن کثیف

دروغگوی زشت

میمون

واه واه واه!

  

خوب بدون شک حیوان های دیگری هم هستند که شایستگی حضور در سطور بالا را دارند که انشالله در فرصت های بعدی بهشون می پردازیم.السلام علیکم و رحمته الله و برکاته.در سطور بالا نشانه هایی بود برای آنانکه تفکر می کنند.موفق و پیروز باشید .

نوشته شده در 89/07/11ساعت 13:17 توسط امیر | |

سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات و اطاعت ها


  احتمالاً استحضار دارید که تو این مملکت زلزله اومده؟البته منظورم زلزله 10 ریشتری پارسال نیست (برداشت آزاده!).منظورم همین چند شب پیشه.اگر هم که مستحضر نیستید پس شرمنده خیلی بوق هستید!خلاصه اینکه زلزله ای به قدرت پنج و خورده ای در مقیاس ریشتر جمعه شب بخش هایی از استان سمنان را کن فیکون و بخش هایی از تهران و مازنداران را لرزاند.موسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران مرکز این زمین لرزه را در استان سمنان و نزدیک شهر دامغان اعلام کرد و تا این لحظه که من دارم این مطلب رو می نویسم ، به گزارش ژئوفیزیک مذکور 50 الی 60 پس لرزه در این محل ثبت شده و همین جور هم داره به تعدادش افزوده میشه. همچنین طبق اعلام موسسه نامبرده این زلزله تأثیری روی گسل های تهران نداسته و به قول شاعر نسبتاً محترم فعلاً همه چی آرومه.

 

البته از اونجایی که اصولاً توی این مملکت وزش نسیم بهاری هم با تلفات همراهه ، زلزله نامرد پریشب هم از این امر استثنا نبوده و تا الان سه نفر فوت کردند و 20الی 30 نفر هم مصدوم و زخمی هستند که آرزوی سلامتی داریم براشون.

 

در همین زمینه یک عدد متخصص امور مختلف گفت: عاقبت شل بودن بند لباس خانوم ها و نشان دادن پوست ... ( آرنج سابق) آقایان همین زلزله بود.این متخصص توضیح داد که پیرو صحبت های قبلی اش، «لختیاد» (بر وزن اعتیاد یعنی کسی که زیاد لخت می شود)  سبب تحریک گسل می شود.به هر حال گسله دیگه دل داره بنده خدا.صحنه های مستهجن میبینه بعد این گسل مادر مرده از حالت خمیده تبدیل به حالت راست میشه و بعد هم زلزله میشه دیگه! ضمناً این جانب نویسنده این متن شدیداً از همشهری های عزیز تهرانی استدعا دارم این چند روز رو یه کم مراعات کنند و از تماشای ماهواره ، فرستادن انگشت توی دماغ و سایر ... ، لخت شدن و سایر کار های مشابه خودداری کنند تا خطر زلزله از بین بره و بعد هر کاری خواستند بکنند.

 

گفتنی ست رییس ستاد بحران تهران پریشب در گفت و گو با شبکه خبر مردم را به آرامش دعوت کرد و در پاسخ به سوال هموطنان مبنی بر حضور در خانه یا خارج از خانه هنگام شب فرمود:به هر حال هوا خوبه و مردم می توانند بروند پیاده روی!(بخدا این قسمت طنز نیست و خودم با چشمای خودم از تلویزیون دیدم).وی همچنین خبر از تشکیل جلسه ستاد بحران با حضور حسین الله کرم ، مسعود ده نمکی ، ممد مایلی کهن  ، سعید حدادیان و سایر عوامل همه فن حریف داد.

 

یک بنده خدای دیگری نیز در اظهاراتی فرمود: این زلزله اگرچه ددمناشم ...ددمانشی.... ای بابا خلاصه نشان دهنده اوج لطف و مرحمت خدا به این سرزمینه و طی این دویست و پنجاه سالی که بنده عمر گرفتم اینقدر نشانه برای ظهور ندیده بودم.وی در ادامه از سران فتنه خواست مقداری از آن یک میلیارد دلار اهدایی آستان کاخ سفید را جهت مردم زلزله زده اختصاص دهند.

 

رییس جمهور نیز در یک کنفرانس خبری و با حضور بسیاری از خبرگزاری ها از جمله ایرنا و فارس و رجا و مهر و سایر همسویگان شرکت نمود و بعد از اعلام تسلیت و همدردی با ملت مظلوم فلسطین ، جانباختگان حملات امریکا در ویتنام ، برق گرفتگی در مالزی ،آب گرفتگی در پاکستان ، گاز گرفتگی در زیمباوه ، بمب ترکیدگی در عراق ،جو گرفتگی در ونزوئلا و گرفتاری در کومور و همچنین اعلام همبستگی ملت ایران با ملت های مذکور ، فرمود:امروز خرسندیم که به دست توانمند دانشمندان ایران ،دولت و ملت ایران دوشا دوش هم و در یک حرکت نظام مند موفق شدیم این زلزله 85 ریشتری رو مهار بکنیم و جزو چهار کشوری بشیم که این تکنولوژِی رو در اختیار دارند و در این راه فقط و فقط یک عدد کشته دادیم که تازه اونم 200 متر از کانون زلزله فاصله داشته و خلاصه رییس جمهور کماکان صحبت کرد.

 

همچنین طبق آخرین اخبار بیش از 4 کامیون و یک لودر (بابا نخندید به خدا این تیتر خبرگزاری مهره .دقیقاً همین تعداد) به همراه صدها نیروی امدادی ، هلال احمر ، ارتش و لباس شخصی به محل اعزام شده اند.البته ما علت عزام دسته آخر رو نفهمیدیم اما احتمال می دهیم چون کار این دوستان خواباندن سر وصداهاست و زلزله هم کلاً خیلی پر سر و صداست پس حضور این برادرها می تونه مفید باشه یحتمل!

 

 

استاد افتاخاری(افتخاری سابق) هم در پیغامی تلفنی از فرانسه اعلام نمود جهت همدردی با مصدومان و خانواده های آسیب دیده تصمیم گرفته آهنگ «نفرین به تو ای دل غافل » از کار های پیشین بانو لیلا فروهر را که در آلبوم جدیدشون ، « به یاد استاد » بازخوانی کرده اند تقدیم به مردم زلزله زده بکنند.گفتنی ست استاد در ادامه بلافاصله گوشی را قطع کرد و دیگه هم جواب نداد!

 

راستی ظریفی نجوا میکرد: هفته پیش در پاسخ به تهدید نظامی امریکا گفته شد اگر امریکا به ایران حمله بکنه، واکنش ایران کره زمین رو شامل میشه.فعلاً که کره زمین در محدوده سمنان شامل حال شده، خدا بقیه شو به خیر کنه!

 

ظریف دیگری می گفت خوبه که امام زمان 4-5 سالیه عنایت ویژه ای به ما داره و  این همه بلایای طبیعی سرمون میاد! گفتنی ست ظریف فوق الذکر نتونست حرفشو ادامه بده.ما هم نمیدونیم چرا.  هیچ اتفاقی هم نیفتاده.شما هم الکی شایعه درست نکنید.کلاً سه تا آدم با اسم ظریف وجود داره.یکیشون توی کاناداست و اون یکی هم دویست ساله مرده و یکی هم دو سالشه و فعلاً داره نقاشی می کشه و کاری به امام زمان نداره!

 

یه نکته هم بگم بعد دیگه صفحه رو ببندید.چند روز پیش یکی از برادرای دوست داشتنی خیلی دوستانه ! به من گفت: شما فتنه گر ها خیلی بی ادب هستید.اینقدر به استاد (افتخاری) بی احترامی کردید که ایشون مجبور شده از ایران بره.اون روز جوابی به این دوست ندادم .اما یک ساعت بعدش تلویزیون روشن کردم و دیدم یه نفر داره درباره اعضای بدن زنان و موجودات ترسناک حرف میزنه! رفتم به مسجد و منصور نامی را دیدم که معاون رییس جمهور رو به آلت تناسلی تشبیه می کنه.روزنامه رو باز کردم و مقاله رفیق حسی بلا بلا بلا طلا ملا رو دیدم که به جز خودش و پدرش بقیه موجودات زنده رو زیر بار فحش گرفته بود. همون روز از اون دوستم خواستم به جای اینکه دنبال پیدا کردن دلایل بی ادبی ما فتنه گر ها باشه بهتره بره یه کم مسجد و در حالی که داره تلویزیون میبینه یه کم روزنامه بخونه !!!

 

السلام و علیکم و رحمته الله و برکاته

نوشته شده در 89/06/10ساعت 18:46 توسط امیر | |

با آرزوی قبولی طاعات و عبادات و اطاعت ها!

یکی از مهمترین لحظه های زندگی هر موجود زنده، لحظه اییه که نسبت به معشوقش اظهار عشق می کنه.هر کسی به شیوه و بیان خودش جمله «دوستت دارم » رو بیان می کنه.سگها با واق واق و دم تکان دادن ،شیر ها و پلنگ ها با غرش و نعره زدن ، اسبها با شیهه کشیدن  و جفتک پرانی  وانسانها با مجموعه ای از حرکات و صدا ها که از واق واق کردن و دم تکان دادن تا شیهه و لگد پرانی متغیره. امروز تصمیم گرفتیم لحظه های عاشقانه چند عدد از آدم معروف ها رو براتون به تصویر بکشیم تا توی این ماه رمضان و در حالیکه هنوز ساعات زیادی تا افطار مونده و شما بسیار بسیار تشنه هستید، حداقل با خواندن این سطور کمی تشنگی یادتون بره.

صحبت های عاشقانه چند عدد آدم معروف

یک عدد امیر قلعه نویی:

یک عدد امیر قلعه نویی به معشوق خود می گوید: ببین بزرگوار ! بنده خدا رو شاکرم که کل یوم و به یاری آقا امام زمان دارم به شما فکر میکنم.من حتی فیلم بازی های شما رو دیدم و به خوبی از نقاط ضعف و قوت شما هم با خبرم.بنابراین با اطلاع کامل عاشق شما شدم.در ضمن زندگی ما دارای دو نیمه متفاوت است. خانوم معشوق عزیز ! نگران پدر و مادرت هم نباش.از «علی » می خوام که موافقتشون رو جلب کنه! خلاصه اگر دوست داشته باشید از شما درخواست می کنم به عضویت « باند من » دربیایید.

یک عدد علیرضا افتخاری

یک عدد علیرضا افتخاری.....آخ ببخشید ......یک عدد استاد علیرضا افتخاری در حالیکه زیر یک عدد درخت گلابی ایستاده و دارد تصنیف شورانگیز «تهران را LA بفرما *» ساخته برادر ساسان مانکن را «بازخوانی» می کند ، به ناگهان زلف پریشان یار را از 100 متری مشاهده می کند.از انجایی که استاد بسیار انسان « با ادبی» می باشند پس به یکباره به با تمام قدرت سمت معشوق میدوند و خود را در بغل ایشان پرت میکنند و تن و روی و خلاصه همه جای بدن معشوق را غرق بوسه میکنند تا اساعه ادب به جای بیاورند.فقط و فقط محض ارائه ادب و نه جهت گران شدن بلیط کنسرتشان و نه هیچ چیز دیگر! ایضاً همانطور که میدانیم استاد بسیار مبادی آداب و با ادب هستند و در حالیکه سر و روی معشوق را از شدت بوس های خود خیس و لزج نموده اند با کلامی دلنشین و بسیار مودب میگوید: «دوستت دارم!»

* پی نوشت:در متن اصلی آهنگ به جای کلمه «بفرما» یک فعل دیگر به کار رفته که از اونجایی که اون فعل یه کم بی تربیتی بود استاد هنگام اجرای قطعه بازخوانی شده از معادل با ادبانه اش استفاده مینمایند.با تشکر

یک عدد سردار بسیار مشفق و دلسوز و اینا:

یک عدد سردار در حالیکه دارد سخنرانی می کند (برای یک عده متخصص!) میگوید: بله ما الان مدتیه که اونا رو زیر نظر گرفتیم و متوجه شدیم که خیلی موضوع مفصله که حالا ما بنا نداریم بهش بپردازیم اما اون چیزی که ما فهمیدیم اینه که این خانوم عاشق من شده و ما طبق اطلاعاتی که از جلسه شنود خانوادگیشون که البته جهت برخی مصالح این کار ما توجیح شدست و ما خیلی بنا نداریم وارد این مبحث بشیم و برادرا من با سند و مدرک دارم حرف میزنم و فقط به شما کد میدم که برید بررسی کنید که بفهمید قضیه چیه حتی پدر اون دختر در اعترافاتش اشاره کرده به این موضوع که نمی خواست بذاره ما با هم ازدواج کنیم و حتی خودش گفته که  به سرویس های جاسوسی بیگانه وابسته بوده و چند باری هم در جلسان جی 7 آقای خویینی ها رو دیده که خوب من از این مسئله رد میشم و واردش نمیشم ولی بدونید که یک فتنه ای قرار بود انجام بشه که ما فهمیدیم و واسه همین جلسه خواستگاری رو به نفع خودمون تغییر دادیم که خوب حالا چون بحثش خیلی مفصل میشه و من فرصت ندارم امروز خدمت دوستان در موردش توضیح بدم  پس بنده به عنوان یک مسئول امنیتی بلند پایه ترجیح میدم بهش نپردازیم فقط همین مقدار بدونید که علت اینکه ما خواستگاری رو به نفع خودمون دست کاری کردیم این بود که حالا چون قصد نداریم در موردش توضیح بدیم ازش میگذریم و فعلاً وارد این قضیه نمیشیم اما همه مدارکش وجود داره !

یک عدد رییس جمهور:

اللهم عجل لولیک الفرج و مستشهدین بین یدیه امروز دوران دیکتاتوری ها به پایان رسیده و اگر چه دولت های استکباری دنیا دارند تمام تلاششون رو میکنند که من و شما به هم نرسیم اما باید بدونند که ملت ما و شما جلوی اونها ایستادگی خواهید کرد و این وصلت به یمن خدا شکل میگیرد.راستی ما از چه ساعتی اومدیم خونه تون؟

10؟

کی خسته است؟(2بار)

به هر حال بذارید پدر و مادرتون اونقدر با این وصلت مخالفت کنند تا مخالفت دانشان پاره بشه! ملت ما و شخص شما امروز دست در دست هم برای این وصلت حاضریم خیلی چیز ها رو بدیم لولو بخوره.ممه که دیگه جای خود داره.اصلاً این پدر و مادر شما چی کی یا کی چی هستند که دارند جلوی تشابهات فرهنگی ما رو میگیرند؟! ضمناً بسیاری از کشور های آزادی خواه دنیا مثل چین و ونزوئلا و کوبا با این وصلت موافقن.این صهیونیست ها هم بیخود وقتشون رو تلف نکنند که نمی تونند من رو ترور کنند.همین دیروز بود که یه قورباغه رو فرستاده بودند داخل حموم خونه ما که من رو ترور کنه اما به فضل خدا توطئه شون خنثی شد و من از طریق یک نور خاصی که همون دور و اطراف خودم بود سالم موندم.خلاصه اگر حاضر بودی که دنیا رو با هم مدیریت کنیم و مرد و مردونه در این مورد با هم مذاکره کنیم بیا با ما وصلت کن و ما بدون هیچ پیش شرطی حاضریم همراه تو سبزی تو باغچه پرورش بدیم!  

یک عدد محمد مایلی کهن

یک عدد محمد مایلی کهن در حالی که روی یک صندلی نشسته و مدام خودش را تکان می دهد و به عقب و جلو خم می شود،  به معشوق میگوید: من اینجا حاضر شدم تا سیستم ازدواج رو درست کنم.اون گروهبان قندلی ، داداشت حاضر نشد بره از عموی بزرگتون معذرت خواهی کنه ، یا اون گنده باقالی پسر خاله روانیت من مدرک دارم که داره توی حموم با خودش کار های بد بد می کنه، اصلاً بگو ببینم بابای تو چرا دست چپش رو همیشه می کنه تو دماغش؟یا اون گربه سیاهه سر کوچه تون واسه چی همیشه می لنگه ؟معلومه دیگه چون دوپینگیه. من محمد مایلی کهن تا وقتی این خونواده تون رو آدم نکنم و ریشه های نامردی رو نخشکونم دست از مبارزه بر نمیدارم.شوهر خاله عمه اقدس رو بگو واه واه واه برداشته سه متر النگو کرده دستش که مثلاً چی بگه. مردم به چه چیزایی دلشون خوشه.خواهر جون اون جعفری ها را خوب ساقه شونو بچین .اقدس خانوم تو هم مواظب باش تربچه ها رو وقتی میشوری گل ها شونون خوب بشوریا.میبینی خواهر ؟بد دوره زمونه ای شده ها.اییییییییییییش!

نوشته شده در 89/06/01ساعت 12:9 توسط امیر | |

سلام دوستای گلم

 

اصولاً بعضی از کشورها و مملکتها از نقطه نظر تعطیلی به چهار دسته تقسیم می شوند:

 

دسته اول مملکت هایی هستند که حتماً باید یک سری دلایل مهم که اسناد و مدارکش هم موجود باشد ، وجود داشته باشد تا مسئولین لطف کنند و برای حداکثر یک الی دو ساعت کشور رو تعطیل کنند.مثلاً اگه زلزله یا سیل یا طوفان بیاد شاید (دقت کنید گفتم شاید)  تمامی مهدکودک های دولتی رو تعطیل بکنند از جمله این مملکت ها می توان ژاپن را نام برد.

 

دسته دوم مملکت هایی هستند که به مقدار مناسب تعطیلی دارند و به عبارت بهتر در مواقع مناسب تعطیلی و در مواقع مناسب دیگر غیر تعطیلی دارند.امریکا و انگلیس و اروپا و سایر ایادی مستکبر جزو این دسته هستند.

 

 دسته سوم هم که قربونش برم مملکت هایی هستند که چند سالیه حسابی شورشو در آوردن بس که تعطیلند! مثال هم نمیخواد.

 

دسته چهارم هم کشور های دوست و برادر عراق و سودان و لیبی و ... هستند که اصلاً کلاً چیزی به اسم مملکت ندارند!

 

در مملکت دسته اول و دوم به دلیل اینکه کارها توسط تلاش و کوشش بیست و چهار ساعته مردم و مسئولان به پیش می رود ، نیاز چندانی به تعطیلی احساس نمی شود اما در مملکت دسته سوم که کارها از طریق توسل به این امام و آن امام زاده و دخیل بستن به فلان مرقد و  بهمان سید نورانی و دعا و فال پاسور و ... پیش میرود ، قاعدتاً وقت آزاد بیشتر است و بنابراین نیاز به تعطیلی بیشتر احساس می شود!

 

در چنین مملکت هایی که از اینگونه تکنولوژی های مافوق تصور استفاده می شود در صورتی یک یا دو روز و یا حتی بیشتر از دو روز هم مملکت را تعطیل بنمایند اتفاق خاصی نمی افتد.به هر حال این مملکت ها کلاً در حالت تعطیل به سر می برند و حالا اگر این تعطیلی جنبه رسمی هم به خود بگیرد به قبای کسی برنمی خورد!

 

در همین زمینه شاعر می فرماید:

 

جام جهانی برد در بلخ آهنگری              در ایران زدند دو روز تعطیلکی!

 

خوب این مقدمه رو اینجا داشته باشد تا داستانی عبرت آموز در همین رابطه براتون نقل کنم:

 

یکی بود یکی نبود.زیر گنبد کبود غیر از خدای مهربون هیچکی نبود. یه دهکده ای بود به اسم «لی لی پوت» .توی این دهکده در مجموع 39 فرصت شغلی وجود داشت.

یکی از این 39 شغل ریاست و مدیریت جهان محور و عدالت پرور شهرداری دهکده بود که متعلق بود به شهردار محبوب « ناخدا جک گنجیشکه». سایر شغل ها هم که حدوداً 38 تا بودند متعلق بودند به معاون ناخدا گنجیشکه یعنی «مستر بین ».قاعدتاً بقیه مردم دهکده هم بیکار بودن.

دهکده لی لی پوت خیلی منطقه استراتژیک و مهمی بود.یه چیزی تو مایه های همین خاور میانه خودمون.از همه طرف هم تحت فشار بود.دهکده های اطراف اینقدر که علیه این دهکده مظلوم توطئه کرده بودند , توطئه دان هایشان پاره شده بود.این رو هم بگم که مردم این دهکده یه رسم عجیبی داشتند که در مراسم رسمی و نیمه رسمی و سخنرانی ها به تمامی تماشاگران یک کیسه سیب زمینی و حواله خرید تراکتور و .... هدیه می دادند.البته شهرداری این دهکده به یه سری از مناطقی که قصد داشتند واسه خودشون دهکده های جدید بسازن اسلحه و مانی و تانک و هیکوپتر و این جور چیز ها  هم میداد.خدا خیرشون بده! راستی همین جا باید بگم که هرگونه شباهتی بین این داستان با واقعیت های دور و برتون کاملاً اتفاقیه و اینا!

 

سالها گذشت(تقریباً 4-5 سال) و اینقدر که این دهکده به گروه ها و دهکده های «زاوونلا» ، «سماح» ، « نواده معروف روح خدا » و ... کمک کرد که خودش بی پول شد. ناخدا گنجیشکه و مستر بین نشستند با هم فکر کردند و گفتند برای اینکه یه کم پول مول بیاد توی خزانه شهرداری ،  باید این اعضای محترم صنف بازار رو تیغ بزنیم.سرتونو درد نیارم که اعلام این خبر مصادف شد با اعتراض و اعتصاب و تعطیلی صنف بازاری های دهکده لی لی پوت.به همین دلیل ناخدا و معاونش جلسه ای رو پشت در های بسته برگزار کردند تا این بحران رو حل کنند:

 

 

ناخدا:بین بین جونم چیکار کنم؟کشیدن پایین کرکره ها رو.

معاون بین :گنجیشگک اشی مشی.الهی تصدقت برم این درایتی که تو داری حضرت نوح هم نداشت  پس باید یه فکری بکنی

ناخدا:تو چه پیشنهادی داری رییس دفتر بامزه خودم؟

معاون بین:می خوای قلاده سگا رو باز کنیم بندازیمشون به جون اینا؟ یه زندان آلکاتراز دیگه درست می کنیم ناناز. به هر حال مصلحت ایجاب می کنه.

ناخدا: ای بابا بازم از این راه حل های مدل «رفیق حسینی» دادی؟نه این راهش نیست.من میگم بیا چند روزی این لی لی پوت رو تعطیل بکنیم تا همه فکر کنند بازار واسه خاطر تعطیلی رسمی که ما اعلام کردیم تعطیله.فقط نمی دونم به چه دلیلی باید تعطیلی کنیم.اولین وفات و اولین تولد و اولین جشن ختنه سوران نزدیک به ما دو ماه دیگه ست.تو فکری نداری؟

معاون بین: ای بابا شهردار خوشگلم تو هر وقت کاری کردی مگه دلیل آوردی که الان اینقدر دنبال دلیلی؟همین که بگی مردم من میخوام دو روز دهکده رو تعطیل کنم کافیه.کسی دنبال دلیل واسه کار های تو نمی گرده.ای بابا پختیم از گرما.یکی این کولر رو بذاره روی دور مضاعف!

ناخدا: یافتم! یافتم! میگیم چون هوا خیلی هات شده همه جا تعطیله!اینجوری همه فکر می کنند به خاطر گرمی هوا و تعطیلی رسمیه که بازار تعطیله.


 

ناخدا اینو گفت و به مدت دو- سه روز تمام لیلی پوت رو تعطیل کرد.غافل از اینکه حتی یه بچه پنج ساله هم (که دارای نقش مهم مشورتی در برنامه انرژی هویجی بود و در آشپزخونه خونشون کاری کرده بود کارستان) می دونست علت اصلی تعطیلی چیه!!!

 

 

قصه ما به سر رسید هیچ الاغی هم به خونه اش نرسید!

 بالا رفتیم تحریم بود پایین هم رفتیم تحریم بود قصه ما افتضاح بود.

 

خوب بچه های گلم امیدوارم از این قصه به اندازه کافی عبرت گرفته باشید.خداحافظ تا شونصد سال دیگه که با یه پست طنز دیگه در خدومتتون باشم....

نوشته شده در 89/05/03ساعت 20:12 توسط امیر | |

چگونه همسر آینده خود را پیدا کنید؟؟؟؟؟

 

 15 سالگی: ورود شما را به این کلاس خوش آمد می گویم، اما شما بایستی توجه داشته باشید درست است که برخی توانایی ها را دارید، اما باور کنید که هنوز برخی توانایی ها را ندارید(!) و مهتر از همه اینکه هنوز دهانتان بوی شیر می دهد، بروید عموپورنگ و خاله شادونه تان را نگاه کنید و سعی کنید بچه ی خوبی باشید، قبل از خواب دندانتان را مسواک بزنید، مراقب باشید عاشق دختر همسایه تان که با او لی لی بازی می کنید نشوید، اصولا این غلط های زیادی برای شما زود است!!

 

19سالگی: شما به تازگی وارد دانشگاه شده اید، تمام تلاش خود را بکنید، شما باید نیمه ی گشمده ی خود را پیدا کنید، تنها یک نفر در دنیا وجود دارد که می تواند همسر شما شود، سعی کنید به زبان های بیگانه تسلط کافی پیدا کنید، با توجه به جمعیت هفت میلیاردی که حدودا سه و نیم میلیاردش را غیر همجنسان شما تشکیل می دهند راه سختی در پیش دارید. اما شما جوان هستید و پرانرژی و زمان بسیاری هم دارید!

 

21 سالگی: اوه! کمی خسته شده اید! بهتر است چند وقتی را استراحت کنید، حالا کمی هم نوبت نیمه ی گمشده تان است که به دنبال شما بگردد! مطمئنا او شما را پیدا خواهد کرد، اصولا بایستی از همین ابتدا وظایف را تقسیم نمود!!

 

23 سالگی: اصولا نیمه ی گمشده یک تئوری مزخرف و رد شده است که شاعرها برای فروش شعرهایشان از آن بهره برده اند، و در مورد آن (چه شاعرها و چه غیرشاعرها) شعرها گفته اند!! شما بایستی عاشق بشوید. بدین منظور کافی است هر روز سه مرتبه، صبح، ظهر، شب سرتان را دوبار به دیوار بکوبانید تا کمی تا قسمتی مختان تکان بخورد!!

 

25 سالگی: چی؟! پنجاه درصد قضیه اوکی شده است و پنجاه درصدش اوکی نشده است؟! اوه! ببخشید! فراموش کرده بودیم بگوییم که اصولا عشق و عاشقی بایستی دوطرفه باشد و بدین منظور بایستی پدرتان کارخانه دار، مفسد اقتصادی، خرپول و یا یک چیزی تو همین مایه ها باشد، چی؟! ... شما خوشه یکی هستید؟! آن دیگر مشکل خودتان است!!

 

28 سالگی: اصولا این عشق و عاشقی را هندی ها اختراع کرده اند تا به واسطه ی آن فیلم های لوس و بی معنی شان را به خورد ما بدهند، نیازی به عاشق شدن نیست، فقط کمی تفاهم لازم است!! با هر کسی که رنگ و غذای مورد علاقه اش شبیه رنگ و غذای مورد علاقه ی شما بود می توانید ازدواج کنید!!

 

30 سالگی: اوه! شما همان شاگردی هستید که 15 سال پیش به کلاس «چگونه همسر آینده ی خود را پیدا کنید؟!» آمده بود، هستید؟! پس موهای سرتان کو؟! به نظر می رسد 15 سال پیر شده اید!! شما فقط تا زمانی فرصت دارید که باقی موهایتان نریخته است، بهتره است قضیه را زیاد پیچیده و سخت نکنید، کمی به دور و بر خود نگاه کنید، ضرب المثلی هست که می گوید:«سنگ مفت، گنجشک مفت!»، از این پس به هر که رسیدید پیشنهاد ازدواج دهید، حتی شما می توانید به کسی که برای شما کلاس پیدا کردن همسر می گذارد هم پیشنهاد دهید ... دقت نکردین چی شد ... حتی به استادتان ... اوهوی ... شما اصلا حواست به درس هست؟! ... می گم حتی می تونی به من پیشنهاد ازدواج بدی ... آها ... همینه ... خب باید در مورد پیشنهادت فکر کنم ... خب فکر کردم ... «با اجازه ی باقی شاگردام بعله!»

نوشته شده در 89/04/14ساعت 16:3 توسط امیر | |

با سلام به دوستان عزیز.قبل ار هر چیز ازتون می خوام که کمی از افکار مشوش روزانه تون بیاید بیرون و به من توجه کنید

داشتم می گفتم که کمی از افکار مشوش روزانه تون بیاید بیرون.شما آقای محترم ! بله با خود شما هستم.لطف کنید و 10 دقیقه از فکر کردن به سایز لباس همکار خانومتون بیاید بیرون.

از خانوم های محترم هم تقاضا می کنم به مدت 10 دقیقه و همش 10 دقیقه یه استراحتی به اون گوشی تلفن و ماهیچه ظریف ولی قوی زبانشون بدن(میدونم خیلی سخته!) و حواسشون به من باشه.ضمناً دو دقیقه از فکر کردن به شاهزاده رویاهاتون و اسب مذکورش دست بکشید و زمزمه کردن دعای گشایش بخت رو بگذارید بعد پایان پست من....

اوکی مرسی

 

امروز ازتون می خوام کمی از قدرت تخیلتون استفاده کنید....البته نه در حد و اندازه های مدیر مسئول روزنامه ک... نه دیگه نگفتم که توهم بزنید ، گفتم یه کم تصور کنید...

فرض کنید چند تا از آدم معروف ها توی جزیره آدم خوار ها گیر میفتند.می خوایم ببینیم واسه هرکدومشون چه اتفاقی میفته :

 

1-سید محمد خاتمی:

خاتمی در جزیره آدم خوار ها گیر میفته و توسط آدم خوار ها دستگیر میشه ولی هیچ اعتراضی نمی کنه و هیچ تلاشی هم برای برون رفت از این وضع نمی کنه و کلاً سکوت میکنه! آدم خوار ها خاتمی رو در دیگ غذا می اندازند و کماکان خاتمی سکوت می کنه! آدم خوار ها زیر دیگ رو روشن می کنند و خاتمی کماکان حرفی نمی زنه.خاتمی در دیگ پخته میشه و بازم سکوت می کنه...وقتی خاتمی خوب پخته شد آدم خوار ها تصمیم می گیرن بخورنش.خاتمی که تا حالا فکر می کرده این کار ها یه نوع گفتمان فرهنگیه و الان می فهمه قضیه از چه قراره یه دفعه عصبانی میشه.عصبانیت خاتمی خیلی شدیده! خاتمی یه لیوان آب سرد می خوره و آروم میشه!!! خاتمی از آدم خوار ها می خواد که با گفتگوی متمدنانه و مردم سالارانه همراه با نیت پاک و قلبی مالامال از عشق و علاقه و انسان دوستی بازگشت غرور آفرین صلح و  هم نوع دوستی رو جشن بگیرند.آدم خوار ها ابتدا چند دقیقه خیره به خاتمی نگاه می کنند و بعدش.....

چیه؟دنبال چی می گردی تو این سه تا نقطه؟آقا خاتمی رو خوردند و تموم شد!

 

 

2-امیر قلعه نوعی

ببین بزرگوار! امیر قلعه نوعی توی جزیره آدم خوار ها گیر میفته.این جزیره دو نیمه متفاوت داره و امیر قلعه نوعی به خوبی نقاط ضعف و قوت حریف رو شناسایی می کنه.ولی در نهایت توسط آدم خوار ها دستگیر میشه.قلعه نوعی اول از آدم خوار ها می خواد که «کل یوم» با یاری آقا امام زمان آزادش کنند  اما آدم خوار ها گوش نمی دن و امیر قلعه نوعی هم «علی » رو صدا میزنه و علی مذکور همه آدم خوار ها رو از جزیره بیرون میندازه.

 

 

3-محمد رضا شریفی نیا:

محمد رضا شریفی نیا در جزیره آدم خوار ها گیر میفته.و چون خیلی پر گوشت و چاق و تپله، همه آدم خوار ها تصمیم می گیرن بخورنش.اما یه دفعه شریفی نیا اول یه نونی رو به نرخ روز اون جزیره می خوره و بعد اعلام می کنه از «آدم بودن» توبه می کنه و آدم خوار میشه.بعد هم توی قبیله آدم خوار ها یه شبکه ای راه میندازه به اسم «مافیای تبدیل آدم خوار به سوپر استار سینما در مقابل مبلغ ناچیز هفتاد میلیون تومن» و در نهایت چند تا حسام نواب صفوی دیگه تحویل سینمای آدمخوار ها میده و کماکان آدم خوار میمونه و حالشو می بره!

 

 

4-مدیر مسئول یه روزنامه خاص

مدیر مسئول یه روزنامه خاص در جزیره آدم خوار ها گیر میفته و توسط آدم خوار ها دستگیر میشه.در حین دستگیری طبق اسناد و مدارک موجود در آرشیو روزنامه اش اعلام میکنه که آدمخوار ها مأمور سیا و موساد هستند و در همین حین سه چهار تا آدمخوار رو گاز می گیره و آدم خوار ها هم می فهمن که این مدیر مسئول از خودشونه و واسه همین آزادش می کنن. این مدیر مسئول هم در عوض آدرس خونه شیرین عبادی رو میده که آدمخوار ها برن بخورنش.آدم خوار ها هم به خونه شیرین عبادی میرن و چون پیداش نمی کنن که بخورنش به جاش جایزه صلح نوبلشو میارن و می خورن.اون مدیر مسول هم روی یه ورق کاغذ 10 تا فحش خیلی بد رو با فاصله از هم می نویسه و بعد در جاهای خالی به قید قرعه اسم یکی از اصلاح طلبا رو می نویسه و فرداش به اسم روزنامه منتشر می کنه!

 

 

5-بعضیا!

بعضیا تو جزیره آدمخوار ها گیر میفتن و توسط آدمخوارها دستگیر میشن و توی همون دیگی که قبلاً خاتمی رو توش پخته بودن  این بعضیا هم پخته میشن.حالا بگذریم که گوشتشون خیلی دیرپز و بدبو و تلخه! در نهایت بعضیا توسط آدم خوار ها خورده میشن اما بعدش چهارتا از آدم خوار ها دل درد می گیرند.دوازده تاشون مسموم میشن و سیزده تای دیگه شون هم به آنفولوانزای نوع A  و بیست و هشتاشون هم به جنون گاوی مبتلا می شن! بقیه آدم خوار ها هم متوجه میشن که نباید بعضیا رو بخورن...

 

 

6-امیر (خودم)

امیر توی جزیره آدمخوار ها گیر میفته و توسط آدم خوار ها دستگیر می شه.آدمخوار ها تصمیم میگیرن این شخصیت فرهیخته و دانشمند رو بخورن.اما در این بین دختر رییس قبیله که شباهت بسیار زیادی به آنجلینا جولی داره در یک نگاه یک دل نه که صد دل عاشق امیر میشه و بعد به امیر کمک میکنه که فرار کنه و بعد این دو تا کفتر عاشق میرن یه جای دور و با هم ازدواج می کنند و حسابی بهشون خوش می گذره و پولدار و خوشبخت میشن

(اگه خیال کردید توی مطلب خودم قراره برای خودم اتفاق بدی بیفته کور خوندید!)

 

خوب دیگه مطلب امروز تموم شد.شما رو با افکار مشوش تون تنها می گذارم..... برید دیگه داستان تموم شد....چیه چرا وایسادید؟انگار یه دستی شما رو گرفته و اینجا نگهتون داشته؟!؟! ای بابا این چیه دور منو احاطه کرده؟!؟!

 

راستی یه نکته هم بگم و بعدش صفحه رو ببندید:

دوست عزیز! برادر و خواهر گرامی!

ای تویی که با هزار سختی و زحمت و دور زدن فیلترینگ به شبکه اجتماعی فیس بوک دسترسی پیدا میکنی.باور کن فیس بوک فقط برای آپلود کردن عکس هایت در خال خوردن گیلاس و پرتقال و سیب و زرد آلو نیست.هیچ میدونستی به جای اینکه بسنجی امروز یا فردا چند درصد سکسی هستی چقدر کار میتونی توی این شبکه بکنی که خیر آخرت و دنیات توش باشه؟!؟!؟! خلاصه از ما گفتن بود....موفق باشی

نوشته شده در 89/03/24ساعت 18:57 توسط امیر | |

خوب سلام با سلام و صلوات به دوستان و همچنین با سلام به آقای برزیل که دستشون درد نکنه اومدند ایران و پیغام معذرت خواهی امریکاییها رو واسمون اوردند و نگذاشتن که ما بیشتر از این اوبامای سیاه برزنگی( به نقل از یکی از اون سه برادر) رو در جهان منزوی کنیم. تصمیم گرفتیم عنایت کنیم و یه سری سخنانی با شما در میان بگذاریم.

اول از همه یک تشکر خیلی خیلی ویژه داریم از کلیه دست اندرکاران و عوامل طبیعی موجود در صحنه همچون باد و باران و گردباد و طوفان و اداره برق استاديوم و غیره که معلوم نبود اگر این دوستان وظیفه شناس حضور نداشتن الان حال و روز تیم علی خان دایی چگونه بود.

یه تشکر ویژه هم بکنیم از طناب دار مستقر در زندان اوین که این چند ماهه شبانه روز در حال آبیاری اون درخته بوده و بدون اینکه حتی اندکی پوسیده بشه با جانفشانی تمام در راه آرمان های ما و ایشون قدم برداشته. از طناب دار عزیز خواهشمندیم اینقدر سال همت مضاعف را جدی نگیره و اینا !ضمناً دشمنان هم که خودشون  چیز هایی رو که باید بدونند ، می دانند و نیازی به تکرار ما نیست پس کلاً میریم سر اصل مطلب..!

 

اول از همه میخوام در مورد یه بیماری عجیب صحبت کنم.متأسفانه این بیماری تقریباً لاعلاج که با نام اسکیزوفرنی یا شیزوفرنی شناخته میشه یه سری حالت های توهمی داره که در اون فرد بیمار یه صداهایی در گوشش می شنوه و یا یک کسایی رو میبینه که بقیه افراد سالم نمی بینند.مثلاً جناب آقای نظام دو برره در سریال شب های برره یک شخصیتی رو می دید به اسم حاج آقا خورزوخان که بقیه نمی دیدن.این یه نمونه از بیمار اسکیزوفرنیه. امروزه در جامعه به وضوح شاهد چنین افرادی هستیم.من از شما می خواهم بصیرت داشته باشید و این گونه آدم ها رو بشناسید.حالا ممکنه همه اسم شخصیت خیالیشون خورزو خان نباشه!مثلاً ممکنه یکی اسم شخصیت خیالیش مردم باشه.مثلاً میگه مردم گفتند از این مدل هایی که توی خیابون میبینیم ناراحتن ، مردم منو دوست دارند، مردم از ما می خوان که این سران رو دستگیر کنیم و آهای مردم از ساعت چند اینجایید و ....! البته باز این نوع بیماری خوبه بعضی ها که اینقدر بیماریشون پیشرفته ست که دیگه جز عزراييل به کس دیگه ای پا نمی دن! به هر حال در کل گفتیم که این بیماری بد بیماریه ها.

 

 

دوم در مورد یه مبحثی می خوام بحث کنم به نام آزادی بیان.اصولاً ما دو نوع آزادی بیان داریم.یه نوعش «آزادی بیان معمولیه» که در کشور های عقب افتاده ای مثل آلمان و سوئیس و امریکا و نروژ و اطریش و اینجور جاهاست.این آزادی بیان معمولی به این معناست که شما هر حرفی بزنید(در عین اینکه باید برای صحت و سقمش دلیل بیارید) هیچ بلایی به سرتون نمی یاد.یخ بکنید با این قوانین تون.پس کارمندای زندانبانی و دادگستری و اداره نظارت بر مطبوعاتتون از کجا پول در میارند؟! این ها هم دیگه شورشو در اوردن با این زندگی تیریپ مثبتشون! یک نوع دیگه آزادی بیان هم داریم که در کشور های دوست و برادری و پیشرفته ای همچون سودان و زیمباوه و ایضاً بعضي جاهاي آشنا وجود داره به نام « آزادی بیان در حد بسیار نزدیک تقریباً مطلق» که این معنی رو میده هر که چی رو که بگی کلاً تا آخر هفته بای بای!دو یو اندرستند؟ خلاصه حواستون رو جمع کنید تا از لحاظ آزادی بیان تقریباً مطلق گزندی بهتون نرسه. اوکی مع ذلک حرف دیگه ای نمونده و میریم سراغ مطلب بعدی!

 

سوم اینکه این جانب یک وسیله ای دارم که به کمک اون می تونم هر کدام از شما ها که خواستید رو پولدار کنم.کافیه فقط و فقط یک بار بیایيد سراغم تا کاری کنم که 9 ماه بعد مبلغ یک میلیون تومان از دولت کمک دریافت کنید.فقط یادتون باشه اولویت با کساییه که زودتر به من مراجعه کنند! (شوخی بود ها جدی نگیرید.بی تربیت هم نیستیم !)

 

و اما مبحث مهم و بسیار کاربردی ما در مورد زلزله !!

 

یکی از بزگترین و بدترین بلاهای خانمان برانداز زلزله می باشد.اصولاً زلزله بر چند نوع می باشد.یک نوع از انواع زلزله تیم فوتبال اینتر میلان می باشد که کلاً امسال حسابی زلزله بوده است و موضوع بحث ما نیست و ما بحث در این مورد را می سپاریم به جناب آقای صدر که برای خودش یک پا دکتر است در تلویزیون! نوع دیگری از زلزله آن زلزله ای می باشد که شاعر درباره اش می فرماید: زلزله از راه بیا با ناز و طناز .که خوب طبق گفته آقایان به درخواست مردم(آره جون خودتون) الان طرح جمع آوری این گونه زلزله ها از سطح شهر آغاز شده و بنابراین ما به این دسته هم کاری نداریم. دسته دیگری از زلزله ، همان عاملی است که سبب می شود خانه و کاشانه و زار و زندگیتان تکان بخورد و خاکستر شود و احیاناً شما هم زیر آوار سقط شوید.این همان نوعی است که بهش بلای طبیعی گفته می شود.البته توجه داشته باشید که این جا مقصود از زلزله دقیقاً همان زلزله می باشد و منظور نویسنده  ، مادر زن نمی باشد.اگرچه اثرات و عوارض هر دو شبیه هم می باشد.

 

اصولاً زلزله باید بر اثر حرکت یک سری از شکاف هایی که در زمین وجود دارد به وجود بیاید.به این شکاف ها گسل می گویند.هر وقت این گسل ها حرکت کردند زلزله هم می آید.مثلاً شهر تهران مقادیری گسل دارد که هر وقت این گسل ها حرکت کردند و پوسته های زمین را روی هم قرار بدهند باعث می شوند زلزله بیاید و آن وقت بسیاری از مردم ناموس خودشان را در زلزله از دست می دهند و بی ناموس می شوند و حتی بسیاری از ناموس ها ممکن است بدون مرد شوند.این را گفتم که عمق فاجعه را بدانید!

 

اما چه چیزی باعث حرکت این گسل ها می شود؟طبق نظریات زمین شناسی یک سری فشار ها و نیروهایی که در درون و بیرون زمین وجود دارد باعث ایجاد استرس به پوسته های زمین و حرکت و لغزیدن این گسل ها می شود که البته این فرمول فقط برای کشور های اروپایی و امریکایی است و در کشور ما این نظریه کاملاً رد شده است و به گفته دانشمندان بزرگ و فیلسوفان محترم مهمترین علت زلزله همان گناهان کبیره می باشد.البته نگارنده با ذهن ناقص خود نمی داند چه رابطه ای بین گناه کبیره و حرکت تعدادی گسل می تواند وجود داشته باشد ولی احتمالاً یک ربطی به هم دارند دیگر. ضمناً واضح و مبرهن هست که بعضی از گناهانی همچون دروغ و تقلب و کشت و کشتار و کتک زدن برادر و خواهر و بالا کشیدن پول بیت المال و ... که به قصد ارج و قرب و طبق مصلحت صورت می گیرد سبب تغییری در حرکت گسل ها نمی شود.

 

این جانب به عنوان یکی از بزرگترین کارشناسان این مملکت یک سری پیشنهاد برای کاهش خطر احتمالی زلزله دارم که به شرح زیر اعلام می کنم:

 

1-فرهنگ سازی: همواره بهترین کار برای نهادینه کردن یک حرکت صحیح ، جا انداختن آن به عنوان یک فرهنگ در سطح جامعه است.یکی از مهمترین اصول فرهنگ سازی ساخت پلاکارد و شعار و نصب آن در نقاط مختلف شهر است.بدین وسیله پیشنهاد می گردد پلاکارد هایی با مضامین زیر در محل های عبور و مرور نصب شود:

-خواهرم با حفظ حجابت در آبادانی و سالم سازی شهرت کمک کن

- هموطن! آیا میدانید یک ساعت رابطه غیر مشروع برابر است با 28 سانتیمتر جابجایی یک گسل؟

-

و یا بر روی بدنه اتوبوس ها نوشته شود: ارائه بلیط علاوه بر اینکه نشانه شخصیت شماست در ضمن از وقوع بلایای خانمان برانداز هم جلوگیری می کند.روابط عمومی شرکت واحد اتوبوسرانی و حومه!

 

2-فرهنگ سازی یک پروسه بلند مدت است و در کنار آن باید چندین و چند پروسه ضربتی و زود بازده را هم در دستور کار قرار داد.از جمله همین طرح جمع آوری زلزله های محترم از سطح شهر بر مبنای سانتیمتر موهای بیرون آمده از زیر روسری تقسیم بر واحد سطح که البته همانطور که گفتم به درخواست خود مردم بوده ها! خوب مسلماً چنین کاری باعث میشه ما کمتر دید بزنیم و به طبع کمتر بریم حموم و کمتر گناه کنیم. این جوری هم در مصرف آب صرفه جویی میشه و هم این گسل های نکبتی بهونه ای واسه حرکت کردن پیدا نمی کنند.

 

3-همانطور که می دانیم که گناه داریم تا گناه! مثلاً رفیق حسي بلا را ملاحظه بفرمایید.ایشان عصر به عصر  روی یک کاغذ تعدادی فحش و کلمات رکیک می نویسد و بین هر فحش با فحش بعدی را هم یک جای خالی می گذارد.سپس در  هر جای خالی به دلخواه نام یکی از پیشگامان اصلاح طلب را می نویسد و حاصل را به صورت روزنامه می دهد بیرون.مسلماً همچین گناهی همانطور که من و شما می دانیم گناه که نیست هیچ بلکه ثواب هم دارد.اما اگر احتمال بدهیم از این طرفی ها کسی بخواهد چنین برخورد مشابهی را انجام بدهد از آنجایی که ما مسئول حفظ جان مردم در مقابل زلزله هستیم پس باید از تمامی امکانات همچون زندان اوین و غیره استفاده کنیم تا فضای جامعه گناه آلود نشود!!!

 

4-صدا و سیما با پخش برنامه های آموزشی می تواند سهم بزرگی به کاهش صدمات ناشی از زلزله بکند.فقط خواهش می کنیم یه کم دست از سر این امریکا و متحدانش بردارن و اینقدر برنامه علیه اون بدبختا نسازند! والله هر کی صدا و سیما رو نگاه کنه فکر می کنه انگار که توی امریکا اونقدر وضع بده که همه دارن همدیگه رو می خورن! بابا ما فهمیدیم امریکا آخ لجن تف! اوکی؟(اخیش راحت شدم.عقده شده بود!)

 

5-از اونجایی که یکی از علل بروز زلزله ایجاد فشار به لایه های زمین می باشد بر همین اساس از بعضی از این خانوم های بزرگوار استدعا داریم اولاً مقدار غذای ورودی به بدنشون رو کمتر کنند ثانیاً یه رژیم مناسب همراه با یه ورزش مناسب رو انجام بدن تا اینقدر به پوسته زمین فشار نیاد! مخلصیم!

 

سخن خاصی نیست .مطلب ما به سر رسید کلاغه به خونش نرسید واسه همین تصمیم گرفت بره تو آشپز خونه خونشون انرژی هسته ای بسازه.شما هم دیگه زیاد جولوی کامپیوتر نشینید و پاشید برید سر درس و مشقتون!

نوشته شده در 89/02/30ساعت 11:47 توسط امیر | |

یکی از بزرگترین فواید طرح تحول اقتصادی، تحولی است که در امور خیر انجام خواهد داد و به احتمال خیلی زیاد منجر به کاهش آمار طلاق در کشور می شود، همانطور که می دانید یکی از معضلات موجود در بحث ازدواج، گفتن دروغ در مراسم خواستگاری از زبان خانواده ی داماد یا عروس در مورد وضعیت اقتصادی شان می باشد، اما با طرح خوشه بندی افراد جامعه دیگر هیچ کس نمی تواند در مراسم خواستگاری آمار و اطلاعات غلط به طرف مقابل بدهد، با توجه به دقیق بودن محاسبات مربوط به خوشه بندی و نرفتن مو لای درزش، پیشنهاد می شود از این پس در مراسم های خواستگاری خانواده ی داماد و عروس کد ملی شان را در میان دیدگان همه به 300000 پیامک کنند و اگر هر دو خانواده در یک خوشه بودند به این وصلت تن دهند؛

البته پیش بینی می شود از این پس هنگامی که در خبابان های شهر قدم می زنیم مشاهده کنیم که یک عدد جوان ِکت و شلواری با لگد از یک خانه به بیرون پرت می شود و سپس یک دسته گل با سرش اصابت می کند و بعد صدای فریادی می آید که:«برو با هم خوشه ای ات وصلت کن! من دختر به خوشه یکی ها نمی دم!»

به هر حال قدیمی ها یک چیزی می دانستند که گفته اند:«کارمند با کارمند، مدیر با مدیر!، کند هم خوشه با هم خوشه وصلت!!»

همچنین پیش بینی می شود در آینده شاهد تهیه و اکران فیلمفارسی هایی بدین مضمون خواهیم شد که یک پسر خوشه اولی عاشق یک دختر خوشه سومی می شود و پدر دختر با ازدواج آنها مخالفت می کند و سپس آنها از خانه متواری می شوند و بعد در پنج دقیقه انتهایی فیلم یکهو و بدون هیچ دلیلی هر دوی آنها دچار تحولات درونی شده  و متوجه می شوند که نباید از خانه فرار می کردند و ازدواج آنها کار درستی نیست، در نتیجه به خانه بر می گردند و از پدر و مادرشان می خواهند که آنان را ببخشند، سپس دختر با یک هم خوشه ای خود و پسر هم با یک هم خوشه ای خود ازدواج می کند تا علاوه بر تکمیل شدن پیام اخلاقی، فیلم انتهایی هپی اند همراه با آهنگ های دیمبَل دیمبُل(!) داشته باشد!

نوشته شده در 89/01/29ساعت 9:23 توسط امیر | |

سلام به دوستای عزیزم,امروز میخوام ماجرایی رو تعریف کنم که اگر چه برای من و بسیاری از شما ها مثل جوک می مونه اما برای بعضی ها یادآوری خاطراته!

 

پس خودتون بخونید :

 

سحر و عادل پس از 2 سال و نیم دوستی به اصطلاح خیابونی(البته به قول برو بچ کارشناس تلویزیون) تصمیم میگیرند- از اونجایی که طاقت دوری همدیگر رو ندارند- با هم ازدواج کنند.

برای همین عادل وپدر و مادرش و چند تا از بزرگای فامیلشون که حدودا ً30 - 40  نفری میشن ،به سمت خونه سحر اینا لشگر کشی می کنند تا دخترشون رو به کنیزی ببرند.از این طرف هم یک قشون 50-60 نفره متشکل از سحر و خانواده اش و ریش سفیدای قوم و قبیله شون منتظر رسیدن مهمون ها هستن تا عادل رو به غلامی قبول کنند.

وقتی دو خانواده به هم میرسند در میدانی به نام خانواده عروس ، جنگی سخت شروع میشه به نام خواستگاری و هر طرف سعی در پیروز شدن داره و این در حالیه که سحر و عادل تصمیمشون رو گرفته اند و میخواهند همدیگر رو خوشبخت ترین زن وشوهر دنیا بکنند و به هم قول داده ان که چه در خوشی و چه در سختی و  چه حتی در جدایی! کنار هم باشند!(جوونن دیگه چرت و پرت زیاد می گن!)

به هر حال بعد از کشمکش های فراوان و به وجود آمدن تلفات سنگین از هر دوطرف ، نتیجه این میشه که :عادل جان تعهد بده سربازی بره و خونه و زندگی راحتی برای سحر جون فراهم کنه و سحر و خانواده اش هم توقعاتشون رو کمتر کنند تا این دو تا جوون بتونن هر چی زودتر برن سر خونه و زندگیشون.

تعداد سکه مهریه هم طبق رابطه  S+ Π¾ + ²k=½mv برابر با 17367 عدد میشه که در آن :

m= مجموع مربع تاریخ تولد عروس خانوم و تعداد دفعاتی که ایشون در نوزادی پوشک خودشون رو خراب کرده اند

V= مقدار میلی لیتر شیر هایی که سحر خانوم در دوران کودکی از اونجای مامانشون برداشت کرده اند.

Π=همون عدد پی برابر با 14/3

r= زاویه ای که موقع شیر خوردن ، از امتداد پای سحر خانوم با خط افق بدست میومده .

S=عداد ثابت که مقدار ان 1000 است(به نیت 1000 غیر معصوم!)

 

خوب به سلامتی همه چی ختم به خیر شد و تاریخ عقد و عروسی هم تعیین شد و همه با هم خداحافظی می کنند و  به خونه های خودشون بر می گردند تا به خودشون افتخار کنند که دست دو تا جوون رو گذاشتن توی دستای هم و ایشالله خدا اجرشون بده!

 

در اینجا ما قصد داریم یک برسی چهره به چهره داشته باشیم تا کمی یشتر در مورد مصائب و شیرینی های یک ادواج ایرانی آشنا بشیم:

 

سحر و عادل

 

اتفاق خاصی براشون نمیفته و مثل قبل با هم بیرون میرن تا به خیال خودشون(منظور از خودشون خانواده های سحر و عادل می باشد) با خلقیات و ایده آل های همدیگر آشنا بشند! از فردای روز عقد سحر جان و عادل جان مشغول جمع آوری اطلاعات از نقاط پر تردد گشت های انتظامی می شوند تا بتوانند در جهت برآورده شدن یک آرزوی قدیمی(:وای خدا یعنی میشه یه روز بدون ترس از مأمور با هم بریم خیابون؟) قدم بردارند و بدین منظور در حالیکه در یک دست عقد نامه و در دست دیگر ، دست همدیگر را گرفته اند با اعتماد به نفس کامل از جلوی این ماشین های سفید و زبونم لال سبز رد می شوند!

 

سعید (برادر سحر)

مشغول آماده سازی درونی و بیرونی می شود و روزانه 50 بار جمله «از غیرت خود بکاهیم» را تکرار می کند تا از این به بعد به سمت مردی که دست خواهرش را می گیرد و او را می بوسد با کله حمله نکند!

 

سیما جون (مامان سحر)

او در حالیکه همچنان از پیروزی بدست آمده بر سر جنگ مهریه سرمست است ، مشغول تهیه لیستی از بهترین و گرانترین مارک های لوازم خانگی موجود در بازار جهت تهیه جهیزیه می باشد.در این میان فراموش نمی کند که سری به چمدان های خاک خورده و قدیمی اش هم بزند و یادگارهای عروسی خودش را که برای روز عروسی دخترش نگه داشته(از جمله انگشتر زنگ زده ای که چهار نسل است در خانواده شان از مادر به دختر می رسد.)در می آورد و احیاناً دو قطره اشک هم با یادآوری خاطرات خوش شب عروسی اش از چشمان این بزرگوار سرازیر می شود.

 

فخری خانوم(مادر عادل)

به تمام دوستان و آشنایان و حتی آنهایی که چشم دیدنشان را هم ندارد زنگ می زند و مخصوصاً سعی می کند هر 8 ساعت یکبار قبل از غذا به سیمین دوست صمیمی اش زنگ بزند و این خبر میمون را بدهد و از تصور قیافه ناامید و عصبانی سمین  ، دلش آرام گیرد.زنیکه مزخرف چه فکری کرده؟ یعنی فکر کرده عادل دسته گلم که هم خوش تیپه و هم تحصیلکرده ست رو بدم به اون دختر کک مکی دماغ عملیش ؟واه واه واه با اون سینه های پلاستیکی!

نکته:دختری که شرح آن در بالا رفت و طبق گفته فخری خانوم دماغ عملی و سینه پروتز  کرده است همان نسترن معروف به پانته آ دختر فیس و افاده ای سیمین جون می باشد.

 

لیلا (خواهر عادل که 36 سال و 11 ماه و 14 روز سن داره و در ضمن مجرد )

لیلا جون که کم کم گرد پیری به چشماش نشسته و همچین بفهمی نفهمی یه مقداری چشماش کم سو شده ، در مدت زمان باقی مانده تا مراسم عروسی تمام سعی خودش رو میکنه تا تمهیدات لازم جهت جوان شدن و کاهش سن از جمله :کشیدن پوست صورت ،لیپو ساکشن و ... را انجام دهد و بتواند شتر خوشبختی اش را در عروسی برادرش پیدا کنه.در همین راستا او روزانه 50 بار جمله «من زیبا ، جوان و دلربا هستم » را با خودش تکرار می کند و همچنین در کلاس های «مثبت اندیشی» و نیز کلاس «چه کار کنیم تا جنس مخالف از ما آویزان شود»(با تدریس دکتر آزمندیان)شرکت می کند!

 

آقا رضا(پدر عادل ) و بهروز خان(پدر سحر)

اتفاق خاصی برای این دو بدبخت نمی افتد و کما فی السابق صبح زود سر کار می رن و شب خسته و کوفته به خانه می آیند و کماکان خدا را به خاطر این زندگی آرام شکر می کنند!!!

 

و اما شب عروسی

یک باغ در یکی از مناطق شمالی تهران همراه با 433 نفر مهمان و گروه ارکستر شاسی گورکن و جیغ و کف و داد و فریاد و عربده ، همراه با مخلوطی از نیناش ناش و عاشقی دد بردیه علیش گرفتارش شدم و شیوا شوهر کرده وجمالو جمالو جمالو جمالو بلو! و  ....در پایان هم اجرای مراسم رقص به اصطلاح تانگو توسط عروس و داماد و سایر زوج های جوگیر در حالیکه اگر در این لحظه دوربین روی چهره خسته لیلا جون (که امشب حسابی مجلس رو گرم می کرد و حتی با پسر های 6-7 ساله هم می گفت و میخندید ) زوم کنه به وضوح حسرت و نا امیدی رو میشه در چهره اش دید! در این هنگام که همه یا در حال چت زدن یا دید زدن یا اماده شدن برای رفتن به خانه هستند ،ناگهان یه نامردی (که الهی زیر تریلی 18 چرخی بره که راننده اش سعید جانه!) از یه جای سالن داد میزنه :داماد عروسو ببوس  و به یکباره تمام 433 نفر مهمان به غیر از یک نفر فریاد میزنند:بوسش کن! داماد هم که سعی می کنه خودش رو شرمنده و با حجب و حیا نشون بده یواش یواش به صورت عروس خانوم نزدیک میشه و .....سعید جان به سرعت محل حادثه رو ترک میکنه و از سالن یرون میره تا این صحنه فجیع رو نبینه!

 

*****

عروسی تمام میشه و هر کس به خانه خودش میره در حالیکه زنها و دختر های فامیل داماد  موقع خداحافظی تمام سعیشون رو می کنن تا یه عیب و ایراد کوچیک از آرایش و لباس عروس رو برای هم بازگو کنند و زنها و دختر های فامیل عروس هم موقع خداحافظی با شیطنت خاص و در آوردن شکلک قیافه ناامید خواهر داماد رو برای هم بازگو می کنند و وقتی دیگه موضوع خاصی برای غیبت کردن باقی نموند همه رهسپار خونه هاشون میشن.پسر های رنج سنی 16 تا 20 سال هم با فکر کردن به این موضوع که امشب چه اتفاقی برای عروس خاونم میفته به خواب میرن و الیته فردا صبح زود سریعاً و پس از بیدار شدن به سمت حمام میرند!

عروس و داماد هم با ماشین مخصوص مراسم رو ترک می کنند و بعد از کمی دور دور زدن در خیابان هر کدوم به خونه باباش میره تا فردا دویاره با هم قرار بذارن و بیرون برن!

 

اینم از عروسی.خوب دیگه آقا جان عوسی تموم شد ، شام هم دیگه نیست.پاشید برید خونه هاتون و این صفحه رو هم ببندید فقط قبلش نظر یادتون باشه!

نوشته شده در 88/12/23ساعت 21:57 توسط امیر | |

توضیح ضروری: در ابتدا باید ذکر کنم ببخشید که یه کم این مطلبو دیر ارسال کردم و اون دوستانی که احتمالاً در این جمع حضور دارند و احتمالاً این نوشته رو میخونند و احتمالاً این گفته ها رو قبلاً از دهان مبارک نویسنده این متن شنیدن ، عنایت داشته باشند که اون حرفا کاملاً حقیقت بوده و خدای نکرده در جهت هیچ هدفی اعم از کثیف یا سو استفاده بر زبان مبارک نویسنده جاری نشده بود.به جون خودم!

 

فرض می کنیم دو تا انسان مذکر و مونث یه جای این کره خاکی (که حالا به عنوان مثال کشور استکباری و جهان خوار و نامرد و بی تربیت و فتنه گر امریکا رو در نظر می گیریم) فکر می کنند که عاشق همدیگرند(هر چند که من و سایر روشن فکران دنیا عقیده داریم عشق توهمی کودکانه بیش نیست! اهم اهم ) و فرت و فرت با هم بیرون میرند و به هم ابراز علاقه روحی و معنوی جسمی و فلان و بیسار(یا شایدم بیثار ) می کنند.می گذره و میگذره تا اینکه نزدیک سالگرد ولنتاین میشه.بله روز حساس و سرنوشت سازی که باید اثبات کنی چقدر در عمل عاشق  طرف هستی و نکته مهم اینه که بین مقدار عشق شما به طرف مقابل و مقدار پولی که برای خریدن هدیه صرف می کنی نسبت مستقیم وجود داره(البته نمیگم همیشه ولی در بیش از صد در صد موارد اینجوریه!) البته با عرض شرمندگی از علما و فضلای محترم و یکه تازان مرکب عشق و عاشقی که الان می فرمایند ارزش عشق به این چیزا نیست ولی فکر می کنم قاعدتاً این دوستان هم با من هم عقیده هستند که اگر برای عشقشون یک زنجیر طلا بخرند در این صورت عشق آسمانیشون با شدت و هیجان بیشتری می پره توی بغلشون و محکم تر بوسشون می کنه تا اینکه براش یه شاخه گل رز بگیرند! از شانس بد در نزدیکی های ولنتاین مغازه داران محترم و مشتری مدار! بیست درصد روی قیمت هایشان می کشند و حتی یک عدد شکلات موزی ساخت شرکت داداش برادر را به قیمت خون پدر و مادر و سایر اقوام و آشنایان واسته و غیر وابسته به فروش میرسانند آن هم با قیمت مقطوع! از طرف دیگر هم که خریدن عروسک و شکلات و آبنبات و امثالهم که بسیار قدیمی و ضایع شده و خریدن یک شاخه گل هم که به مثابه دادن فحش خار و مادر می باشد.

 به هر حال ولنتاینه و دردسر های مخصوص به خودش.ما در این نوشته تصمیم داریم  نگاهی داشته باشیم به جملاتی که عشاق جوان به همدیگر می گویند و تفسیر واقعی اون جملات.

 

ابتدا جملاتی که آقا پسر ها میگن:

 

1-ولنتاین واسم چی هدیه  می گیری؟

تفسیر: ولنتاین واسم چی هدیه  می گیری؟

 

توضیح:اصولاً مردها موجودات رک و صریحی هستند و و خواسته شان را خیلی مستقیم به زبان می اورند و زیاد خودشون رو درگیر تعارفات و این جور مسائل نمی کنند.

 

2-میبینم که تولدت هم نزدیکه.

تفسیر: با توجه به نزدیکی تولدت بهتره دیگه هر دو تا مناسبت رو یکی کنم و یک جا برایت کادو بگیرم!

 

3-آخ چقدر این روزها کار ریخته سرمون

تفسیر:وقت و حوصله کادو خریدن ندارم.لطفاً انتظار کادو نداشته باش

 

4-من یک آدم پایبند به سنت ها هستم

تفسیر:ولنتاین یه رسم غربیه و من هم به شدت غرب گریز.پس کادو مادو خبری نیست!

 

5-این جوجه موجه ها رو دیدی نزدیک ولنتاین که میشه سریع می دون و میرن کادو میگین؟

تفسیر:ما بزرگ شدیم و این بچه بازیها از ما گذشته

 

6-ما مردها برخلاف شما زن ها خیلی ظاهر بین هستیم.

تفسیر:حتماً یه کادوی خوب برام بگیر

 

7-چطوری مرفه بی درد؟

تفسیر:به کادوی کمتر از دویست هزار تومن راضی نمی شم.

 

8-از این زندگی مادی خسته شدم!

تفسیر: بابا جان بفهم! نمی خوام واست کادوی گرون بگیرم.

 

9-نمی دونم چی بخرم که میزان عشق بی انتهای من رو بهت نشون بده!

تفسیر: از اون جایی که خیلی دوستت دارم فعلاً به همین شاخه گل راضی شو.

 

10-من و تو به درد هم نمی خوریم

تفسیر: پنج �شیش روز بعد از ولنتاین دوباره باهات آشتی می کنم!

 

 

جملاتی که دختر خانم ها می گویند:

 

1-عزیزم خودتو تو زحمت نندازی ها!

تفسیر: لطفاً یک هدیه گرون قیمت برام بگیر

 

2-ببین رژ لبم خوشرنگه؟

تفسیر: لوازم آرایشم تکمیله.نمی خواد بری واسم رژ لب و لاک هزار و دویست تومنی بخری! یه چیز گرون قیمت برام بگیر

 

3-میخوام  رژیم بگیرم.

تفسیر: لطف کن و شکلات مکلات نگیر.لطفاً یه کادوی گرون قیمت بگیر.

 

4-وای این مانتوهه به تن اون دختره چقدر زار میزنه!

تفسیر: با این سلیقه کوفتیت نمیخواد بری واسم لباس بگیری.یه چیز گرون تر مثل طلا ملا بخر واسم

 

5-عزیزم تو عشق و هستی منی و بدون تو ادامه این زندگی برام بی معنیه.میشه ببوسمت و بیام تو بغلت الان؟

تفسیر:کادوی گرون قیمت یادت نره ها!

 

توضیح: جملات مورد 5 به خصوص دو جمله آخر فقط و فقط در پشت تلفن یا در ایمیل و اس ام اس گفته میشه وگرنه هیچ دختری در یک دیدار حضوری همچین چیز هایی نمی گوید!

 

 

6-سلام عزیزم.زنگ زدم بهت تا صدای جذابتو بشنوم و صبح به خیر بگم.

تفسیر: کادوی گرون قیمت هم میخوام

 

7-این برادر سابقم تازگیا خیلی مزاحمم میشه

تفسیر: جز تو تا حالا برادری نداشتم و تو هم کادوی گرون قیمت یادت نره!

 

توضیح: به دلیل حفظ شئونات و شرعیات روابط را اصلاح نمودیم.(با تشکر :نویسنده)

 

8-عزیزم ساعت چنده؟

تفسیر:گادوی گرون قیمت یادت نره

 

9-امروز هوا خوبه ها نه؟

تفسیر:کادوی گرون قیمت یادت نره

 

10- سکوت

تفسیر:کادوی گرون قیمت یادت نره

 

11-دیگه به من زنگ نزن.

تفسیر:کادوی گرون قیمت یادت نره!

 

خوب این هم از پست امروز.فقط یه نکته اساسی و اون هم اینکه روز ولنتاین یعنی روز عشق و دوستی و شما در این روز برای اینکه نشون بدید چقدر یک انسان رو دوست دارید بهش هدیه می دید و بنابراین نیازی نیست که اون آدم حتماً برادر فابریکتون باشه( ایضاً اصلاح روابط .باتشکر:حقیر نویسنده) و همینطور از اونجایی که میدونم همتون من رو دوست دارید پس کادوی گرون قیمت یادتون نره!

 

السلام علیکم و رحمته الله و برکاته
نوشته شده در 88/12/02ساعت 12:12 توسط امیر | |

سلام دوستای گل که میدونم از صبح زود با کلی امید و شور و آرزو از خواب بیدار شدید که پست امروز من رو بخونید.اصلاً وایسید ببینم شما از ساعت چند جولوی کامپیوتر نشستید؟

ده؟

نه؟

هشت؟

هفت؟

شش؟

پنج؟

چهار؟

پس چند؟

ما چاکر شما هم هستیم. نوکرتونیم.اصلاً ما خدومتونیم! چمنتونیم. چیپس و پفک و پفیلاتونیم . دیوونه شماییم.دروغگو هم هستیم! ایشالله هر جا که هستید خوب و خوش باشید و از خدا می خواهیم همیشه در پناه حق جزو خوشه های اول و یا حداکثر دیگه دوم باشید. بدون هیچ توضیح اضافه ای بریم سراغ مطلب امروز که در مورد «شعار » هستش:

 

شعار ، به عبارتی گفته می شود که یا در جهت تشویق و  حال دادن به شخصی و یا در جهت له کردن  او ، از دهان مجموعه ای از افراد به صورت همزمان خارج می شود. به طور کلی شعار به چند نوع تقسیم می گردد

 

 

1-شعار های ورزشی : شعار هایی هستند که در جهت تشویق تیم های ورزشی و بازیکنان این تیم ها گفته می شود. «دود دورو دود دام دام ایران » ، « سرور هر چی فلانیه امیر آقای فلانیه » و چندین و چند شعار دیگه از جمله این شعار ها هستند.

 

 

2-شعار های غیر ورزشی:  به هر گونه شعاری که موضوعی غیر از ورزش را مطرح کند گفته می شود و بسته به محل وقوع به دو دسته تقسیم می شوند:اگر این شعار ها در استادیوم مطرح شوند هدفشان لرزاندن تن داور و مربی تیم حریف و صمد مرفاوی است

این شعار معمولاً به صورت جمله ای دو قسمتی به کار می رود که در قسمت اول یکی از اقوام شخص مورد اشاره (همچون خواهر و مادر و عمه و امثالهم) ذکر می شود و در قسمت دوم شخص شعار دهنده خود را به عنوان پدر و یا شوهر خواهر و یا شوهر عمه و غیره شخص مورد اشاره مطرح می کند!!!

محل دیگری که شعار های غیر ورزشی مطرح می شوند خیابان است که توسط چند صد هزار نفر از مردم (و به گفته بعضي ها همش سی الی چهل نفر) گفته می شود و هدفش هم لرزاندن تن مسئولان است.

(از آنجایی که نمی خواهیم تن و بدن خودمان هم بلرزد پس هیچ مثالی در این زمینه نمی زنیم) !

 

 

3-شعار های ساختار شکنانه: به شعار هایی گفته می شود که مجموعه ای از توهمات و دروغ ها و جنایت های ما را بازگو می کند.به عبارت دیگر شعار هایی که ما از شنیدنشان خوشمان نمی آید و در ابتدا سعی می کنیم وجودشان را انکار کنیم ولی وقتی کار بیخ پیدا می کند از لفظ «ساختار شکنانه» برایشان استفاده می نماییم.فلان گو، فلان درصدت کو و مرگ بر فلانی و یا فلان چیز خودشو دیده اما فلان چیز ما رو ندیده ، از جمله این شعار ها هستند.

 

 

4-شعار های رحیمانه: مجموعه گفتار ها ، سخنان و افاضات ادیب دانشمند ، فیلسوف بزرگ ، اسلام شناس متبحر و متفکر جناب آقای «دکتر» حاج اسفندیار رحیم مشایی درباره مسائل مدیریتی جهان ، آیات قرآنی ،مردم اسرائیل ،حضرت نوح و سایر علل و عوامل دنیوی و معنوی و خدایی! هیچ ربطی هم به موضوع نداشت و ما همین جوری حال کردیم یه تجلیلی از این عالم بزرگ بکنیم.

 

 

5-شعار های تاریخی: شعار هایی که به یک واقعیت تاریخی خاص اشاره می کند.

مثال:ما اهل فلان شهر نیستیم که مقادیری پول گرفته و پشت سر فلان کس بایستیم و یا این ماه ماه فلان اتفاقه و فلانی فلان جور میشه که هر دو شعار به واقعه محرم و عاشورا اشاره میکنند و نیز شعار  یه هفته و دو هفته فلانی گویا با حموم قهره که به داستان تاریخی حسنی در ولایت شلمرود اشاره می کند.

 

 

6-شعار های تغییر موضع داده شده:به شعار هایی گفته می شود که قبلاً مفهوم دیگری داشتند و امروز مفهوم دیگر.

مثل شعار توپ تانک فلانی دیگر اثر نداره که قبلاً به جای کلمه فلانی از کلمه مسلسل استفاده می شده و امروزه به جای کلمه مسلسل از کلمه فلانی استفاده می شود.

 

 

البته ما انواع دیگه ای شعار هم داریم که به دلیل ذیق وقت و در پیش بودن یوم الله  22 بهمن شما رو حواله میدیم به کف خیابان ها تا بقیه اش رو اونجا بشنوید
نوشته شده در 88/11/20ساعت 9:52 توسط امیر | |

پلیس در نقاط مختلف دنیا

امریکا: شما خلاف می کنید.پلیس شما را دستگیر میکند.احیاناً آن وسط مقادیری مشت و لگد توسط افسر پلیس دریافت میدارید. یک نفر از این صحنه فیلم میگیرید و در اینترنت پخش می کند. صحنه ضرب و شتم شما از 222 کانال خبری و سیاسی پخش می شود. پلیس رسوا می شود.پلیس از مردم امریکا عذرخواهی می کند.پلیس 15 میلیون دلار به شما غرامت می دهد.شما نیز به خاطر جرمی که مرتکب شده اید مجازات می شوید.

 

ایتالیا: شما خلاف می کنید. پلیس شما را دستگیر می کند. شما به پلیس رشوه می دهید. شما آزاد می شوید!

 

فرانسه:شما خلاف می کنید اما پلیس شما را دستگیر نمی کند چون فعلاً به خاطر حقوق پایینش در حال اعتصاب است.

 

انگلیس:شما خلاف می کنید و پلیس یک مسلمان سیاه پوست عرب را به جای شما دستگیر می کند.

 

آلمان:شما خلاف می کنید و سگ های پلیس ردتان را پیدا می کنند و شما را دستگیر می کنند.

 

سوئیس: شما خلاف نمی کنید .پس نیازی به حضور پلیس نیست.

 

عراق:شما خلاف می کنید.پلیس شما را دستگیر می کند.در حین دستگیر شدن بمبی که در جورابتان جا سازی کرده اید منفجر می کنید و به همراه پلیس می میرید.

 

چین:شما خلاف می کنید.شما اعدام می شوید!

 

امارات:شما حال و حوصله خلاف ندارید و به جایش با همراهی پلیس ،از کشور های همجوار دختر وارد می کنید!

 

هندوستان:شما خلاف می کنید.پلیس شما را دستگیر می کند و شما عاشق دختر رییس پلیس می شوید و توسط اون دختر از زندان فرار می کنید و در حالیکه دو تایی آواز میخوانید و دور درخت می چرخید و روسری دورگردن معشوقه تان می پیچید و هی دستش را می گیرید و می کشید و ول میکنید به دوردست ها فرار می کنید.

 

هلند: از آنجا که همه کار های خلاف در این کشور خلاف محسوب نمی شوند بنابراین شما خواهر و مادر تان را هم که به یکدیگر پیوند بزنید باز هم خلاف محسوب نمی شود و پلیس دستگیرتان نمی کند!

 

روسیه:شما خلاف می کنید اما قبل از آنکه توسط پلیس دستگیر شوید توسط گروه های رقیب کشته می شوید.

 

یک کشور آسیایی که اسمشو نمیاریم: شما خلافی نمی کنید اما پلیس شما را دستگیر می کند.شما ناپدید می شوید.یک هفته می گذرد و خبری از شما نمیشود.دو هفته میگذرد و کسی خبری از شما ندارد.پلیس دستگیری شما را تکذیب می کند.اداره قضاوت نسبت به وجود شما ابراز بی اطلاعی می کند.بیمارستان ها و زندان ها و پزشکی قانونی هم از شما خبری ندارند.در پایان هفته سوم یک سایت محارب و معاند و فتنه گر و برانداز و اغتشاش گر و حرمت شکن مکان دقیق دستگیری ، همراه با فیلم ضرب و شتم تان را پخش می کند. پلیس از طریق 222 کانال خبری و سیاسی این اتفاق را تکذیب می کند و فیلمبردار این صحنه را تحت تعقیب قرار می دهد! شما هم بالاخره یه بلایی سرتان می آید. نگران نباشید...!

 


نوشته شده در 88/11/01ساعت 13:32 توسط امیر | |

فرض کنید الان سال 3109 میلادیه.باستان شناسان مشغول حفاری و کند و کاو در منطقه ای از کره زمین هستند که معروف هست به خاور میانه.در منطقه خاور میانه گودال بسیار بزرگ و عمیقی وجود داره که حدوداً 1100 سال از تاریخ پدید آمدنش گذشته(طبق نظر دانشمندان)

این گودال عمیق به مساحت یک میلیون و ششصد و چهل و پنج هزار و صد و نود و پنج کیلومتر مربع از شمال به دریای خزر و از جنوب به خلیج فارس(که یحتمل در سال 3109 دیگه اسمش خلیج فارس نیست!) و از شرق به باقی مانده کشور دوست و برادر افغانستان و از غرب به  کشور در حال جنگ عراق(که حدود هزار و خورده ای ساله که درگیر جنگ داخلیه)محدود میشه.دانشمندان احتمال می دهند این گودال مربوط به بقایای یک کشور باشه . دانشمندان همچنین احتمال می دهند احتمالاً و یحتمل و طبق قانون احتمالات و به طور محتمل( و خلاصه با تأکید بر اینکه دانشمندان محترم فقط احتمال می دهند و هرگز خدای نکرده هیچ گونه قصد و غرضی در کارشون نیست و نویسنده بدبخت هم این وسط فقط داره فرضیه این عزیزان رو می نویسه و خدای نکرده هرگز نمی خواد علیه امنیت ملی اقدامی بکنه و نیز زبونم لال ،گلاب به روتون، هیچ نیتی هم برای انجام خیانت بزرگ و نابخشودنی همچون « اخلال در نظم ترافیک»  و جنایت های مشابهی که خوراک تبلیغاتی رسانه های غربی رو فراهم کنه ، نداره )….

می گفتیم که دانشمندان احتمال می دهند در گذشته یک انفجار عظیم در این منطقه به وجود آمده و باعث به وجود اومدن این گودال شده.البته اینکه چه چیزی باعث بوجود آمدن همچین انفجاری شده بر دانشمندان پوشیده است ولی دانشمندان احتمال می دهند(بازم تأکید می کنم که فقط احتمال می دهند) در حدود 1100 سال قبل یک دعوای بسیار شدید بین یک عده اقلیت مسلح  و یک عده اکثریت غیر مسلح بوجود آومده و در نهایت منجر به انفجار جامعه و شکل گیری چنین گودالی شده.البته احتمال ترکیدن دو سه تا نیروگاه هسته ای معلوم و احیاناً چهار- پنج تا نیروگاه هسته ای مجهول هم توسط دانشمندان مطرح شده که ما از همین جا لعنت می فرستیم به روح پر فتوح این دانشمندان عزیز(البته در صورتی که به روح اعتقاد داشته باشن) که چرا با بیان کردن همچین فرضیه هایی نویسنده محترم  رو توی دردرسر میندازن!

ضمناً دانشمندان در بررسی های بیشتر به یک تکه کاغذ برخورد کرده اند که مشغول رمز گشایی اون هستند.این کاغذ حاوی قوانین و منشور اجتماعی و به عبارت بهتر قانون اساسی اون کشوره.دانشمندان پس از مطالعه این کاغذ پی بردند این کشور یک کشور مطلقاً آزاد (البته کلمه مطلق صرفاً برای خوش آهنگ شدن جمله به کار رفته و فاقد هر گونه ارزش دیگری می باشد)  و بسیار پیشرفته می باشد .با هم قسمتی از این کاغذ که رمز گشایی شده رو مرور می کنیم:

 

اصل اول:شما آزادید هر چه که می خواهید بگویید و در مقابل ما هم آزادیم هر طور که می خواهیم با شما برخورد کنیم!

 

اصل دوم:ما موظفیم برای شما آموزش رایگان ، مسکن ، موقعیت اجتماعی و رفاه  فراهم کنیم.حالا اگر شد که هیچ ،اگر هم نشد که الکی شلوغش نکنید چون اتفاق خاصی نیفتاده و خاطر مبارکمون رو مکدر نکنید.اصلاً نشده که نشده به اون جامون!

 

اصل سوم:مردم از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و البته بعضی از حقوق مساوی تری برخوردارند!

 

اصل چهارم: همه افراد مجرم هستند حتی اگر خلافش ثابت شود،و حتی اگر اصل بر برائت باشد. 

 

اصل پنجم: هیچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور آزادیهای مشروع را، هر چند با وضع قوانین و مقررات، سلب کند  که البته این امر شامل همه مقام ها نمی شود!

 

اصل ششم : تشکیل اجتماعات و راه‏پیمایی‏ها، بدون حمل سلاح، به شرط آن که مخل به مبانی نباشد آزاد است.‏‏.بر همین اساس حمله به چنین اجتماعاتی به کمک سلاح گرم و سرد نیز کاملاً مجاز است!

 

اصل هفتم: دولت موظف است از حقوق ملت و کیان کشور در مجامع بین المللی دفاع کند.فلسطین و هولوکاست و مسائلی از این قبیل جزو این حقوق هستند..

 

اصل هشتم:تهدید، ارعاب ، شکنجه و تجاوز به منظور اعتراف جایز نیست و مورد قبول نمی باشد مگر در مواردی که قانون معین کرده و البته قانون هم«ما» می باشیم.

 

اصل نهم:مردم حق دارند حرف ها و سخنان راست بشنود اما نه دیگه هر راستی را! بعضی مواقع دروغ هم لازم است.

 

اصل دهم:نماینده های مردم باید حرف گوش کن ، معتقد به «ما» ، توجیه شده و هماهنگ باشند.

 

یه سری اصول دیگه هم از توی این کاغذ رمز گشایی شده که البته نویسنده صلاح میبینه اونها رو اینجا منتشر نکنه.به هر حال دانشمندان با مشاهده این اصول یواش یواش دارند علت این انفجار عظیم رو متوجه میشد.شما چطور؟

 

خوب این هم از این پست.دیگه بزغاله و گوساله بازی بسه. شما هم برید سراغ درس و مشقتون

نوشته شده در 88/10/15ساعت 13:10 توسط امیر | |

سلام پست امروز در مورده ازدواجه كه كلا چيزه خوبيه


در راستای اینکه اخیرا رئیس آموزش و پرورش شهر تهران گفته است:«ازدواج دختران دانش‌آموز را توصیه می‌کنیم.»، پیشنهاد می شود برای ایجاد فرهنگ سازی در این زمینه در برخی از داستان های کتاب های درسی دانش آموزان تغییراتی بدین صورت انجام گیرد:

 

تصمیم کبری

کبری دختری شلخته و نامنظم بود و هیچ وقت اتاقش رو مرتب نمی کرد، به همین خاطر همیشه وسایلش هاش رو گم می کرد، یه روز جورابش رو نمی دونست کجا گذاشته، یه روز دنبال عروسکش می گشت ... تا اینکه یه شب که خیلی بارون می یومد و فرداش هم امتحان داشت هر چی گشت نتونست کتابش رو پیدا کنه، نن جون کبری که دید کبری از پیدا نشدن کتاب درسی اش خیلی ناراحته بهش گفت:«اَه! اعصابمو خورد کردی، چیه دو ساعته دنبال کتابت می گردی؟! می خوای پیداش کنی که چی بشه؟! مگه اون هایی که ادامه تحصیل دادن چی شدن؟! شوهر گیرشون اومد؟! همین دختر ِ خاله شمسی ات! فوق لیسانس خونده اما هنوز یه خواستگار هم براش نیومده، به جای این مزخرفات برو کتاب آشپزی و مردهای زمینی، زن های ونوسی رو بخر بخون، مطمئن باش این کتاب ها بیشتر به درد آینده ات می خورن تا کتاب های درسی!»

کبری با شنیدن صحبت های نن جونش دچار تحول های اساسی شد و تصمیم گرفت از این به بعد دختر خوبی باشه و به جای عروسک بازی، خونه داری یاد بگیره تا هر چه زودتر عروس بشه!

ما از این داستان نتیجه می گیریم ازدواج چیز خیلی خوبی است، حتی اگر باعث بشود با ازدواج کردن از مدرسه مان اخراج شده و برای ادامه ی تحصیل مجبور به رفتن به مدارس بزرگسالان شویم!

 

چوپان دروغگو

یه پسری بود که به دلیل نبودن استادیوم فوتبال، فرهنگ سرا و این گونه موارد در روستاشون نمی دونست چطوری اوقات فراغتش رو پر کنه، به همین دلیل فرت و فرت به همه دروغ می گفت و اون ها رو سر کار می ذاشت، تا اینکه یه روز اهالی روستا که حسابی از دست کارهای چوپان دروغگو کلافه شده بودن دور هم جمع شدن تا یه جوری چوپان دروغگو رو ادب کنن، هر کس چیزی گفت تا اینکه کدخدا بعد از تفکرات بسیار گفت:«باید این جوون رو به اشد مجازات برسونیم.»، همه فکر کردند که کدخدا داره شوخی می کنه، اما کدخدا جمله اش رو تکمیل کرد و گفت:«باید زنش بدیم!»، با شنیدن این جمله همه فهمیدن اینبار دیگه کدخدا شوخی نداره، اونها با خواهش و التماس از کدخدا خواستن در تصمیمش تجدید نظر کنه و چوپان دروغگو رو ببخشه، اما کدخدا گفت:«همینه که هست! می خواین بخواین، نمی خواین هم باید بخواین!!»

چوپان دروغگو با یکی همکلاسی خواهرِ دانش آموزش که اتفاقا دختر کدخدا بود(!) ازدواج کرد، از اون روز به بعد دیگه هیچ کسی در روستا دروغی از چوپان نشنید و دیگه کسی اون رو به نام «چوپان دروغگو» صدا نمی زدند، از اون به بعد همه اون رو در روستا به اسم «چوپان زن ذلیل» می شناختند!

ما از این داستان نتیجه می گیریم به دلیل نقش ارزشمند ازدواج در کاهش جرایم جامعه هر چی زودتر ازدواج کنیم بهتره!!

 

لاک پشت و مرغابی ها

لاک پشت دوست داشت بره اون بالا بالاها، روی ابرها، چون فکر می کرد لاک پشت آرزوهاش روی یکی از اون ابرها سوار بر اسب سفید منتظرشه تا اون رو به قصر آرزوهاش ببره، به همین دلیل سال های سال به خواستگارهاش که عمدتا از لاک پشت های برکه بودن پیشنهاد رد داده بود، البته چند سالی می شد که دیگه حتی از برکه هم براش خواستگار نمی یومد، به همین دلیل تصمیم گرفت هر طوری شده خودش رو به بالای ابرها برسونه، اما لاک پشت داستان ما پر نداشت، اون یه روز به دو تا مرغابی پیشنهاد عجیبی داد، بهشون گفت دو سر یک چوب رو با پاهاشون بگیرن و خود لاک پشت هم با دهنش خودش رو از چوب آویزون کنه، مرغابی ها در ابتدا از خطر پروازهای هوایی برای لاک پشت گفتن و آمار حوادث هوایی رو براش متذکر شدن، اما بعد از شنیدن اصرارهای خیلی زیاد لاک پشت قبول کردن این کار رو انجام بدن، البته اونها به لاک پشت هشدار دادن که در طول پرواز علاوه بر خاموش کردن گوشی همراهش اصلا حرف نزنه، چون در اینصورت سقوط می کنه!، روز موعود فرا رسید، مرغابی ها با پاهاشون دو سر چوب رو گرفتن و لاک پشت هم با دهنش، مرغابی ها پرواز کردن، مرغابی ها تا بالای برج میلاد پرواز کرده بودن که یکی از مرغابی ها به مرغابی دیگه گفت: «امروز از یکی از قورباغه های برکه شنیدم یکی از مامان لاک پشت ها برای پسرش دنبال یه همسر می گرده، تو کسی رو می شناسی که بهش پیشنهاد بدیم؟!»

در همین لحظه لاک پشت داستان ما خواست یه چیزی بگه ... اما تا دهنش رو باز کرد ... با مخ سقوط کرد و لاکش فرو شد توی آتنی که بالای برج میلاده و مُرد!!

ما از این داستان نتیجه می گیریم کلا چیزی به اسم شاهزاده و اسبی به رنگ سفید وجود نداره، و کلا باید به اولین خواستگارمون جواب مثبت بدیم وگرنه شاید دیگه خواستگار گیرمون نیاد و سقوط کنیم و میله بالای برج میلاد بره تو شکممون!!

 

حسنک کجایی؟!

چند ساعتی از زمان ناهار گذشته بود اما حسنک نیومده بود تا به حیوون ها غذا بده؛

مرغ گفت: قد قد! یعنی حسنک کجایی که دلم ضعف رفت؟! پس این آب و دون ما چی شد؟!

گاو گفت: مو مو! یعنی این حسنک عجب الاغیه ها! مردیم از گرسنگی! چرا نمی یاد بهمون غذا بده؟!

خر گفت: عر عر! یعنی آره! واقعا این حسنک خیلی الاغه! دارم از گرسنگی می میمیرم.

در همین لحظه هد هد دانا وارد طویله شد و گفت: چرا دارین به صاحبتون بد و بیراه می گین؟! حسنک امروز خواهرش عروس شده و الان هم توی مراسم عروسیش داره حرکات موزون انجام میده و به همین دلیل نمی تونه بیاد بهتون غذا بده!

مرغ و گاو و الاغ با تعجب گفتن: اما خواهرش که هنوز کلاس دوم راهنمایی بود.

هدهد دانا نگاهی عاقل اندر سفیه به حیوون های طویله کرد و گفت: درسته! اما ایشون به توصیه ی رئیس آموزش و پرورش تهران عمل کردن!

ما از این داستان نتیجه می گیریم هر حرفی که مسئولین زدن کارشناسی شده است و بایستی سریعا بهش عمل کنیم!!

نوشته شده در 88/09/22ساعت 13:52 توسط امیر | |

با سلام به دوستان گلم! و معذرت خواهی بابت غیبت طولانی و ایجاد نگرانی برای شما!!!

خوب بدون هیچ مقدمه ای بریم سراغ آپ امروز

 

*******

 

اصولاً انسان موجودیه که همواره در جهت رسیدن به خوشبختی میل می کنه و بعبارت دیگه همه آدما دوست دارند خوشبخت باشند. البته هر موجودی از دیدگاه خودش خوشبختی رو در یک چیز خاصی میبینه. در واقع می توان گفت هر کسی خوشبختی رو در چیز هایی میبینه که تا حالا نداشته. مثلاً از نظر یک آدم گرسنه خوشبختی یعنی سفره ای پر از انواع غذا ها و نوشیدنی جات.و یا بعضی از دختر خانوم های محترم ، خوشبختی رو در داشتن شوهر پولدار و ماشین دار و این جور چیز ها میبینند!!! امروز می خواهیم یه سری راه هایی رو با هم مرور کنیم که بهتون کمک می کنه تا خوشبخت بشید. میدونید که الان در وضعیتی هستیم که به خیلی هامون سخت میگذره و برای اینکه بتونید زندگی راحت تری داشته باشید به دستورالعمل های زیر عمل کنید تا اینشالله یه فرجی حاصل بشه و شما هم بتونید با پوشیدن «لباس های متعلق به خودتون» بهترین زندگی و قویترین موضع رو داشته باشید!

 

جهت خوشبخت شدن باید 7 مورد زیر را داشته باشید:

 

1-نقطه ذوب پایینی داشته باشید. بدیهی است نقطه ذوب شما باید به قدری پایین باشه تا بتونید به راحتی در اولین آبادی ، روستا ، ولایت و یک همچون چیزهایی ذوب بشوید.

 

2-آینده نگری داشته باشید. درست است که الان قرن بیست و یکم و دوران شکوفایی تمدن هاست.اما شما بدون توجه به این مسائل تا میتوانید یادگار های دوران زندگی قبیله ای تون مثل گرز و چماق و چوب و این جور چیز ها رو نگه دارید.از قدیم گفتن هر چه که خار آید ممکن است روزی ، شبی ، روز قدسی ، سیزده آبانی  و غیره ای به کار آید!

 

3-ریش داشته باشید و نیازی هم به توضیح اضافه نیست که چرا باید این وسیله رو داشته باشید.

 

4-سابقه عضویت فعال در یک سری نهاد ها و نیرو های به خصوص رو داشته باشید. البته منظور از نهاد های به خصوص قاعدتاً انجمن اولیا و مربیان نیست.موضوع فراتر از این حرفاست!

  

5-حساب بانکی داشته باشید.مگر نمی دانید حمل پول نقد خیلی خطرناک است؟شما هم که روزانه مقدار زیادی پول بدست می آورید.مسلماً باید آنها را در حسابی پس انداز کنید تا بدین وسیله مجبور به حمل و نقلشان نشوید.جامعه پر از دزد شده .میدانید که!

 

6-ذهن فراموشکاری داشته باشید. با توجه به شغل شریف و پر خطری که دارید باید بسیار فراموش کار باشید تا شب ها هنگام خواب به راحتی سر بر بالش بگذارید و بدون عذاب وجدان و بدون یادآوری کار هایی که در طول روز انجام داده اید، به خواب بروید.شب بخیر!


 

یک شعر بی مفهوم:

شبا که ما می خوابیم           آقا پلیسه نقشه می کشه

روزا که ما بیداریم                  آقا پلیسه حمله میکنه!

 

نکته مهم:احتمالاً همه تون شایعه دردناک خروج 8.5میلیارد دلار طلا از کشورمون و ورودش به ترکیه رو شنیدید.حتماً سخنان یکی از علما رو هم شنیدید که به تازگی فرموده اند این مقدار طلا حجم عظیمی رو اشغال می کنه و توی یه کانتینر جا نمیشه؟خوب پس بیایید یه حساب بکنیم ببینیم این مقدار طلا چقدر جا اشغال می کنه؟

 

ارزش هر كیلو طلا ۳۴۰۷۹ دلار است. یعنی‌ هر تن طلا برابر است با ۳۴ میلیون دلار.


نتیجه میگیریم: 8.5 میلیارد دلار طلا می‌شود ۲۵۰ تن طلا!

 

 هر متر مكعب طلا  حدود ۱۹،۳ تن است، یعنی‌ ۱۹۳۰۰ كیلو. پس با این حساب ۲۵۰ تن طلا حدود ۱۳ مترمكعب جا برای جاسازی لازم دارد! هر كانتینر ۴۰ فوت هم ۶۷ مترمكعب جا دارد .بنابراین در آن كانتینری كه اون «عالم مورد اشاره » احتمالاً فكر كرده وانت بار است، می‌شود ۸،۵ میلیارد طلا را به راحتی جا داد. تازه ۵۴ مترمكعب دیگر هم جا دارد برای دلار‌ها!

 

السلام علیکم و رحمته الله برکاته

 

پست فرت و فرستنده پست بووووووم!

نوشته شده در 88/08/25ساعت 17:24 توسط امیر | |

سلام به همگي

پس از گران شدن قیمت نان نويسنده اقدام به تنظیم یک گزارش کرد و نظر افراد مختلف را در مورد گران شدن نرخ نان پرسید، در زیر شما پاسخ های افراد مختلف و ایضا توضیحات نويسنده را می خوانید:

 

یک عدد مرفه بی درد: «چی؟! نون؟! نون دیگه چیه؟!»، خبرنگار ما پس از انجام مصاحبه با ایشان پی برد که وی از بدو تولدش تنها بوقلمون خورده است و کلا نمی داند چیزی به اسم نان هم وجود دارد!

 

یک عدد به اصطلاح مسئول: «مگه نون گرون شده؟!»، ایشان برای خبرنگار ما توضیح دادند که تمام وقتشان را برای خدمت به مردم مشغول کار هستند و وقت رفتن به صف نانوایی و همچنین خواندن روزنامه را هم ندارند و همین الان متوجه ی گران شدن نان شده اند، ایشان قول دادند یک کمیته ی ویژه تشکیل دهند و در اسرع وقت دلایل گران شدن نان را برای مردم بازگو کنند!

 

یک به اصطلاح کارشناس امر تغذیه:«گران شدن نان منجر به پایین آمدن سطح آی کیوی جامعه می شود!»، ایشان دلیل این ادعایشان را این گونه توضیح دادند که مردم به خاطر گران شدن نان از این پس صبح ها و در هنگام خوردن صبحانه به جای آن که پنیر را لای نان بگذارند، نان را لای پنیر خواهند گذاشت و به همین دلیل مقدار مصرف پنیر بالا می رود و خوردن بیش از اندازه ی پنیر منجر به صدمات زیادی به مغز می شود،ایشان پیشنهاد دادند برای حل این معضل قیمت پنیر را هم بالا ببریم، شنیده ها حاکی از آن است که این پیشنهاد از سوی برخی مسئولین شدیدا مورد استقبال قرار گرفته است!

 

یک عدد قشر آسیب پذیر: ایشان جواب سئوال خبرنگار ما را ندادند،یکی از رهگذران ضمن این که ایشان را یک عدد قشر آسیب پذیر معرفی کرد به خبرنگار ما گفت که وی غذای اصلی اش نان بوده است و به دلیل گران شدن نان و عدم توانایی در خرید این ماده غذایی به رحمت ایزدی پیوسته است!

 

ویکتور هوگو (نویسنده ی کتاب بینوایان):«من از تمام افرادی که به نحوی در گران شدن نان دست داشته اند تشکر می کنم!»، ایشان همچنین دلیل این شادمانی را این گونه توضیح داد که با گران شدن نان دیگر مردم از این که ژان والژان یک نان بدزدد و به خاطر دزدیدن یک نان سال ها به زندان بیفتد تعجب نمی کنند و داستان بینوایان واقعی تر به نظر می رسد، ایشان در پایان صحبت هایش اظهار امیدواری کرد که برای هر چه رئال شدن داستانش روزی برسد که یک عدد بربری هم قیمت یک شمش طلا بشود!

 

یک عدد به اصطلاح فرهنگ دوست:«با بالا رفتن قیمت نان فرهنگ ما غنی تر از گذشته می شود!»،ایشان برای خبرنگار ما توضیح دادند که روند تصاعدی قیمت نان باعث می شود قیمت نان در هر روز با روز قبلش تفاوت داشته باشد و در این صورت است که ضرب المثل «نان به نرخ روز خوردن» معنا پیدا می کند، ایشان ابراز امیدواری کردند مسئولین برای معنا بخشیدن به باقی ضرب المثل ها نیز اقدامات مناسبی انجام دهند، به عنوان مثال در مجلس قانونی تصویب کنند و مرغداران را موظف نمایند که تنها در آخر پاییز جوجه هایشان را بشمرند!

 

یک عدد فروشنده ی ساندویچ:«گران شدن نان را محکوم می کنم!»، خبرنگار ما پس از ابراز شادمانی از این که بالاخره فردی را پیدا کرده است که از گران شدن نان ناراحت شده باشد دلایل این ناراحتی ساندویچ فروش را پرسید و ایشان این گونه پاسخ دادند:«اصولا همشهریان ما عادت دارند ساندویچ هایشان را دو و حتی سه نونه میل کنند و ساندویچ یه نونه به آن ها نمی چسبد،در نتیجه با توجه به گران شدن نان، قیمت ساندویچ با نون اضافه خیلی گرون شده و آنها نمی تونن ساندویچ دو و یا سه نونه بخرن و در نتیجه کلا قید خوردن ساندویچ رو می زنن و ما هم به همین دلیل کار و بارمون حسابی کساد شده!»

 

یک به اصطلاح جامعه شناس:«گران شدن نان مقام پدر را در جامعه و فرهنگ مردم بالاتر می برد!»،ایشان توضیح دادند که چون پدر نان آور خانه محسوب می شود،با بالا رفتن قیمت نان ارزش کار پدر ها نیز بهتر احساس می شود و زمانی هم که دانش آموزان در کتاب های درسی شان می خوانند «بابا نان داد!» می فهمند که با توجه به قیمت بالای نان پدر چه کار بزرگی انجام داده است!

 

[...]:«من شدیدا تکذیب می کنم!»،خبرنگار ما برای ایشان توضیح داد چه بخواهید،چه نخواهید،قیمت نان بالا رفته و تکذیب کردن شما برای مردم نان نمی شود،البته ایشان هیچ پاسخی به این گفته ی خبرنگار ما ندادند،لازم به ذکر است که ایشان حتی خودشان را هم معرفی نکردند!

 

نوشته شده در 88/08/10ساعت 13:20 توسط امیر | |